تبليغاتX
بیندیش

بیندیش

۱. به من بگین فلسفه قشنگی گل (اینجا) و پروانه چیه، اونوقت من بهتون میگم چرا دنیا اصلا خلق شد و ما این وسط چکاره ایم.

۲. به نظرتون احمقانه نیست که کسی که دیوانه است (۶ ماهی در تیمارستان بستری شده) و سابقه درگیری با پلیس هم داشته، حق داره بره تفنگ بخره؟ اونم نیمه اوتوماتیک. متاسفانه تو کاپیتالیزم آمریکایی همه چیز با پول سنجیده میشه. کارخونه های اسلحه سازی پول و در نتیجه قدرت دارن. بنابراین کسی نمیتونه ساده ترین منطق ها را هم بهشون اعمال کنه. هیچ سیستم حکومتی واقعا بی عیب و ایراد نیست. مشکل نظام کاپیتالیسم اینه که هرآنچه با پول سنجیده  نشه (اخلاقیات، هنجارهای اجتماعی، ...) توش قربانی میشه خصوصا اگه در تضاد با پول قرار بگیره. وقتی یه بازی کامپیوتری ای وجود داره که داستانش اینه که باید بری توی یه مدرسه و ۲۰ دانش آموز را بکشی، میتونین عمق فاجعه را بفهمین! البته راه حلی هم به نظرم نمیرسه. اگه یه ارگانی مثل وزارت ارشاد هم بخواد کنترل اوضاع را در دست بگیره، تعیین مرزهای این کنترل خیلی سخت میشه و خیلی راحت میتونه فاجعه فرهنگی ایران را بوجود بیاره. راه حل چیه؟ واقعا نمیدونم.

۳. یادمه قدیما یه متنی خوندم که متقاعدت میکرد که دیکتاتوری بهترین نظام حکومتیه! اولش با چند سوال شروع میکرد که آیا باید یه نظام حکومتی این صفات و شرایط را داشته باشه یا نه و تقریبا در هر مورد بدون تردید جوابت آره میبود. بعدش نشون میداد که دموکراسی اونا را نداره ولی دیکتاتوری داره! به هر صورت نه الانه یادم میاد جزئیات اون متن را و نه میتونم گیرش بیارم. اگه شما چیزی شبیه این سراغ دارین یه راهنمایی بفرمایین.

۴. دیدین رئیس جمهور رفته تخت جمشید با توریست های خارجی (زنهای چش بادومی) عکس انداخته! (اینجا). رئیس محمودمون کلا از خارجی اینا خوشش میاد. استقبال میره. عکس یادگاری میندازه. سفر میره.  (شوخی بود محمود جون، به دل نگیری یه وقت).

۵. قبول، ممکنه یه آدم تغییر ۱۸۰ درجه (بلکه ۳۶۰ درجه!) بکنه. گیرم که مسعود دهنمکی که یه زمونی نقشش مبارزه سخت افزاری (!) با اندیشه نو دینی (مثلا دکتر سروش) بود هم تغییر کرده. ولی به نظر من که تغییر فکری نکرده. تغییراتش بیشتر تغییر در روشه. حالا تصمیم گرفته به جای فشار فیزیکی، بازی با ابزارهای نرم تر را هم یاد بگیره. این تغییر با تحول مخملباف خیلی فرق داره. ولی بازم مثبت و در خور تقدیره. همین که یک چماق هم برروی زمین گذاشته بشه خودش جای شکره. آیا باید مردم فراموش کار باشن و گذشته مسعود دهنمکی را ببخشن؟ به نظرم  آره. ولی راستش مگه راه دیگه ای هم وجود داره؟

۶.  این هم از خاطرات دکتر محمود حسابی (که افتخار داشتم باهاش دست بدم):
"آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد، شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود. من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد."

