تبليغاتX
بیندیش

بیندیش

۱. امروز حس کردم بعد از اینهمه لذت بردن از صدای دالیدا (Dalida) منصفانه اینه که بهش ادای دینی بکنم. خصوصا اینکه همین چندوقت پیش ۲۰ سالگی مرگش بود. پس این شما و این خلاصه زندگی دالیدا.

Yolanda Gigliotti که بعدا به Dalida معروف شد در سال ۱۹۳۳ در یک خانواده موسیقیدان ایتالیایی در قاهره به دنیا آمد. در ۲۰ سالگی به عنوان دختر شایسته مصر انتخاب شد و به قولی توسط یه کارگردان فرانسوی کشف شد و درنتیجه به پاریس رفت.

در پاریس کار خوانندگی را شروع کرد و در مدت کوتاهی شهرت بزرگی به هم زد. تنها دوسال پس از رفتن به پاریس آهنگ Bambino را خواند که نزدیک به یک سال هر هفته در لیست ۱۰ آهنگ پرفروش فرانسه بود. تا دوسال بعد شهرت دالیدا جهانی شده بود و به ده زبان مختلف آهنگ خوانده بود. در سال ۱۹۶۱ شهرت خواننده با جایی رسیده بود که به مدت یک ماه، هرشب در یکی از بزرگترین سالنهای موسیقی پاریس برنامه اجرا کرد و همه بلیط ها فروخته شد! ده سال بعد وقتی بخاطر تغییرات شدیدی که دالیدا در مضامین آهنگهاش داده بود، هیچ سرمایه گذاری حاضر نشد که سالن را برایش اجاره کند، خودش با پول خودش سالن را اجرا کرد و موفقیت ده سال پیش را تکرار کرد. تا آن روز دالیدا نزدیک به ۸۸ میلیون رکورد فروخته بود و بعضی از آهنگهایش در بیشتر از ۱۰ کشور دنیا در لیست ۱۰ آهنگ پرفروش رفته بودند. موفقیت های دالیدا تا سال ۱۹۸۰ کماکان ادامه داشت و در فرانسه در حد پرستش مورد علاقه مردم بود.

دالیدا ولی زندگی شخصی شادی نداشت. او سه بار رابطه عاطفی برقرار کرد و هر سه بار معشوقه هایش خودکشی کردند. وقتی در اوایل دهه ۸۰ خواننده از اوج خودش دور شد، دچار افسردگی شدیدی شد. در سال ۱۹۸۷ و در سن ۵۳ سالگی زندگی برای دالیدا آنقدر غیرقابل تحمل شده بود که همچون سه معشوقه اش به عمر خود پایان داد. بعضی از رکوردهای دالیدا هنوز در لیست پرفروشترین های دنیا هستن.

اگه علاقه مندین که صدای خواننده را هم بشنوین٬ سه آهنگ از دالیدا در biandish2@gmail.com اضافه شده.

۲. بازهم اندر تفاوتهای زن و مرد. این گزارش بی بی سی جالبه. خلاصه قضیه اینه که هنرپیشه های زن هالیوود بعد از ۴۰ سالگی معمولا به سرعت ترد میشن ولی هنرپیشه های مرد تا ۷۰ سالگی هم  پیشنهاد بازی در فیلمهای خوب و در نقش های خوب دریافت میکنن. زنان ولی اگه هم پیشنهادی دریافت کنن معمولا در نقش بیوه ها و عجوزه هاست (کلمات را از خود بی بی سی برداشتم). منظورم اینه که علیرغم همه پیشرفت هایی که در مورد تساوی حقوق زن و مرد شده هنوز بیماری های فرهنگی بزرگی در سرتاسر دنیا وجود داره که من فکر نکنم به این زودی ها هم رفع شن چون در جهت رفع این نوع خاص از عدم تساوی هیچ فعالیت مثبت فرهنگی ای نمیشه. در واقع فعالیتها عمدتا ضد فرهنگیه!

