اول از همه ببخشين که دير به دير مینويسم. همونطور که گفتم قراره فقط وقتی حرف به درد بخوری دارم بنويسم.
دوم اينکه اين جمعه مسافر ايرانم و برای مدتی فکر نکنم فرصت داشته باشم که اصلا سری به وبلاگم يا وبلاگ دوستان بزنم.
سوم اينکه تصميم گرفتم قبل از رفتن يه مطلب ديگه بذارم. يه مطلب دو قسمتی. قسمت اول در مورد تکنولوژيه و قسمت دوم در ادامه پست دفعه قبلم.
۱. تکنولوژی
راستش تکنولوژی خيلی از کارهای ما را ساده کرده ولی آيا کار ما را کم هم کرده؟ موقعی که در دهههای ۶۰ و ۷۰ قرار شد کامپيوتر در کارهای اداری به کار گرفته بشه، کارشناسان معتقد بودن که حجم کار از ۸ ساعت در روز به ۴ ساعت در روز کاهش پيدا ميکنه چون حالا کامپيوتر عمده کارها را ميکنه. البته زهی خيال باطل. کاملا برعکس حجم کار به ۱۰ ساعت در روز افزايش پيدا کرد. يا موقعی که ايميل سر و کلهاش پيدا شد همه ميگفتن که اينجوری تماسمون با دوستان و آشنايانمون بيشتر میشه و وقتی ازشون دوريم کمتر نگرانشون میشيم. شما را نمیدونم ولی من اگه دو روز ايميلم را چک نکنم از نگرانی میميرم. آيا ايميل برای من آسايش آورده يا ساعت کار و اضطراب را کشونده توی خونه و محل استراحت و سفر و خواب من.
راستش يه مدتی داشتم فکر میکردم چرا اينجوريه. چرا تکنولوژی که کار را ساده ميکنه کار را کم نمیکنه و ديدم جواب اين سوال توی زيادهخواهی و رقابت بين ماست. اين رقابته که ما را تمام وقت به کار میکشه. رقابت بين دو همکار. رقابت بين دو شرکت. رقابت بين دو کشور... اگه تکنولوژیای وجود داره که زمان کار را نصف ميکنه اين نتيجش نصف شدن ساعت کار نيست. اين نتيجش بيشتر شدن سرعت پيشرفت، پر دنگ و فنگتر شدن کار و کم شدن تعداد کارمنداست! خيلی از دنگ و فنگها هم واقعا اضافه است ولی برای رقابت لازمه.
ولی چرا ساعت کار داره بيشتر ميشه. حداقل بايد ثابت بمونه! راستش اين قسمته دردناک اين داستانه. رقابت باعث شده که ما با تمام ظرفيت کار کنيم و تکنولوژی نه فقط کار را تسريع کرده بلکه ظرفيت کار ما را هم بالا برده. مثلا موبايل به رئيس شما اجازه میده که وسط سفر تفريحیتون بهتون زنگ بزنه و يه سوالی در مورد يه پروژه ازتون بپرسه. شما قبل از موبايل اين ظرفيت کاری را نداشتين ولی حالا دارين. اگه پسفردا هم يه روشی بياد که شما بتونين موقع رانندگی در ماشين کارهاتون را هم بکنين (مثلا يه کامپوتری که با صدا و نه صفحه کليد کار ميکنه)٬ انتظار نداشته باشين از ساعت کارتون کم بشه. ساعت رانندگی که میتونستين به موزيک گوش کنين هم به ساعت کارتون اضافه ميشه.
نتيجه گيری اخلاقی: زنده باد سوسياليزم.
نتيجه گيری سياسی: من از اين همه کار خستهام.
نتيجه گيری فرهنگی: فرهنگ شرقی که درش جاهطلبی و رقابت بار منفی داره از اين بابت دوست داشتنی تره. هرچند نتيجهاش در سطح کشور ميشه فقر و عقبماندگی.
نتيجه گيری بیربط: فيلم سيريانا را ببينيد من ديدم و لذت بردم. (قابل توجه دختران چشمدريده و محترم: جورج کلونی توش بازی میکنه). چند ماه پيش تو سينما بود احتمالا تا چند ماه ديگه دیویدی اش در مياد. از جورج کلونی سوال شده که چطوريه که توی فيلم بنجلی مثل اوشن ۱۲ بازی کرده و بعد توی يه همچين فيلم سنگينی مثل سيريانا. گفته بعضی فيلمها را بازی میکنم که پول در بيارم و بعضی را برای باورهام. با توجه به پيام فيلم سيريانا ازش خوشم اومد. هم خوش تيپه هم خوش فکر.