۷. اینهم یک روایت از ۳۰۰! آی خندیدم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 30 فروردین1386ساعت 11:37  توسط بیندیش  | 

۱. دیروز روی دسکتاپ کامپیوترم یه فایل موزیک کوچیک (۱ مگا بایتی) پیدا کردم که خیلی قشنگه. اصلا یادم نمیاد از کجا اومده تو کامپیوتر من و اونم روی دسکتاپم! اسمش هست Parisienne Moonlight از گروه Anathema. یه ترکیب خیلی قشنگ از پیانوی ملایم با صدای نوازشگر خواننده زنشون. اگه دهنتون آب افتاد از روی gmail   با اسم و پسورد همیشگی   biandish2 Exchange دانلودش کنین. ولی اگه کسی میدونه من اینا از کجا آوردم بهم خبر بده و یه آدم نگران را از نگرانی نجات بده.

۲. فکر کنم تا الانه همه این جوک را تو ایران شنیده باشن ولی اگه نشنیدین خوب اینه ها:

حراج ویژه
*******
 دوهفته اقامت دربهترین هتل ایران، صبحانه کره محلی و عسل سبلان، ناهارآبگوشت بزباش، شام کباب بناب، یک دست کت و شلوارهاکوپیان، بلیط  پرواز مستقیم به لندن، بدرقه توسط دکتراحمدی نژاد، حضوردرتمام بخش های خبری دنیا، به اضافه دهها جایزه دیگر...
برای بهره مند شدن از این جوایز ویژه کافی است به آبهای ایران تجاوز کنید.

۳. پریروز فیلمی توسط یه خانم صرب رو شد که توش نشون میداد که چند سرباز صرب، ۶ مرد مسلمان بسنیایی را که در اسارتشون بود میکشتن. اول ۴ تا را میکشن. بعد اون دو نفر را مجبور میکنن که جسد این چهار تا را ببرن کنار رودخونه. دو نفر آخر را هم بعدن میکشن. صحنه ها خیلی ناراحت کننده است و چند روزی نقل اخبار بود. ولی سوال من اینه که این کار دقیقا چرا بدتر از کشتن همین آدمها موقع جنگ و قبل از به اسارت در اومدنه؟ مگر برای پیروز شدن در جنگ کاری جز آدم کشی هم میشه کرد؟ کشتن آدمی که اسیره چرا بدتر از مثلا کشتن آدمیه که خوابه و توسط بمب می میره؟ اصلا این قوانین مسخره ای که برای برخورد با اسرا تنظیم شده (کنوانسیون ژنو) مثل گوشت وسط شله زرد به جنگ نمی چسبه. حس می کنم سعی احمقانه ای بوده برای تمیز کردن چهره کریه جنگ. البته کسی که مورد حمله واقع شده (بهش جنگ تحمیل شده) موظفه که اخلاقیات جنگ را رعایت کنه. ولی کسی که متجاوزه به قصد کشتن و نابودی اومده. دیگه چه اهمیتی داره که آدم ها را تو سنگرشون میکشه یا تو اسارت. اصلا مگه خودش این آدم ها را از خونه به سنگر نکشونده؟ یعنی اگه تو خونه می کشتشون بد بود ولی حالا که کشوندشون تو سنگر و کشتشون اخلاقی میشه؟ خلاصه من که نمی فهمم. خیلی قدیم هم یه بحث مشابهی در مورد سلاح های غیر متعارف داشتم. ته حرفم این بود که سلاح برای نابودی ساخته میشه. دیگه متعارف و غیر متعارف نداره!

۴. اینم برای دوست داران رقص. دو دقیقه رقص اساسی (از یوتوب). جالبش اینه که به نظر نمی رسه حرفه ای باشن چون مجلس خیلی غیر رسمی و فیلم برداری هم خیلی غیر حرفه ایه.

۵. یه ساعت وقتتون را نگیرم که بگم فرکتال (Fractal) چیه و به چه دردی میخوره.  فقط اینا بگم که با فرمولهای خیلی ساده ریاضی ولی آشوبناک (ترجمه بهتری برای کلمه Chaotic سراغ دارین) که به صورت تکراری (Recursive) استفاده می شن ساخته می شه. اگه ریاضی دوست ندارین مهم نیست. مطمئنم فرکتالها را دوست خواهین داشت و می تونین میونشون چندتا عکس باحال برای دسکتاپ کامپیوترتون پیدا کنین!(اینجا). من برای دسکتاپم Star Chamber را انتخاب کردم. اگه در مورد کاربرد این خوشگل ها تو ریاضی و سایر علوم سوالی دارین لطفا بفرمایید.

