۲. مدتیه همه حضرات زبون به کام گرفتن. دیگه بحثی از خروج از ان دی پی نیست و انرژی هسته ای هم یه چند روزیه حق مسلم ما دیگه نیست. من میفهمم که آمریکا کشور زورگوییه و باهاش مذاکره کردن کار سختیه ولی اگه حضرات منتظرن که در موضع برابر با آمریکا سر میز مذاکره بشینن باید یه چندصد سال دیگه صبر کنن. بعضی واقعیت ها تلخه ولی تلخی از واقعیت بودنشون هیچی کم نمیکنه. ما هروقت با آمریکا بخواهیم اختلافاتمون را حل کنیم باید باج بدیم. دلیلش هم واضحه اون قدرت داره ما نداریم و روابط بین المللی براساس قوانین جنگل کار میکنه. بهتر بود یه موقعی مذاکره میکردیم که کمتر باج بدیم. کمترین باج را احتمالا زمون جیمی کارتر میشد بدیم (تنها رئیس جمهور درست حسابی آمریکا)
۳. پشت پرده یه خبراییه. حتی روزنامه کیهان علیه دولت سرمقاله نوشته. البته جمهوری اسلامی ارگان آقا هم که قبلا یه مقاله خیلی تند نوشته بود. ممکنه دعاهامون مستجاب شده باشه؟
۴. تو بلادی که ما هستیم هر ماه یه مجمعی که از دولت و بانک و بازار بورس و اینا در واقع ساخته شده دور هم جمع میشن و تصمیم میگیرن که نرخ پایه بهره بانک باید چه عددی باشه. البته بانکها آزادن در مبادلات پولیشون هر نرخی را که خواستن به کار ببرن ولی باید اونا بر اساس نرخ پایه بگن. مثلا وقتی وام میگیری بهت میگن سودت هست نرخ پایه بعلاوه مثلا ۱ درصد. این نرخ پایه با دقت خیلی زیادی انتخاب میشه که یه توازن بین تورم، رشد اقتصادی و مراودات اقتصادی خارجی برقرار بشه. آخه نرخ بهره رو ارزش واحد پول کشور مستقیما اثر میذاره. بیشترین مقداری که این مجمع میتونه نرخ پایه بهره را عوض کنه ۲۵ صدم درصده. یعنی در ۴ ماه میتونن حداکثر ۱ درصد نرخ را بالا یا پایین کنن.
مقایسه بفرمایید با مملکتی که توش با بخش نامه نرخ سود بانک یه شبه چند درصد کم میشه. در نتیجه خیلی پولشون را از بانک در میارن و میزنن مثلا تو کار مسکن و قیمت خونه در عرض چند ماه ۵۰ درصد میره بالا.
۵. هفت سال پیش که من اومدم کانادا دلار آمریکا (از بانک) خریدم ۹۲۰ تومن. در این مدت تو ایران یه نرخ تورم متوسط ۱۵ درصد (خوشبینانه اش) داشتیم. در ۷ سال میشه ۱.۱۵ به توان ۷ یعنی۲.۶۶ حالا اگه این نرخ را به دلار اعمال کنیم میشه دلار آمریکا ۲۵۰۰ تومان. ولی از معجزات و کرامات حضرات اینکه نرخ دلار همون ۹۲۰ تومن مونده (و حتی گاها پایین رفته). خوب میدونین این یعنی چی. یعنی نابودی اقتصاد٬ تولید و صادرات در مملکت. یه مثال میزنم تا ابعاد فاجعه را تا اعماقش بفهمین. فرض کنین یه قالی ایرانی ۷ سال پیش تو آمریکا قیمتش ۱۰۰۰ دلار بوده. چون تورم تو آمریکا خیلی کم بوده قیمتش الانه هم زیاد فرقی نکرده و همون ۱۰۰۰ دلاره. یعنی کسی حاضر نیست بیشتر براش بده چون یه عالمه تنوع و کالاهای جایگزین هست. ولی ۱۰۰۰ دلار سال ۱۹۹۹ معادل ۹۲۰ هزار تومن تو ایران میشد. باز فرض کنین نصف این پول هزینه کارگر و حمل و نقل و اینا بوده و بقیه اش سود دلالها. حالا بیایین تو سال ۲۰۰۶. حقوق کارگر و هزینه ها اگه با نرخ تورم ۱۵٪ رشد کرده باشه الانه ۱ میلیون و ۲۲۰ هزار تومنه. ولی از فروشش ۹۲۰ هزار تومن در میاد. یعنی تولید اون فرش ۳۰۰ هزار تومن ضرر داره!
