تبليغاتX
بیندیش

بیندیش

میدونم وبلاگ نویسی دولا دولا نمیشه. یه ماه ننویسی و یه بار بنویسی. ولی خوب یا باید درش را کلا تخته کنم و یا گاهی برای دلخوشی خودم هم که شده چند خطی بنویسم. شاید چندنفری هم حوصله کردن خوندن. خوندنشون که مهم نیست. شاید از خوندنش به یه فکری افتادن یا از کامنتی که برام گذاشتن من به یه فکری افتادم. حرف زدن را برای حرف زدن دوست ندارم!

این مدت که نبودم اونقدر سرم شلوغ بود که حتی حوصله توضیحش را هم ندارم. هنوزم تموم نشده. راستش الانه اینقدر دستام و بدنم خسته هستن که فقط انگشتام ازشون کار میاد. فکر کردم فرصت خوبیه برای نوشتن بعضی از فکرهایی که تو این مدت تو سرم چرخیدن.

۱. متاسفانه مردم فکر میکنن دولت صاحب پول ایرانه و هر سوبسیدی که از دولت بگیرن یه مو از خرس کندنه. اگر این درسته که خوب البته از بی عرضگی خودمونه ولی اگه نه بهتره تمام جوانبش را بفهمیم، بپذیریم و براش تلاش کنیم. مثلا سوبسید برای تحصیلات دانشگاهی نباید باشه. غیر واقعی کردن قیمت تحصیل اونا از یک سرمایه گذاری به یک رسم تبدیل میکنه. قبول دارم که یه حداقلی از سواد در یک جامعه لازمه و تا اونجا دولت باید هزینه تحصیلات را بده ولی از یه جایی به بعد باید یه سرمایه گذاری باشه. اگه من بدونم که توانایی موفقیت در یک رشته تحصیلی را دارم و بعد از ۴ سال هزینه افزایش درآمد و افزایش سطح کاریم به حدی هست که به این سرمایه گذاری بیارزه خوب آستین بالا میزنم و اون سرمایه گذاری را میکنم. واگرنه میرم دنبال یه کار شرافتمندانه دیگه. به همین دلیل الانه کار در ایران به دو دسته کار و عار تبدیل شده. نجاری مثلا عاره. اگه من نوعی قراره تحصیلات را برای مد انجام بدم خوب چشمم کور باید پولش را بدم. اگه نه این پول دیگرانه که داره صرف آرایش من میشه.

۲. وقتی با بچه جرف میزنین بشینین که هم قد اون بشین.

۳. مامانها بچه هاشون را بیشتر از باباها دوست دارن. دلیلش هم شاید اینه که یه مرد میتونه ۳۰۰ تا بچه داشته باشه ولی یه زن هنر کنه به اندازه انگشتاش. نتیجه اینکه بچه ها هم معمولا مامانشون را بیشتر از باباشون دوست دارن.

۴. داستان دانیل اورتگا قشنگترین داستان دنیا بود. وقتی بعد از انقلاب نیکاراگوئه (که همزمان با انقلاب ایران بود) آمریکا شرط عدم دخالت تو امور داخلی نیکاراگوئه را برگزاری انتخابات آزاد زیر نظر سازمان ملل گذاشت نه فقط اورتگا اینا قبول کرد بلکه بعد از شکست در انتخابات بدون هیچ مقاومتی دولت را به حکومت منتخب مردم واگذار کرد. همون مواقع بود که حضرات ما هم ترسیدن و دست به یه صافکاری اساسی در بدنه خودشون زدن و نهضت آزادی را جمع و یه تعدادیشون را هم دستگیر کردن.

بعد از ۲۶ سال دانیل اورتگا در یک انتخابات آزاد با رای مردم برگشت سر حکومت. بعد از ۲۶ سال حضرات ما هنوز هم میترسن که انتخابات آزاد برگزار کنن. تاریخ داره قضاوت میکنه که چه کسی برنده بود. تاریخ تا ابد این قضاوت را میکنه.

۵. حضرات اعلام کردن که پیروزی دموکراتها در انتخابات آمریکا پیروزی ایران بود. البته یادمون نره که دموکراتها (و به طور خاص هیلاری کلینتون) در انتقاد از بوش میگفتن "درحالی که ایران داره برنامه اتمیش را پیش میبره ما تو گل عراق گیریم و اگه بخواهیم ایران را متوقف کنیم باید اول از گل عراق بیرون بیاییم"

البته احتمالا اینا همه اش شعار بوده تا بوش را بد کنن (البته بوش را که خدا زده دیگه لازم نیست کسی خرابش کنه!) ولی اینکه سرکار اومدن دموکراتها پیروزی ایران باشه(!) کمی خنده داره.

۶. اکثر قدرت های بزرگ امروز دنیا یک دوره از تاریخشون تبدیل شدن به یک قدرت نظامی بزرگ و بعد از اون اقتصادشون را سامان دادن. آخرین این موارد شاید بشه گفت چین بوده. چین کشوریه که تقریبا همیشه در فقر زندگی کرده ولی برای اولین بار در تاریخش داره از فقر سر بیرون میاره. چین هم قبل از انقلاب اقتصادیش اول به یک قدرت نظامی تبدیل شد. قبل از چین هم که موارد بسیار فراوونی هست. در واقع موردی نتونستم پیدا کنم که یک قدرت اقتصادی بدون پشتوانه نظامی بوجود اومده باشه. دلیلش هم شاید خیلی سخت نباشه: چون به این دنیا قانون جنگل حاکمه. به نظر شما ایران هم داره همین راه را میره؟ آگه آره آیا این یه برنامه ریزی بلند مدته یا داره کاملا غریضی اتفاق میوفته.

۷. برم به بقیه کارام برسم!

+ نوشته شده در  جمعه 19 آبان1385ساعت 14:9  توسط بیندیش  |