۶. راستی می دونستین که خزندگان ماده می تونن بدون کمک نر باردار بشن! البته نه اینکه این طبیعی باشه. ولی غیر ممکن هم نیست. دلیلش هم نوع کروموزم هاشونه که مثل ما xx وxy نیست. خوبه تو آدمها اینطوری نیست واگرنه خیلی از مردها باید می رفتن سماق مک می زدن.

۷. در مراسم ساختن مربای هویج:
من: هم وزنش شکر می زنی؟
بانو: یه کم کمتر. (همزمان داره قابلمه را وزن میکنه).
من: چقدر بود وزن قابلمه.
بانو: ۵۰۰ گرم.
من: پس ۴۰۰ گرم شکر بسه؟
بانو: نابغه اون وزن قابلمه بود..... (هروقت حرفهای بانو تموم شد خلاصه  بقیه اش را هم می نویسم.)

----------------------------------------------------
پسنوشت: اینجا مفهوم تکراری بودن فرمول فرکتال را به سادگی میفهمین. صرف نظر از اون سرگیجه هم میگیرین.

+ نوشته شده در  جمعه 24 فروردین1386ساعت 12:4  توسط بیندیش  | 

اولین باری که تو عمرم حکم بازی کردم خیلی بامزه بود. رفته بودم عیادت یکی از دوستام که پاش شکسته بود. اونجا که بودم، دوستم بهم خبر داد که دو نفر دیگه هم به زودی میان عیادتش و میتونیم ۴ نفری حکم بزنیم. وقتی من گفتم حکم بلد نیستم، بعد از اینکه یه ده دقیقه ای مورد خنده و تمسخر واقع شدم، دوستم کلیات بازی را یادم داد که حداقل خلاف قوانین بازی نکنم. بعدش گفت که من و تو یه گروه میشیم ولی به اون دونفر نباید بگیم که تو ناشی هستی. خلاصه اون دو آدم ناشناس (برای من) اومدن و گچ پای رفیق ما را امضا کردن و نشستیم به پای بازی. البته بازی حکم یه مقداری شانس توش هست، ولی تیم ما با اقتدار حسابی برد! موضوع ساده بود. هر بازی غیر استراتژیکی که من از سر ناشی گری میکردم، برای اون حرفه ای ها (که نمیدونستن من ناشیم) هزار معنی داشت. من تو اولین حرکتم شاه دل مینداختم و تیم حریف فکر میکرد من دارم دستم را از دل خالی میکنم که از این به بعد دل را ببرم و تمام خالهای خوب دلشون رو دستشون باد میکرد. در حالی که من دستم از دل خالی نبود! من ناشی بودم. و این برگ برنده ما بود.  در واقع تیم حریف وارد یه بازی ای شده بود که قوانینش را نمیدونست (قانون هرج و مرج) اما یار من این قانون را میدونست (منم که اون وسط گیج میزدم ). ولی بردن از سر ناشی گری تا یه جایی امکان داره. دیر یا زود رقبا میفهمن قضیه چیه!

حکایت احمدی نژاد ما هم همین شده. رئیس جمهور محترم من! خارج از قواعد مرسوم بازی کردن تا یه جایی راهت میبره. استراتژی هرج و مرج زمان محدودی داره. نامه های عجیب غریب نوشتن، یهویی خبر آزادی دادن، قصد شرکت در جلسه شورای امنیت داشتن، انکار هولوکاست و خلاصه خلاف عرف بازی کردن ممکنه "تصادفا" بهت یه مومنتومی بده ولی سوخت سفر قندهارت نمیشه (مگه اینکه سوخت هسته ای باشه).

