و چگونه میتوانست نیافریند که بخشنده بود و "عدم" "هیچ" بود و هیچ نیازی نداشت. پس عدم را وجود "بخشید" که بخشنده بود.
و بخشش بر دو نوع است. اول بخششی که تنها نشان از بخشنده بودن است. بخششی که در لحظه می آید و در لحظه پایان می یابد. دوم اما بخششی است که نشان از مهربان بودن است. بخششی که در لحظه آغاز میشود ولی هیچگاه به پایان نمیرسد. چونان مهر مادری که فرزندش را وجود "می بخشد" و زان پس به او "مهر" میورزد و مادر به مهرش آوازه دارد نه به بخششش.
و او مهربان ترین بود. و چگونه میتوانست مهربان باشد اگر تنها وجود می بخشید و بس. پس "ظرفیت" بخشید. ظرفیت بهتر شدن. ظرفیت رشد و تکامل. ظرفیت فرا گرفتن. ظرفیت مهربان شدن (تا مهربان ترین بودنش در برابر مهربانان درخشش یابد). ظرفیت فرا گرفتن صفت هایش (تا بی نهایت بودن هر صفتش و بی پایان بودن صفت هایش روشن گردد). و حتی ظرفیت "او" شدن بخشید تا فاصله بی پایان عدم تا "او" پیموده و درک شود.
پس آغازهمه چیز صفت بخشش و مهر او بود. دو صفت از صفت های بینهایتش. و او یکی بود. و یکی بودنش به یک دانه بودنش نبود که به "یکی بودن" همه چیزش بود. نامش صفتش بود و صفتش نامش. و نامش چگونه "می بود" اگر تجلی نمیافت. و" آغاز" تجلی " نام" آن بخشنده مهربان بود. نام بخشنده ای که "وجود" داد و مهربانی که ظرفیت "تکامل وجود".
پس "وجود" قدم از قدم برداشت که راه بلند بود و بی پایان. عصیان آتش و دود. بازی طبیعت بازیگوش با قدرت های ناشناخته اش. انفجارها و لرزه ها. کودک بازیگوشی قدرت های ناشناسش را می آزمود. و سرانجام بیاموخت که چگونه قدم بردارد. که چگونه بیافریند. کودک بازیگوش محو مخلوقات خویش هر آن بر سرعت قدم هایش می افزود. هیجان زده از آنچه در پیش است و مفتخر از آنچه تاکنون ساخته. تکامل بی صبر و سکون شده بود و هیجان زده. میدانست که معجزه ای در پیش است اما نمی دانست آن معجزه چیست.
و چون "وجود" از دل تکامل بی صبر و بی سکونش انسان را زایید تردید نکرد که معجزه اش را زاده. که فرزند عشق را زاده. پس آن بخشنده به سخن آمد و با انسان سخن گفت تا یادآورش باشد که او فرزند عشق است. که بداند که باید راه طولانی کامل شدنش را ادامه دهد.
و این بخش از راه مرحله تکامل دل بود و دلدادگی می خواست. و این بخش از راه مرحله تکامل جان بود و فراگرفتن نام های "او" را طلب میکرد. او با انسان سخن گفت تا به او یاد آور شود که هر نامی از نام های "او" را که بیاموزد قدمی به "او" نزدیک تر خواهد شد. که باید "بخشنده" را بیاموزد و بخشنده شود. که باید "مهربان" را بیاموزد و مهربان شود. که باید بسیاری نام ها بیاموزد تا چون"او" شود. با انسان سخن گفت تا نام هایش را به او بیاموزد. و چنین آغاز کرد "به نام خداوند بخشنده مهربان"
چنین آغاز کرد که آغاز چنین بود.
