تبليغاتX
بیندیش

بیندیش

۱. یه سوال. به نظر شما سیزده بدر ارزش این رو داره؟ من که پشت درخت را به وایسادن تو این صف ترجیح میدم. راستی فکر میکنین نوبت توی این صف به چه قیمتی خرید و فروش بشه؟!

۲. در جزیره کیش دارن یه چیزی میسازن که احتمالا قراره با دوبی رقابت کنه. این وبسایتش. جالبش اینه که تو فیلمهاس تبلیغاتیش زن ها بی حجاب هستن! راستی یه سوال. ما که اینهمه جای دیدنی تو کشورمون داریم (شیراز اصفهان همدان ....) به نظرتون بهتر نیست اول ببنینم چرا کسی نمیاد دیدن اونا و بعد به فکر گسترش نقاط دیدنیمون باشیم.

۳. چند وقت پیش گیوتین یه پستی داشت در مورد مغازله در ملا عام. راستش فکر کنم جالب باشه بدونین که در مالزی (کشور اسلامی) کسی مزاحم بوسیدن نمیشه! از قول بی بی سی. به هر صورت مرز ممنوعه در فرهنگهای مختلف فرق میکنه.

۴. به خدا خسته شدم از دست این ایرانی هایی که مشکلات حل نشده دنیا را توی زیرزمین خونه شون حل میکنن. اینم یه نمونه دیگه. خنده دارترین این قضایا مال دو سال پیش بود که طرف مدعی شده بود عدد پی (3.14) را همه اشتباه حساب میکنن و واقعا 3.15 است. بعدشم گفته بود روش ناسا در محاسبه عدد پی تا 7 رقم اعشار درسته ولی روش خودش تا 12 رقم. نکته ولی این بود که از رقم دوم اعشار این عددها فرق داشتن. غمناکترین بخش داستان این بود که این خبر را سرویس علمی خبرگزاری دانشجویان ایران ایسنا گذاشته بود. یعنی ما یه دانشجوی باسواد تو سرویس علمی ایسنا نداریم. در ضمن ایسنا متن اثبات را هم گذاشته بود. بماند که اثبات مسخره و غلط غولوط بود. جمله آخر اثبات از همه اثبات جالبتر بود: «هرگونه ایراد بی جا به این اثبات نشانه حسادت خواننده است.» مدتی بعد معلوم شد این مکتشف طفلک اسکیزوفرنیا داره و معتقده آمریکا اومده عراق و افغانستان را گرفته که اونا بدزده و راز عدد پی را مسکوت نگه داره.

۵. هر از چندگاهی در رسانه های کشورمون از رسوایی اخلاقی مقامات سایر کشورها میخونیم. این یه نمونه جدیدش. به نظر من تنها چیزی که این رسوایی ها اثبات میکنه اینه که سیستم قضایی این کشورها عادلانه است و بین مسئولین و مردم فرق نمیذاره. واگرنه این جور رسوایی ها که همه جا هست. بلاخره یه درصدی از مردم سر و گوششون زیادی میجنبه. اگر تو ایران کسی از این رسوایی ها چیزی نمیشنوه دلیلش سیستم قضایی عادل و بی نظیرمونه. سیستمی که بدون هیچ رودربایستی برای روحانیون یک دادگاه مجزا داره و معترفه که قرار نیست با اونا مثل بقیه برخورد بشه. بماند که با رودربایستی هم کلی قضایای نگفته داره.

۶. زمان زیادی باقی نمونده که بتونیم ارگان های بدن هر انسان را براش بسازیم. یعنی ارگان را با همون ژن تکثیر کنیم. اینجوری نه تنها نیاز به اهدای اعضا از بین میره بلکه شانس پس زده شدن عضو توسط بدن هم وجود نداره چون مثلا کلیه ای که بیمار میگیره یه کپی عین مال خودشه که تو آزمایشگاه و یا توی بدن یه خوک رشد کرده. حتی الانه هم تا حدی این کار شدنیه. (اینجا). شاید اگه 30 سال دیگه به دنیا اومده میومدیم عمرمون به راحتی میتونست 200 سال باشه.

 همیشه دوست دارم بدونم بشر در آینده به چه چیزایی میرسه. ایکاش میشد قبل از مردم این را فهمید. البته ماشین زمانی که ما را به سمت جلو حرکتمون بده را میشه ساخت. کافیه یه سفینه ای بسازیم که با سرعت خیلی زیاد (قابل مقایسه با سرعت نور) حرکت کنه. اونوقت طبق نظریه نسبیت اینشتین وقتی به کره زمین برگردیم در زمان به جلو حرکت کردیم. یعنی ما مثلا یه سال پیر شدیم ولی زمان روی زمین 30 سال پیش رفته. هرچند ما این 30 سال را واقعا یه سال حس کردیم.