یه لحظه خودتون را بذارین جای یه کشور خارجی که میخواد با ایران وارد معامله بشه. برای هر پستی ۴ شخص حکومتی داریم که به موازات و گاها در خلاف جهت هم کار میکنن و حرف میزنن. خوب این اجنبیهای بدبخت (که همه مون میدونیم چقدر هم خنگ هستن) به کدوم این افراد رو کنن و حرف کدوم را قبول کنن؟ با کی معامله کنن و به کی رشوه بدن؟ یکی میگه ملوان زن فردا آزاد میشه. یکی میگه نه ما منظورمون این بود که روی آزادیش فکر میشه. یکی میگه نه اصلا قرار نبوده آزاد شه. یکی میگه غنی سازی همه چیزش میتونه مورد مذاکره قرار بگیره و یکی میگه خط قرمز ما غنی سازیه. یکی دیگه از راه میرسه و میگه خط قرمز ما به رسمیت شناخته شدن حقوق هسته ایه. شاید بتونیم اینجوری طرف مقابل را گیج کنیم و با استراتژی هرج و مرج تا یه جایی پیش بریم، ولی نمیشه تا ابد این استراتژی را با موفقیت دنبال کرد. اگه قوانین بازی را خیلی پیچیده کنین، قلدری که اونور نشسته ممکنه حوصله اش سر بره و بزن زیر میز بازی (زبونم لال البته)

راستی یه نکته دیگه هم  وسط این قضیه ملوانان انگلیسی بود! محمود جان خیلی دوست داره خبر خوش به مردم بده. خبر خوش هسته ای، خبر خوش پزشکی، خبر خوش نظامی و غیره. ولی خوب وقتی خبر خوش نداری بدی (و برعکس خبرهای بد تحریم داره از راه میرسه) یه راهش اینه که یه بحران به بار بیاری و بعد خبر رفع بحران را به عنوان خبر خوش بدی.

اصلا میدونین چیه. من تازگی دارم به رئیس جمهور منتخب مردم زیاد قر میزنم. از این به بعد من سعی میکنم در مورد این شخصیت محترم خفه خون بگیرم (مگه اینکه یه کار خیلی خیلی خنده دار کنه که من نتونم جلو دهنم را بگیرم. مثلا بره بدرقه متجاوران!).

راستی یه سوال. میدونین چرا قرار بود ملوان زن زودتر از بقیه آزاد بشه؟ دلیلش ساده بود. اگر در کنار ملوانان مرد نگهداری میشد که اسلام به خطر میوفتاد و اگر جدا نگهداری میشد که خوب نبود چون زندان انفرادی، بدرفتاری با اسیره و با رافت اسلامی ما ایرانی ها جور در نمیاد.

هرچه که بود، شکر خدا این قضیه ملوانان رفع و رجوع شد. تنها نتیجه اش برای ایران این بود که اگه کسی قضایای گروگان گیری ۱۹۷۹ یادش رفته بود، یه تجدید خاطره ای شد (کاریکاتور). البته یه تضمین نامه محرمانه از انگلیس که وارد خاک ایران نمیشه هم ظاهرا به دستمون رسیده. تضمین نامه ای که ایران اعلامش کرده و انگلستان ردش نکرده ولی تاییدش هم نمیکنه! عذرخواهی مسلما در کار نبوده چون حتی ایران هم این را نگفته. حالا آیا واقعا انگلیسی ها تو آبهای ایران بودن یا نه از اون سوالهاییه که فقط چند نفر جوابش را میدونن و دقیقا به همین دلیل جوابش چندان هم مهم نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 فروردین1386ساعت 10:21  توسط بیندیش  | 

۱. اولین آهنگی که از محسن نامجو شنیدم توی مسابقه زیرزمینی گروه های راک ایران بود. جزو ده آهنگ برتر لیست من و برنده یکی از سه جایزه اول شد. امروز آهنگ جدیدش "عشق نرماندی" را شنیدم.  آهنگ هاش معمولا یه تلفیق جالبی از موسیقی راک و موسیقی ترکمنه. این "عشق نرماندی" البته خیلی مشمول این قانون نمیشه. ولی لطفا گوشش کنین چون فوق العاده است. اینجا.