۲. هر شروعی را پايانی است (تاریخچه فردا)
پست قبلی را با اين سوال که در آينده چه اتفاقی ميوفته تموم کردم. اگرچه ما نميدونيم يکسال و دهسال ديگه دنيا آبستن چه حوادثيه، علم کيهان شناسی تاريخچه آينده دنيا را برای ميليونها و تريليونها سال آينده نوشته. صدالبته در کليات. اينبار يه نگاهی به آينده دنيا بکنيم.
۲۵۰ ميليون سال ديگه: به احتمال ۹۹٪ يک ستاره دنبال دار بزرگ تا اين تاريخ به زمين برخورد کرده (اين اتفاق ممکنه حتی تا چندهزار سال ديگه بيوفته ولی اگر خوش شانس باشيم ممکنه تا ۲۵۰ ميليون سال ديگه تعويق پيدا کنه). شدت برخورد به حدی خواهد بود که ۷۰ تا ۹۰ درصد موجودات زنده از بين برن. حتی ممکنه کل حيات را از روی کره زمين پاک کنه. (بيايين خوش بين باشيم و فکر کنيم موقعی که اين اتفاق ميوفته بمبهايی با اون قدرت داريم که ستاره دنبالهدار را قبل از برخورد با زمين نابود کنه).
۱ ميليارد سال ديگه: پايان سوخت هيدروژنی خورشيد. خورشيد شروع به سوزوندن هليوم و توليد کربن ميکنه و شروع به بزرگتر شدن ميکنه. در مدت کوتاهی خورشيد اونقدر بزرگ ميشه که به زمين میرسه! خيلی زودتر از اينکه اين اتفاق بيوفته دمای زمين به ۲۰۰۰ درجه سلسيوس رسيده. (بيايين خوش بين باشيم و فکر کنيم موقعی که اين اتفاق ميوفته بشريت اين قدرت را داره که يک کشتی نوح بسازه و انسانها بعلاوه گونههای حيوانی و گياهی زمين را به يک منظومه خورشیدی ديگه در کهکشان منتقل کنه).
۶ ميليارد سال ديگه: برخورد کهکشان راه شيری و کهکشان آندرومدا. نابودی بسياری از منظورمههای خورشيدی.
۱۰ ميليارد سال ديگه: آخرين خورشيدهای کهکشان راه شيری-آندرومدا (که حالا يک کهکشان عظيم شده) سرد شده. موجودات زندهای اگه وجود دارن احتمالا بايد به يک کهکشان جوونتر برن.
۱۰۰ تریليون سال ديگه: آخرين خورشيدهای دنيا سرد شدن. تا مدتی ديگه هرکدوم به يک کوتوله سفید و یا یک سياهچاله تبديل میشن. سياهچالهها اجرام اطراف خودش را تو دل خودش میکشن و بعد هم کم کم به هم ميپيوندن و به سياهچالههای بزرگتری تبديل میشن.
<۱ جلوش ۴۰ تا صفر> سال ديگه: در دنيا جز سياهچاله و امواج الکترومغناطيس سرگردان چيزی وجود نداره. وجود حيات در غالب جسم در اين دنيای تاريک غير ممکنه. کلا وجود هر چيزی در اين دنيا غير ممکنه چون همه چيز به کام سياهچالهها کشيده ميشه.
<۱ جلوش ۱۰۰ تا صفر> سال ديگه: سياهچالهها هم همه بخار شدن. تنها چيزی که در دنيا باقی مونده امواج الکترومغناطيس سرگردان با فرکانس بسيار بسيار کمه. دنيا در سردی، تاريکی و سکوت به پايان رسيده.
هرچند خیلی دور، ولی پايان غمگين، دلگیر و دلسرد کنندهايه. از عدم دنیایی به این عظمت و شکوه و زیبایی (دنیایی که به نظر من خودش به تنهایی پرستیدنیه٬ چه رسد به خالقش) سر در آورده و بعد این دنیا موجوداتی را در دل خودش پرورونده که میتونن رازهاش را بفهمن و ازش شگفت زده بشن. این دنیای شگفت انگیز و پرهیجان در یک سکوت سرد و دلگیر به پایان میرسه....