۷. یه تعدادی از دوستان آهنگ به biandish2@gmail.com ایمیل کردن. ممنون از همشون.

۸. خواب چیه؟ گاهی یه خواب های غریبی میبینم. یه زمونی یه دفتر خواب داشتم که توش خواب هام را مینوشتم. از بسکه بعضیاش جالب بود. فکر کنم بد نباشه دوباره این کار را شروع کنم.

۹. میخواستم در مورد آزادی بیان یه مطلب جالب بنویسم. دیدم حرف طولانی شد. شاید دفعه دیگه.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 فروردین1385ساعت 12:46  توسط بیندیش  | 

بعد از مدتی تنبلی امروز میخوام بازم تنبلی کنم و چند تا لینک براتون بذارم. البته در انتها هم یه بحث کوچیک آدم وار اضافه میکنم.

۱. سه تا آهنگ جدید فرستادم توی biandish2@gmail.com .

 یکیش آهنگ  Fragile  از گروه Sting که نه فقط آهنگش خیلی قشنگه، مضمونش هم بی نظیره. حجمش هم زیر ۳ مگابایته بنابراین راحت تر از بقیه قابل دانلود شدنه. مضمونش هم در مورد ظربه پذیر بودن ما انسان هاست که به یه مو بندیم.

یکی دیگه آهنگ The Phantom of The Opera کار Sarah Brightman که به نظر من یکی از بهترین کارهای این خواننده است. حداقل فایده گوش کردن به این آهنگ اینه که میفهمین سارا میتونه یه رنجی نزدیک به سه اکتاو را بخونه. واقعا این رنج صداش بی نظیره. البته آهنگ هم عالیه. داستان آهنگ معروفه و سالها پیش ازش یه فیلم ساخته شده بود (که دیدم) ولی سال ۲۰۰۴ یه فیلم دیگه اینبار با استفاده از این آهنگ ساخته شده که نصفه دیدم و حوصله مبارکم سر رفت.

و بلاخره آخرین آهنگ Looking for The Summer کار Chris Rea است. این خواننده هم مثل لئونارد کوهن خیلی صدای عمیقی داره. من صدای کوهن را ترجیح میدم ولی بعضی هم معتقدن کریس را کارش بهتره. میتونین مقایسه کنین. آهنگ و صدا ترکیب فوق العاده ای ساختن.

اگر بخاطر محدودیت سرعت اینترنت میخوایین فقط یکی یا دوتا از آهنگهای ایمیل شده را بردارین٬ بیندیش توصیه میکنه آهنگ لئونارد کوهن و سارا برایتمن را بردارین. البته این سلیقه خود بیندیش نیست. برداشتش از نظرات اطرافیانه. بیندیش یه کم طبعش خشن تره و خیلی آهنگ عصبانی Angree Music داره که شاید از اونا هم در آینده براتون بذاره. یه دوست کروات داشتم که همیشه بهم میگفت Why should such a peacefull guy listen to such angree musics؟

یاد آوری: باید برین توی www.gmail.com و با اسم biandish2 و رمز Exchange وارد شین. در ضمن اگهgmail لازم دارین از biandish2 خودتون را دعوت کنین. کلی دعوت استفاده نشده داره.

۲. برای دوستانی که اینترنت سریع دارن: این وب سایت گزیده تلویزیون های خاور میانه را در مورد مسائل روز دستچین میکنه. تماشاش را اکیدا توصیه مینمایم. اگه سرعت اینترنتتون کمه متن گفتگوی هر گزارش هم گذاشته شده. http://www.memritv.org. بعضی جاهاش هم واقعا خنده داره. مثلا توی فیلم شماره ۱۰۹۷ متخصص ایرانی میگه که دانشمندا معتقدن که از نظر تئوری نمیشه با سرعت ۱۰۰ متر بر ثانیه زیرآب حرکت کرد ولی ما این کار را کردیم! پارسال هم یه سری فیلم داشت در مورد حقوق زنان در کشورهای عربی. اونم گاها خیلی خنده دار (شایدم گریه دار) میشد.