۲. اینهم سه آهنگ متال از Sonata Arctica برای دوستداران این نوع موسیقی. این گروه را تازه کشف کردم. برین توی www.gmail.com و اسم را وارد کنین biandish2 و پسورد را  Exchange. (به  E بزرگ دقت کنین). سه آهنگ آخر را دانلود کنین. یکی از آهنگها اسم فایلش اشتباهه ولی تنبلیم میاد اصلاحش کنم ولی اسم درستش توی سابجکت لاین اومده.

۳. اگه آهنگ متال دوست دارین بدونین و آگاه باشین که نابغه هستین. اینهم لینک خبر عملیش از science daily. تحقیقات اخیر نشون داده که بچه های نابغه (۵درصد بالای جامعه) با موزیک متال آرامش پیدا میکنن. یه دلیلش اینه که نوابع بیشتر استرس دارن و به کمک موزیک خشن این استرس را کم میکنن. یه دلیلش هم اینه که پیچیدگی آهنگ را درک میکنن. به هر صورت اگه موزیک متال دوست ندارین من شرمنده تونم ولی با علم که نمیشه مخالفت کرد! 

۴. به نظر شما فیلم ۳۰۰ بیشتر به وجهه ایرانی صدمه میزنه یا رفتاری که حضرات و دانشجویان محترم مملکت دارن در مورد این ۱۵نظامی انگلیسی میکنن (اینجا). اوه راستی من هنوز پتیشنی از ایرانیها ندیدم که نسبت به این برخوردها اعتراض کنه. احترام صرفا با واکنش نسبت به توهین دیگران به دست نمیاد. یه کمش هم به رفتارهای خودمون بستگی داره. 

۵.  جناب حضرات محترم. حالا که نشستین پای میز قمار، تو را خدا ناموستون را قمار نکنین. حتی اگه دستتون عالی اومده و "حدس میزنین" دست رقیب خالیه، قمار کردن ناموس بی غیرتیه.  حتی اگه احتمال باخت یک در هزار هم باشه، با توجه به هزینه سنگینش، عقل حکم میکنه که محتاط تر باشین. دریغا که ایران ویران شود. 

۶. از معجزات ج.ا. اینکه هرکس به دستش اسیر میشه بلافاصله منقلب مبشه و شروع میکنه به اعتراف اینکه چقدر باهاش خوب برخورد شده و چقدر اون آدم بدی بوده. مثلا همین خانم انگلیسی تا دو هفته پیش نه فقط فکر نمیکرد که انگلیس باید از عراق خارج بشه، بلکه به عنوان یک نظامی انگلیسی جزو خط مقدم اشغالگری بود. ولی به محض اینکه به اسارت ایران در اومد حقایق براش مثل روز روشن شد و حالا خواستار خروج انگلیس از عراق و اصلاح رفتار انگلیس با مردم کشورشه. نکته جالبتر هم اینکه سیاق نوشتاری این خانوم مثل مدیران ج.ا. "ادبیات سوالی" شده. مثلا بجای اینکه بگه انگلیس باید از عراق خارج شه میگه "آیا وقت آن نرسیده است که انگلیس از عراق خارج شود؟".
مصرع: کمال همنشین در من اثر کرد             

۷. میگن اسکندر مقدونی به حدی برای کوروش احترام قائل بود که بارها بر سر قبر کوروش به ادای احترام اومد و پس از شکست دادن داریوش سوم و البته خونخواهی از داریوش سوم و کشتن قاتل داریوش سوم! (این بابا خوددرگیری داشته!!) خودش را از پادشاهان سلسله هخامنشی اعلام کرد. در واقع اسکندر در آرزوی اینکه "یک پادشاه هخامنشی" باشه به ایران حمله کرد و پرسپولیس هم به دستور اون به آتیش کشیده نشد بلکه بعضی از سران سپاه در انتقام از به آتش کشیده شدن آتن توسط خشایار شاه اینکار را کردن. منظور اینکه یه زمونی اگر شکست هم خوردیم، افتخاراتمون به حدی بود که دشمنانمون هم بهش معترف بودن. امروزه اما.... البته چه کسی بجز خودمون را میتونیم سرزنش کنیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 12 فروردین1386ساعت 17:33  توسط بیندیش  | 

۱. "Knowledge Brings Fear"
اگه بدونین که همه سیستم های تنظیم حرکت هواپیما را چند خط برنامه کامپیوتری و یه سری سیم کنترل میکنن و خلبان اونجاست که شما دلتون گرم باشه، با ترس بیشتری سوار هواپیما میشین!

