۲. به نظرتون احمقانه نیست که کسی که دیوانه است (۶ ماهی در تیمارستان بستری شده) و سابقه درگیری با پلیس هم داشته، حق داره بره تفنگ بخره؟ اونم نیمه اوتوماتیک. متاسفانه تو کاپیتالیزم آمریکایی همه چیز با پول سنجیده میشه. کارخونه های اسلحه سازی پول و در نتیجه قدرت دارن. بنابراین کسی نمیتونه ساده ترین منطق ها را هم بهشون اعمال کنه. هیچ سیستم حکومتی واقعا بی عیب و ایراد نیست. مشکل نظام کاپیتالیسم اینه که هرآنچه با پول سنجیده نشه (اخلاقیات، هنجارهای اجتماعی، ...) توش قربانی میشه خصوصا اگه در تضاد با پول قرار بگیره. وقتی یه بازی کامپیوتری ای وجود داره که داستانش اینه که باید بری توی یه مدرسه و ۲۰ دانش آموز را بکشی، میتونین عمق فاجعه را بفهمین! البته راه حلی هم به نظرم نمیرسه. اگه یه ارگانی مثل وزارت ارشاد هم بخواد کنترل اوضاع را در دست بگیره، تعیین مرزهای این کنترل خیلی سخت میشه و خیلی راحت میتونه فاجعه فرهنگی ایران را بوجود بیاره. راه حل چیه؟ واقعا نمیدونم.
۳. یادمه قدیما یه متنی خوندم که متقاعدت میکرد که دیکتاتوری بهترین نظام حکومتیه! اولش با چند سوال شروع میکرد که آیا باید یه نظام حکومتی این صفات و شرایط را داشته باشه یا نه و تقریبا در هر مورد بدون تردید جوابت آره میبود. بعدش نشون میداد که دموکراسی اونا را نداره ولی دیکتاتوری داره! به هر صورت نه الانه یادم میاد جزئیات اون متن را و نه میتونم گیرش بیارم. اگه شما چیزی شبیه این سراغ دارین یه راهنمایی بفرمایین.
۴. دیدین رئیس جمهور رفته تخت جمشید با توریست های خارجی (زنهای چش بادومی) عکس انداخته! (اینجا). رئیس محمودمون کلا از خارجی اینا خوشش میاد. استقبال میره. عکس یادگاری میندازه. سفر میره. (شوخی بود محمود جون، به دل نگیری یه وقت).
۵. قبول، ممکنه یه آدم تغییر ۱۸۰ درجه (بلکه ۳۶۰ درجه!) بکنه. گیرم که مسعود دهنمکی که یه زمونی نقشش مبارزه سخت افزاری (!) با اندیشه نو دینی (مثلا دکتر سروش) بود هم تغییر کرده. ولی به نظر من که تغییر فکری نکرده. تغییراتش بیشتر تغییر در روشه. حالا تصمیم گرفته به جای فشار فیزیکی، بازی با ابزارهای نرم تر را هم یاد بگیره. این تغییر با تحول مخملباف خیلی فرق داره. ولی بازم مثبت و در خور تقدیره. همین که یک چماق هم برروی زمین گذاشته بشه خودش جای شکره. آیا باید مردم فراموش کار باشن و گذشته مسعود دهنمکی را ببخشن؟ به نظرم آره. ولی راستش مگه راه دیگه ای هم وجود داره؟
۶. این هم از خاطرات دکتر محمود حسابی (که افتخار داشتم باهاش دست بدم):
"آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد، شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد."
۷. اینهم یک روایت از ۳۰۰! آی خندیدم.