۳. دقت کردین سایت بازتاب یه مدتیه که مخالفین مذاکره با آمریکا را با صهیونیست ها و عرب ها افراطی مقایسه میکنه؟ چند وقت پیش هم گفته بود ما اصلا مطمئن نیستیم اروپائی ها پیغام های ما را درست به آمریکا میرسوندن یا نه!؟! نیویورکر (همون مجله ای که در مورد احتمال حمله اتمی به ایران نوشته بود و خیلی هم مجله معتبریه) چندی پیش یه مقاله داشت در مورد عطش ایران برای حل مشکلاتش با آمریکا و اینکه مشکل اصلی اینه که جناح ها تندرو آمریکائی همش جلوی پاگرفتن این مذاکرات را میبندن.

۴. این را دوست عزیزمون "یک وبلاگ ننویس!" توی کامنت هام لینک داده بود. در مورد همون بحث پورنوگرافی و تضییع حقوق زنان.  http://www.baztab.com/news/37371.php

۵. گاهی آدم خبرهای تلخ ولی قشنگی میخونه. یکیش در مورد یه بچه ای بود که قبل از تولدش فهمیده بودن قلبش یه مشکلی داره که میشه با عمل اصلاح کرد. بچه را با سزارین به دنیا میارن که زیر فشار زایمان از بین نره و بلافاصله میبرنش اتاق عمل! عمل موفقیت آمیز بوده.

یکی دیگه در مورد یه دوقلو بود که قلبشون ایراد داشت و چند روز بعد از تولد برای یکیشون قلب پیوندی رسیده بود. فکر کنین پدر و مادر چجوری باید انتخاب کنن کدوم بچه این قلب را بگیره! (در این مورد خاص به یک دلیل بد، کار پدر و مادر راحت بود. در واقع یکی از بچه ها به دلیل خونریزی مغزی از لیست حذف شد. ) مدتی بعد فیلم ملاقات پدر و مادر تقدیم کننده قلب را با خانواده ای که قلب را گرفته بودن دیدم. مادر فرزند از دست داده بچه را بغل کرده بود و آروم آروم گریه میکرد. پدر فرزند از دست داده مرتب به صدای قلب بچه گوش میکرد و چشاش پر اشک میشد. حالا که حرف به اینجا رسید. اگر ندیدین٬ فیلم
"۲۱ گرم" را ببینین. البته دوبار ببینین چون روند فیلم اونقدر غیر خطیه که محاله بار اول بفهمین چه اتفاقی تو چه زمانی افتاده. بار دوم تازه تیکه های پازل میرن سر جاشون. نقش اصلی فیلم: شون پن.

۶. گاهی هم آدم چیزای جالبی میبینه! مثلا چندی پیش یک خانوم غربی مسلمون شده دیدم که روسریش را با وسواس خاصی سر کرده بود٬ جوری حتی یک تار مو بیرون نبود. ناگفته نماند که دامنش چند انگشتی بالاتر از زانو بود و جوراب هم نداشت. من هم نه تنها به وظیفه مقدس امر به معروف و نهی از منکرم عمل نکردم اومدم٬ تازه دارم اینجا پشت سر مومن هم حرف میزنم...

۷. و اما بلاخره دو کلمه حرف حساب:

 هفته پیش کانال ام تی وی کانادا (که تازگی راه افتاده) یه برنامه داشت که توش یه عده جوون ۱۴ ۱۵ ساله به مامان همدیگه فحش میدادن و هرکی بیشتر جمعیت را میخندوند برنده مسابقه بود. نظرتون چیه؟ آیا باید یه همچین برنامه ای اجازه پخش بگیره؟ اگه آره٬ آیا نگران این نیستین که پس فردا بچه خودتون از این برنامه الگو بگیره؟ اگه نه٬ یعنی معتقدین یه سطحی از کنترل باید روی برنامه ها باشه. کی قراره سطح کنترل را تعیین کنه؟ آیا این یه جور سانسور نیست؟ کی تضمین میکنه به وضع فعلی صدا سیمای ما منجر نشه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 فروردین1385ساعت 14:34  توسط بیندیش  | 

اخبار
=====
وقاحت در این حد! کشور در آستانه جنگه و آقایون با افتخار میگن که عید امسال آرامترین عید مردم بوده.
غیر حرفه ای بودن در این حد! که عکس مسخره شده بوش را صفحه اول روزنامه بزنن.
======================

فيلم «غريزه اصلی دو» هم اومده و به قول يکی از منتقدين
  "Basic Instinct 2, basically stinks too" بنابراين بحث امروز من در مورد اين فيلم نيست!