اگه بدونین یه سردرد ساده ممکنه ناشی از چه بیماریهای عجیب غریبی باشه، وقتی یکی از عزیزانتون سرش درد میگیره، دلتون هزار راه میره. (برای همین هرگز دوست ندارم دکتر باشم!)

اگه بدونین یه عنکبوتی وجود داره که نیشش از نیش خیلی از مارها خطرناک تر و کشنده تره، با ترس بیشتری کفشتون که دیشب توی حیاط خونه مونده را میپوشین.

اگه بدونین که این کلمه قصار را سر در دانشگاهی تو کره مریخ (توی کارتون "Futurama") نوشتن، موضوع خنده دارتر هم میشه! این کارتون "Futurama" مزه اش به اینه که مزه هاش یه واقعیت تلخی توشونه!

۲. "The challenge is not to finish the adventure, the challenge is to start it"
خیلی از چیزای زندگی ترسناکتر از واقعیتشون هستن. واردشون شدن هنره. وقتی وارد بشی میبینی که تموم کردنش کاری نداره.

۳. "Green leaves and brown leaves fall from the same tree"
گاهی بهاره گاهی پائیز. "زود از هم دلخور نشوید عزیزان من." (این جمله آخر را با لحن مبارک آقا بخونین که بار پند و اندرزش قوی تر بشه).

۴. "If something can go wrong, it will"
قانون معروف مورفی! روزی که دیر میرسین محل کارتون حتما رئیس تو راهرو میبیندتون اما روزی که زود میرین سر کار، رئیس مرخصیه! 

۵. و بلاخره آخرین درس اخلاقی امروز
Don't take life too seriously; you'll never get out of it alive 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 فروردین1386ساعت 11:49  توسط بیندیش  | 

۱. مدتیه دست و دلم به نوشتن نمیره. سرم خیلی شلوغه ولی فکر نکنم همه دلیلش اون باشه. حس میکنم حرفام زر مفته. یعنی راستش چند خطی هم گاهی نوشتم ولی بعدش پاکش کردم چون به نظرم واقعا بهتر از خفه موندن نبود. خواستم عید را تبریک بگم ولی بعد ترجیح دادم برم تو وبلاگ دوستان و یکی یکی تبریک بگم. یه حدود ۱۰ تا وبلاگ میخونم اونا هم که دارن کم کم تعطیل میشن. خلاصه رابطه این موجود با وبلاگستان داره رو به زوال میره. مثل بچه ها که حوصله اشون از اسباب بازیشون سر میره. یا آدامس که مزه اش تموم میشه.

۲. دلم لک زده برای فیلم خوب. وقتی میگم فیلم خوب منظورم فیلمه "خووووووبه". یه چیزی به خوبی "سینما پارادیزو" یا "خوب بد زشت". حوصله ام از دیدن فیلمهای نسبتا خوب سر رفته. مدتهاست فیلم خوب ساخته نشده. هزارتوی پان (pan's labyrinth) را هم دیدم. نسبتا خوب بود ولی خووووووب نبود. به عنوان خائن به وطن بدم نمیاد برم ۳۰۰ را ببینم!