حالا فکر میکنین کی از نرخ پایین دلار سود میکنه. معلومه! اونی که کشتی کشتی از خارج لوازم خونه میاره. اونا را داره به قیمت ۷ سال پیش میخره و به قیمت امروز تو ایران میفروشه! البته اونی که پولش را تبدیل به دلار میکنه و تو امارات زمین میخره هم سود میکنه چون داره دلار را به قیمت غیر واقعی میخره. اونی که داره حساب ارزیش تو سوئیس را هم پر میکنه یه اندکی داره سود میکنه. چون بلاخره این دیوار میشکنه و دلار قیمت واقعیش یعنی ۲۵۰۰ تومان را پیدا میکنه. اتفاقی که تو دوره رفی افتاد و دلار از ۲۰۰ تا ۹۰۰ رفت بالا ولی خوب نتیجه اش این بود که برای اولین بار تو کشور تولیدات و صادرات داشت رونق میگرفت و دلالان برای اولین بار داشتن به ضرر میوفتادن.
حالا شما فکر میکنین حضرات حساب دو دو تا چهار تا سرشون نمیشه!!! نه عزیزان من. میترسن با واقعی شدن قیمت دلار قیمت جنس خارجی در ایران زیاد بشه و به قشر مستضعف فشار بیاد. آخه قشر مستضعف همین الانه مشکل دارن تلویزیون ال سی دی دو میلیونی بخرن وای به حال روزی که بشه شش میلیون. انصاف بدین.
۶. کشوری که همه چیز وارد میکنه و تنها تولیدش نفته نباید از گرون شدن نفت زیاد خوشحال شه چون یه نسبت گرون شدن نفت٬ محصولاتی هم که وارد میکنه قیمتشون بالا میره. از برنجی که هزینه حمل و نقل و داشت و برداشتش متاثر از قیمت نفته تا بنزینی که فقط از نفته... تا لوله پی وی سی تا هرچیزی که در تولیدش انرژی هزینه اصلی را داره (فکر کنم این یعنی همه چیز). حالا اگه محمود جان فکر کرده راکفلر شده بهش یاد آور شین که یه بار دیگه محاسباتش را تکرار کنه.
۷. دقت کردین جورج و محمود چقدر شبیهن. هردو به شدت مذهبین. هردو برای ظهور امام زمان (یا نوع خارجیش عیسی مسیح) زمینه سازی میکنن. هردو عاشق جنگن و دوست دارن با ترسوندن در و همسایه نفوذشون را زیاد کنن. هردو یه صندوق ذخیره ارزی پرپول گرفتن و خالیش کردن. هردو شبیه میمون هستن (خارجیش از نوع بورشه و موهای صورتش را هم میزنه). هر دو اقتصاد کشورشون را تا مرز ورشکستگی بردن. هردو سیاستاشون در ظاهر به نفع کم در آمدهاست (مثلا کاهش مالیات تو آمریکا) ولی در باطن پدر این طبقه را در میاره. فکر کنم از اوج شباهته که اینقدر از هم دیگه بدشون میاد.
خدا وکیلی اومدم کلا یه چیز دیگه بنویسم. نمیدونم چرا اینجوری شد...