ما آدمها خيلی راه زيادی (نسبت به دوران حيوان بودن) طی کرديم. ولی در عميق ترين لايه‌های ذهنمون کماکان اسير غريزه‌های خودمون هستيم. غريزه اصلی هر موجودی که متضمن بقای اون موجود بوده و هست٬ غريزه توليد مثله. نگاه داروينی به قضيه اينه که حتی اگر موجوداتی هم بودن که از نظر ژنتيکی ميل به توليد مثل نداشتن نسلشون منقرض شده! بنابراين ميل به توليد مثل يکی از عميق‌ترين و قديمی‌ترين صفات ژنتيکی ما و تمام حيواناته. شايد بعد از ميل به زنده ماندن قوی ترين نيرويی باشه که ما را به حرکت در مياره.

نکته مهم اينه که اين عميق‌ترين غريزه، يکی از اصلی‌ترين تفاوت‌های زن و مرد هم هست!  توی هر بازی‌ای، وقتی طرفين بازی قوانين را بدونن سعی٬ ميکنن جوری بازی کنن که امتيازات بيشتری بگيرن. ولی بازی توليد مثل بازی‌ايه که زن و مرد با قوانين متفاوتی توش بازی ميکنن. يعنی سيستم امتياز بندی کاملا متفاوتی دارن.

 توی اين بازی جنس نر هدفش تکثير هرچه بيشتر ژنشه. نر موفق نريه که تونسته ژن خودشا با تعداد هرچه بيشتری به نسل بعد منتقل کنه و در نتيجه امضای ژنتيکش را با شانس بيشتری تو دنيا باقی بذاره. تقريبا هيچ مرزی هم روی تعداد تکثيری که يک نر میتونه از ژنش بوجود بياره وجود نداره و در نتيجه اگه جنس نر لازم نباشه که مسئوليتی برای بزرگ کردن بچه‌هاش داشته باشه هيچ سخت گيری تو انتخاب زوج نداره و فقط ميخواد تعداد بيشتری زوج داشته باشه.

جنس ماده ولی٬ مستقل از اينکه با چند نفر رابطه داشته باشه٬ تعداد محدودی کپی از ژنش ميتونه بسازه. در نتيجه، جنس ماده با سخت گيری خاصی دنبال انتخاب بهترين نر برای تکثير ژنشه. چون وقتی تعداد فرزند محدود باشه بايد مطمئن باشه که بهترين فرزندها از نظر قدرت و شانس بقا بوجود ميان. فرزندانی که کپی ژن اون ماده را به نسل‌های آينده منتقل ميکنن. با اين توضيح ميشه فهميد چرا يک شير نر قوی ۱۰ تا شير ماده داره و يا سلطان محمود حرمسرا داشته.

در بعضی حيوانات بخاطر مسئوليتی که جنس نر در بزرگ کردن بچه داره اين معادلات کمی فرق کرده. مثلا مواردی را ميشه در دنيای پرندگان مثال زد که رابطه پدری تعريف شده. موجود نری که مسئوليت بزرگ کردن فرزند را داره در انتخاب همسر کمی سختگيرتر از شير نره! برای اون فرزند دار شدن يک سرمايه گذاريه و بهتره اين سرمايه گذاری روی بهترين ماده باشه.

با اين وجود حتی رابطه پدری منجر به يک عهد دائمی زوجيت بين زن و مرد (در دنيای حيوانات) نميشه. اين زوجيت تا وقتی ادامه داره که بچه‌ها خونه والدين را ترک ميکنن و موارد خيلی زيادی هم هست که يک حيوان پدر نقش پدری را در چند خانواده ايفا ميکنه. در واقع اين يک بالانس بين تکثير ژن و به ثمر رسوندن ژنه.در دنيای يک پرنده که جوجه‌ها تا مدت زيادی به شدت وابسته به والدين هستن (چون توانائی پرواز ندارن) به ثمر رسوندن ژن مراقبت هر دو والد را ميخواد و بنابراين رابطه پدری تعريف شده. در دنيای يک گوزن ولی٬ کودک از دقائقی بعد از تولد توانائی دويدن داره و تنها نيازش پستان مادره. در مورد انسان هم بخاطر وابستگی شديد فرزند به والدين و زايمان سخت مادر که مدتی مادر را از کار ميندازه (بخاطر سر بزرگ فرزند) ميشه فهميد که چرا رابطه پدری تعريف شده. اگر از بحث خارج نميشدم توضيح ميدادم که چرا روابط ديگه‌ای مثل خواهری و برادری هم در انسان تعريف شده.