۳. حرف ۳۰۰ شد. تورا خودا دست بردارین از سر این فیلم. هرچی بیشتر شلوغ کنین بیشتر بیننده براش جور میکنین. حالا مگه چی شده یکی به ایرانیا گفته حیوون. مگه ما به همه بقیه دنیا نمیگیم حیوون. وانگهی یه زمونی رفتیم به یه سرزمینی حمله کردیم. انتظار دارین ازمون تصویر خوبی نشون بدن و حلوا حلوامون کنن! شما بخوایین یه فیلم از چنگیز بسازین ازش آدم خوش تیپ و مهربونی نشون میدین! حالا برین مغولستان ببینین چنگیز را میپرستن. نزدیک قبرش هم سد سیوند نمیزنن. اصلا یه رشته موسیقی دارن به اسم "چنگیز خانی" که فقط توش در مورد خوبی چنگیز میخونن. خوب اونا هم به چنگیزشون مفتخرن. ولی به ما هم کاری ندارن که میگیم چنگیز خونخوار. ما توقع داریم که بقیه هم به افتخارات ما مفتخر باشن. مثل اینکه استقلال به پیروزی پرسپولیس مفتخر باشه. نه آقا جان مگه میشه!

۴. ما یه رفیق هندی داریم (البته کانادا به دنیا اومده). خیلی آدم باحالیه! یعنی نمیشه با این طرف ده دقیقه حرف بزنی و ده بار از خنده ریسه نری. پریروزا داشت میگفت که دوست دخترش براش یه تیشرت خریده بوده که ساخت اسرائیل بوده. سر این موضوع با دوست دخترش دعواش شده بوده که چرا جنس اسرائیلی خریدی و تو که میدونی من با رژیم اسرائیل مشکل دارم و اله و بله. یه لحظه فکر کردم دیدم این موجودات فرنگی چقدر با خودشون صداقت دارن. اگه از چیزی بدشون میاد (حالا به هر دلیل درست یا اشتباهی) حداقل این صداقت را دارن که پای حرفشون وایسن. حالا من به شما قول میدم همه ایرانیای ضدعرب حاضرا برای یه قرون سود بیشتر هم که شده برن دوبی خرید تیشرتشون را بکنن! اصلا اون به کنار دولت ضد آمریکای ما واردات کوکاکولا و سیگار از آمریکا داره! ۳ سال پیش توی یه کنگره تو ایران بودم. شر شام بحث سر تحریمهای ناجوانمردانه علمی ایران توسط آمریکا بود و سر میز کوکاکولای آمریکایی! یه اشاره ای کردم به یکی از دکاتیر (جمع دکتر) حاضر سر میز.

۵. چه سال مزخرفی به ایران گذشت. بادهای مسموم که میگن واقعا همین بود. ایکاش رابینهود رئیس جمهور نشده بود. آخه کی رفت به این بابا رای داد (ها یادم اومد سیروس!!!). خطر جنگ داره کم میشه ولی خطر تحریمهای شدید داره زیاد میشه. کشور ما الانه کلی مشکل داره. تنها چیزی که لازم نداره تحریم اقتصادیه. بابا جان من! درست! دارن بهتون زور میگن! ولی خوب زورشون میرسه. خود شما هم زورتون میرسید زور میگفتین. مگه به ملت خودتون که زورتون بهشون میرسه زور نمیگین! باشه! حالا دارن زور میگن. ولی خوب عقل هم خوب چیزیه. آخه نمیشه که منافع بزرگترین ابرقدرت دنیا را تهدید کنین و انتظار داشته باشین که کاری به کارتون نداشته باشه. خیلی زرنگ بودین آروم و آهسته کاراتون را میکردین و صداش را هم در نمیوردین. نمیشه که تو زیرزمین خونه دختر ۱۶ سالتون انرژی هسته ای تولید کنین و همزمان سر آمریکا هم عربده بکشین. عزیزان من نمیشه! موضوع به همین سادگیه. حالا هم چوب را میخورین و هم پیاز را. وانگهی دوست دارین ترقی علمی کنین. خوب بکنین ولی فعلا از اتم و متم دست وردارین. این یکی را روش حساسن! برین همون داروی ایدز و ضایعات نخاعی و سلولهای بنیادی را کار کنین. این یکی را فعلا دو سه سال بی خیال شین. بعدش دوباره با خیال شین. حالا شما چرا گیر دادین که الا و بلا باید همین الانه انرژی هسته ای داشته باشیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 فروردین1386ساعت 10:43  توسط بیندیش  |