ولی همه اين حرف‌ها به کنار. يک سوال باقی ميمونه. آيا انسان امروزی اين محاسبات را موقع انتخاب زوج ميکنه؟ آره و نه. «آره» چون خيلی از اينها در سطح ناخودآگاه ذهنمون اتفاق ميوفته و در واقع ارث دوران حيوانی ماست. به اين دليله که لب قرمز به نظر مرد سکسی مياد. به همين دليله که سينه‌های بزرگ سکسی حساب ميشه و يا يه زمونی زن چاق سکسی حساب ميشد. «نه» چون موارد نقض هم کم ديده نميشه. ولی اگر استثناءها را بذاريم کنار اين تقريبا خلاصه «زشتي» از تمايلات جنسی ماست. البته ميتونيم بگيم که ما انسانيم و بايد با حيوان فرق کنيم و از اينجور حرفها ولی آخرش نميتونيم منکر ريشه‌هامون بشيم. واقعيت را «زشت يا زيبا» بايد بپذيريم و نتايجش را قبول کنيم.

اين عدم بالانس نقش زن و مرد در پروسه تکثير نتايج بعضا ناخوش‌آيند ديگه‌ای هم داشته و داره. برای واضح‌تر شدن منظورم يه مثال ميزنم. مثلا، هميشه يک ماده ميدونه که داره بچه خودشا بزرگ ميکنه ولی آيا يک نر هم هميشه اين تضمين را داره؟ در نيتجه حسادت‌های جنسی در مرد به شدت قوی‌تر از زنه. اينکه crimes of passion (جنايات عشقی شايد ترجمه خوبی باشه) بين مردان بسيار بسيار بيشتر از زن‌هاست بخاطر اين نيست که مردا وحشی‌تر و زبون نفهم‌تر و يا خودخواه‌ترن. اين يک معادله ساده ژنتيکه. مغز يک مرد اينجوری سيم‌کشی شده. يعنی در عميق‌ترين لايه‌هاش ميخواد مطمئن باشه که داره ژن خودش را تکثير ميکنه و پرورش ميده. به زبون داروينی٬ مردان حسود شانس تکثير ژن خودشون را بيشتر داشتن و حسادت به يک صفت ژنتيک تبديل شده. بنابراين٬ اين حسادت همونقدر طبيعيه که وقتی کسی انگشتشا به طرف چشم شما مياره و شما ناخودآگاه چشمتون را ميبنديد. پس اگر در يک دنيای مردسالار زن بايد از شوهرش اجازه بگيره که از خونه بره بيرون٬ به نظر من اين قابل درکه.

من عميقا معتقدم که بسياری از حقوق زنان ناديده گرفته شده (و ميشه) و بهشون اجحافات فراوانی شده. ولی خيلی راحت ميشه ريشه خيلی از نابرابری‌ها را در همين عدم بالانس نقش زن و مرد در پروسه تکثير پيدا کرد.

حالا فرض کنين به عنوان يک قانون گذار شما ميخوايين مجموعه قوانينی وضع کنين که بيشترين سطح آسايش روانی و جسمی و رضايت (happyness) را (به طور متوسط) به جامعه بده. آيا اين مجموعه قوانين مرد را از چندهمسر بودن منع ميکنه؟ زن را چطور؟ آيا واکنشش به حسادت زنانه و حسادت مردانه يکجوره؟ آيا به عشق زنانه و عشق مردانه يک جور نگاه ميکنه؟ آيا رابطه مادر و فرزند و پدر و فرزند را يک جور ميفهمه و يک جور توقع ازشون داره؟

نميخوام نتيجه خاصی از اين بحث برای اين سوال‌ها بگيرم. ميخواستم يک لايه فراموش شده از داستان زن و مرد را براتون باز کنم. لايه‌ای که توضيح ميداد چرا مردان بيشتر از زنان promiscuous  هستند. چرا آمار خيانت بين مرد‌ها بيشتره و با اين وجود ميزان حسادت هم بينشون بيشتره. در مورد اينکه از اين واقعيت چه استفاده عملی‌ای ميشه کرد٬ شما نتيجه خودتون را بگيرين.

+ نوشته شده در  شنبه 19 فروردین1385ساعت 18:47  توسط بیندیش  | 

=============================================================

*فایلهایی که مجبور شدم از روی sitekreator بردارم را به biandish2@gmail.com ایمیل کردم. میتونین برین توی www.gmail.com و با اسم  biandish2 و رمز Exchange وارد شین و فایلها را که در دو ایمیل جداست دانلود کنین. در آینده هم اگه خواستم فایل بذارم با ایمیل میذارم. حجم فایلها چند مگا بایته بنابراین مطمئن شین که واقعا میخوایین دانلود کنین (حدود ۱۰ دقیقه روی مودم ۵۶ کیلوبایت بر ثانیه).*
=============================================================

 

مدتی قبل یه پست کوچک با عنوان " علم دین یا دین علمی" نوشتم. جمله پایانی اون نوشته این بود که بجای ساختن علم دین باید دین را علمی کنیم. البته منظورم از این جمله را به تفصیل توضیح داده بودم ولی خلاصه حرفم این بود که از روش های علمی در مورد ادعاهای دین  (یا گروهی از متدینان) استفاده کنیم.

 

دو سه ماه پیش توی یک جلسه بحثی در همین مورد با یکی از حاضرین داشتم. من همین موضوع را مطرح کرده بودم و به عنوان مثال می گفتم به راحتی میشه دعای "پسر شدن فرزند" را که در مفاتیح الجنان اومده تست علمی کرد. کافی یک مطالعه آماری بکنیم و ببینیم آیا این دعا شانس پسر شدن فرزند را زیادتر میکنه یا نه. به طور مشابه میتونیم نقش دعای بارون را مطالعه آماری بکنیم و ببینیم آیا دعای بارون هیچ نقشی ایفا میکنه یا نه. یا مثلا اثر نقش رقص بارون سرخ پوستان آمریکائی را مطالعه کنیم و میزان موفقیتش را با دعای بارون خودمون مقایسه کنیم.

 

البته من مدعی نیستم که میشه نقش دعا را به طور جامع و کامل مطالعه کرد چون ملاکی برای اندازه گیری اثرات روحی و روانی دعا نداریم ولی مثلا میشه ببینیم آیا دعا در بهبود حال بیماران سرطانی نقشی ایفا میکنه یا نه. نتیجه این آزمایش هرچه که باشه نه به اثبات حقیقت داشتن دین منجر میشه و نه به رد دین ولی درک ما را از جهان پیرامونمون و دین افزایش میده.

 

دو روز پیش در کمال خوشحالی در خبرها خوندم که یک همچین تستی انجام شده. با همکاری یک تعداد زیادی کلیسا و بیمارستان نزدیک به 2000 بیمار که عمل بایپس قلب داشتن را مورد مطالعه قرار دادن. هدف آزمایش این بوده که اثر دعای دیگران در بهبود حال بیمار پس از عمل اندازه گیری بشه. مریض ها را سه گروه کرده بودن. گروه اول هیچ کلیسائی براشون دعا نمیخونده. گروه دوم و سوم براشون توسط کلیسا دعا میشده ولی فقط افراد گروه سوم میدونستن که داره براشون دعا خونده میشه. گروه دوم از این موضوع خبر نداشتن.

 

آزمایش با نظارت چند دانشگاه و چند کلیسا انجام شده تا هم از نظر علمی صحتش قابل قبول باشه و هم از نظر کلیسا مردود نباشه. نتیجه آزمایش اینکه کسائی که نمیدونستن داره براشون دعا میشه و کسائی که براشون دعا نمیشده وضعیت بهبودی بعد از عمل براشون یکسان بوده. یعنی دعای دیگران هیچ نقشی ایفا نکرده. در مورد گروه سوم که میدونستن داره براشون دعا میشه نتیجه برخلاف انتظار این بوده که پیچیدگی های بعد از عمل 14 درصد افزایش داشته. ظاهرا این گروه وقتی فهمیدن که مثلا فلان صومعه داره براشون دعا میخونه نگران شدن که شاید وضعشون اونقدر بده که احتیاج به دعا پیدا کردن و بخاطر استرس بیش از حد روند بهبودیشون بدتر بوده.

 

این بزرگترین آزمایش از این نوع بوده و 2.5 میلیون دلار خرجش شده. میتونین حدس بزنین که کلیسا از نتایج خیلی خوشحال نیست. من شخصا خوشحالم که این سوالم جواب داده شد.

 

لینک چند تا از گزارش ها خبری را هم براتون میذارم: 1 2. اینهم یکی از واکنش های احمقانه به این آزمایش! به قول این نویسنده خدا با این آزمایش همکاری نکرده چون خدا حیوون آزمایشگاهی نیست!

 

ولی چه نتیجه ای از این آزمایش میشه گرفت. آیا میشه گفت دعا هیچ نقشی ایفا نمیکنه؟ آیا میشه گفت کسی نیست که به دعاها گوش کنه؟ آیا میشه گفت که کسی هست ولی ما را ولمون کرده به حال خودمون و ارتباط خاصی با ما نداره؟ هرکس میتونه نتیجه خودشا بگیره و هیچکدوم این نتیجه ها البته قطعی نیست.

 

من کامنت بیشتری روی این قضیه نمیدم. چند مطلب دیگه هم بود که میخواستم بنویسم دیدم حرفم طولانی شد. فعلا تا بعد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 14 فروردین1385ساعت 22:38  توسط بیندیش  | 

مدتیه سرم خیلی شلوغه و دست و دلم به نوشتن نمیره. بلاخره امروز اندکی فرصت پیدا کردم که بیام چند خطی بنویسم ولی بازم دست و دلم به نوشتن نمیره. نمیدونم چه مرگیمه. به هر صورت بذارین چند تا لینک براتون بذارم.

۱. فروشگاه IKEA (تخت مبل و کلا وسائل خونه) تقریبا توی هر شهر بالای 50 هزار نفری توی آمریکای شمالی شعبه داره. محصولاتش هم معرفن به ارزون (و اگه از من که مصرف کنندش بودم: مزخرف) بودن. به هر صورت صاحب این فروشگاه های زنجیره ای چهارمین پولدار دنیاست. با این وجود ظاهرا از اون خسیس هاست که حاضر نیست پول خرج کنه (بخونین). من با این تئوری ساده زیستی مشکل دارم. به نظر من کسی که درآمد زیاد داره باید تشویق شه که پول خرج کنه. اینکه رئیس IKEA حاضر نیست بلیط Business class برای پروازاش بخره به ضرر اون کارمندهای دون شرکت هواپیمائیه که بخاطر سود کم دارن اخراج میشن. پارسال شنیدم که یه سری مراکز بیلیارد را تو تهران بستن چون تبلیغ مظاهر غرب بوده. کسی فکر نکرد که با این اقدام چند نفر بیکار میشن. چقدر گردش پول از بین میره. یه جایی مثل مرکز بیلیارد جائیه که پولدارهای ما به نحوی دارن مالیات پولشون را میدن و برای تفریح کم هزینه ای پول زیادی میدن. متاسفانه بعضی ها چشم دیدن پولدارتر از خودشون را ندارن و میخوان جلو لذت پولدارها را بگیرن. نتیجه اش این میشه که یا فرهنگ مصرف را در پولدارها از بین میبریم و یا پولشون را میبرن دوبی خرج میکنن.

۲.  این دیگه آخرشه! یه طرح اساسی برای حجاب اسلامی بانوان. یادمه یه زمونی میگفتن نمیخوان خیابون ها را زنونه مردونه بکنن! مطهری خودش در دوره ای از عمرش خیلی روشنفکر بود تا جائی که بعضی از علما تکفیرش کردن! نمیدونم پسر چرا راه پدر نپیمود.

۳.  حالا بی بی سی هم شده طرفدار احمدی نژاد و سیاست عدم تغییر ساعات. کلی هم تعریف کرده که چقدر کار احمدی نژاد خوب بوده و ممکنه اتحادیه اروپا هم از 2007 تغییر ساعت را حذف کنه. والله چی بگم. من به این انگلیسی ها اعتماد ندارم.

۴. این گروگان کانادائی که دست عراقی ها اسیر بود و دیروز آزاد شد گی بود. خانواده طرف هم موضوع را به شدت مسکوت نگه داشته بودن چون میدونستن که روشن شدن گرایش جنسی این بابا همان و کشته شدن به شمشیر خشم عراقیان همان.(منبع)

۵. یه زمونی یادمه جام جهانی فوتبال برای همه کشورها یه مسئله ناموسی بود. ولی هرچی جلوتر میریم جامهای باشگاهی مهم تر و جام جهانی تق و لق تر میشه. یه دلیلش اینه که مفاهیم میهنی داره از بین میره و محاسبات پولی (که ملاک اصلی خوب و بد در دنیای کاپیتالیزمه) جاش رو میگیره. باشگاه در واقع یک کارخونه پول سازیه و بازیکن چرخ موتوره این کارخونه. بنابراین بازیکن نباید خودش را توی بازیهای ملی به آب و آتیش بزنه چون اگه توریش بشه به باشگاه ضرر زده.

این اتفاق داره توی کل دنیا میوفته و این به شدت معادلات دنیا را تا پایان قرن عوض میکنه. آیا یک غولی مثل مایکروسافت (که بخش عمده ای از سهامش را دولت چین خریده) یک شرکت آمریکائیه؟ آیا براش مهمه که مثلا آمریکا یک ابرقدرت بمونه؟ آیا براش وضع اقتصادی چین مهمتر نیست؟ اگه آمریکا و چین روبروی هم قرار بگیرن آیا میکروسافت از اهرم های قدرتش به نفع چین استفاده میکنه یا آمریکا؟ و آیا حاضره ضربه ای را که چین میتونه به ارزش سهامش بزنه تحمل کنه؟ آیا توی این دنیا میشه گفت شل یا اگزان شرکت های آمریکائین؟ توی جنگ آمریکا و عراق نقش اگزان و شل چی بود؟ آیا به فکر منافع کشورشون (اگه اصلا کشور براشون قابل تعریف باشه) بودن یا منافع خودشون را دنبال کردن؟


دلیل اینکه این سوالات را میپرسم اینه که میخوام بدونم که در مورد ایران این شرکت ها چه محاسبه منفعت و سودی کردن؟ به نظر من جواب این سواله که تکلیف ایران و آمریکا را توی چند ماه آینده روشن میکنه. نقش شل و اگزان به نظر من مهمتر از نقش کاخ سفید توی این تصمیم گیری خواهد بود.

موتور تحلیلم روی این قضیه ایران سوخته. هرچی بیشتر فکر میکنم کمتر میفهمم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 8 فروردین1385ساعت 15:42  توسط بیندیش  | 

۱. توی sitekreator یه آهنگ از لئونارد کوهن گذاشتم. حجمش حدود ۵.۵ مگابایته.  عنوانش هم هست "با من تا انتهای عشق برقص". یک آهنگ آروم و لطیف با یک مضمون رختخوابی ولی با یک صدای آسمانی. راستش به نظر من صدایی مثل صدای لئونارد کوهن دیگه تو دنیا آفریده نمیشه! اینقدر این صدا بم واضح و عمیقه که وقتی میشنوم پشتم مور مور میشه. امسال توی Juno Award که نشونش میداد (وسط تماشاچی ها البته) خیلی شکسته و پیر بود ولی بازم اون قیافه مهربون و دوست داشتنیش (که عجیب شبیه آل پاچینو هست) را حفظ کرده بود. دوستانی که آهنگ را دانلود میکنن حدس بزنن که این نسخه آهنگ را تو چه سنی خونده. ((( از sitekreator بهم ایمیل زدن که قانون کپی رایت را رعایت نکردم و اگه تا شنبه فایلها را برندارم اکانتم را میبندن! با عرض شرمندگی از کسانی که دانلود نکرده بودن.)))

۲. امیدورام این مذاکرات آمریکا و ایران پشت درهای بسته انجام نشه تا همه زندگان بتونن از این کمدی لذت ببرن. بوش در کنفرانش خبریش گفته که مذاکره کننده های آمریکایی فقط میخوان ناراحتی آمریکا از دخالت ایران در عراق را مستقیما به گوش مسئولان ایرانی برسونن. مذاکره کننده های ایرانی هم که بنا به حکم حکومتی فقط میتونن به آمریکا بگن که باید گورشو از عراق گم کنه. حالا شما یه میز گرد (اگه هم دوست دارین بیضی) تصور کنین. اونطرف آمریکایی ها نشستن و اینور هیات مذاکره کننده ایران. اول آمریکایی ها میگن  We are truly disappointed with your intervention in Iraq. ایرانی ها یه نگاهی به هم میکنن و میگن You should lose your grave from Iraq. البته ممکنه یه مترجم خوب برده باشن و بگه You should get the hell out of Iraq. دوباره آمریکایی ها یه نگاهی به هم میکنن و همون حرف را تکرار میکنن. و دوباره ایرانیها حرفشون را تکرار میکنن. خلاصه بسته به اینکه چقدر تیم های مذاکره کننده پافشاری داشته باشن این مذاکرات ممکنه از چند دقیقه تا چند روز طول بکشه ولی اونچه واضحه اینه که نتیجه ای از توش در نمیاد. به این میگن دیالوگ کرها.

۳. داستانهای زیادی در مورد مار دوسرشنیده بودم ولی فکرنمیکردم واقعی باشه. اما ظاهرا این پدیده چندان هم نادر نیست. این یه مار دوسر که توی باغ وحشه و ۱۵ تا بچه یه سر هم داره! ولی همه این ها به کنار این لاکپشت دوسر دیگه یه چیز دیگست! قضیه اینه که این موجودات دوسر قراربوده دوقلو باشن ولی فرآیند دوقلو شدن درشون نصفه کاره مونده.

۴. این آقای چینی هم روی موی انسان عکس پاندا نقاشی کرده. (اینجا)

۵. این عکس (یکی از ده عکس برگزیده خبری نشنال جیوگرافیک در سال ۲۰۰۵ ) را ببینین.

۶. تعطیلات نوروزی که بگذره یه سری بحث دیگه شروع میکنم! فعلا از تعطیلاتتون لذت ببرین.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 فروردین1385ساعت 18:7  توسط بیندیش  |