۳. در امتداد شماره قبل. گاهی فکر میکنم برای زنی که در ایران زندگی میکنه و مشکلاتش در حد بدیهیات زندگی (مثل انتخاب رنگ لباسه) ایرادهایی که من به عدم تساوی یا اجحاف در حقوق زن در اینسوی دنیا میگیرم خیلی ممکنه احمقانه و لجوجانه به نظر بیاد. ولی معتقدم اگه قراره تحولی در ایران اتفاق بیوفته بهتره از اول با در نظر گرفتن همه جوانب در نظر بگیره. یعنی اگه هدف رسیدن به جایی باشه که مثلا انگلستان رسیده، خوب این خوبه ولی حالا که قراره هزینه بدیم بهتر نیست بدونیم مشکلات سیستم انگلستان چیه و از اول به سمتی حرکت کنیم که درست تره. به نظر من وقتی بیشتر از ۷۰ درصد دختران مدرسه ای در انگلیس دچار عدم اعتماد به نفس ناشی از دختر بودن هستن (احساس میکنن از استاندارد عقب ترن و احساس اضطراب دارن) این یه بیماری مهمه (متاسفانه نتونستم لینکش را پیدا کنم. ولی یه گزارش از بی بی سی بود براساس تحقیقاتی که در آکسفورد انجام شده بود و نتیجه اش این بود که نقش زن در برنامه های تلویزیونی منشاء اصلی این ناهنجاریه).

۴. این خبر برام یه کم خنده دار بود و یه کم هم گریه دار! یه مدرسه ای را در انگلستان تصور کنین که درش مسلمونها یا سیکها حق دارن حجاب مخصوصشون را حفظ کنن. همچنین افرادی که به گوش یا دماغشون حلقه میندازن آزادن. ولی این مدرسه یه دختری که حلقه بکارت یا به عبارتی Purity Ring داره را مجبور میکنه که حلقه اش را برداره (اینجا). (اگه در مورد Purity Ring نشنیدین قضیه اش اینه که یه عده از جوانان برای اینکه بگن که با سکس قبل از ازدواج مخالفن این حلقه نقره ای را دست میکنن.) یه همچین اتفاقاتی ثابت میکنه که خریت مخصوص مملکت ما نیست. منتظر میمونم ببینم رای دادگاه چیه! هرچند میشه حدس زد که مدرسه برنده میشه چون داره فرم مخصوصش را اجبار میکنه!

۵. اگه بچه اول خانواده هستین (من نیستم!) احتمالش بیشتره که باهوشتر از خواهر و برادراتون باشین. (لینک)

۶. یه فیلم۱۳ دقیقه ای در مورد سفر یه خانواده خارجی به ایران برای اسکی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 خرداد1386ساعت 13:55  توسط بیندیش  | 

۱. قانون کی میتونه وارد حریم خصوصی افراد بشه؟

- (سوالهای این پاراگراف را یکی یکی برای خودتون جواب بدین و بعد ببینین به تناقض میرسین یا نه.) آیا من مالک کامل بدن خودم هستم؟ سیگار حق دارم بکشم؟ آیا آزادم خودکشی کنم؟ اوه راستی: آیا حق دارم موقع رانندگی کمربند ایمنی نبندم؟

- قانون چقدر وارد حریم خصوصی افراد میشه؟ یه مثال خنده دار. ایالت لوییزیانای آمریکا تصمیم گرفته پوشیدن شلوارهای شل و آویزان را که میون طرفدارهای هیپ هاپ مده  ممنوع کنه (لینک).

- (ته هر جمله این پاراگراف یه مکث کوچیک کنین و ببینین آیا با این قانون موافقین یا نه. دست آخر یه نگاه کلی بکنین ببینین به تناقضی نرسیدین.) دو تا مرد در کانادا حق دارن با هم ازدواج کنن. یک زن حق نداره همزمان دو شوهر داشته باشه (یا برعکس). یه خواهر و یه برادر حق ندارن ازدواج کنن. یه پدر با دخترش هم حق ندارن ازدواج کنن.

نتیجه گیری اخلاقی: قانون چیز سختیه. نمیشه براش حکم کلی صادر کرد و گفت قانون باید وارد حریم خصوصی افراد بشه یا نشه. بستگی داره به فرهنگ جامعه. بستگی داره به اکثریت جامعه (عرف). بستگی داره به اونچیزی که عمده مردم میخوان.

۲. دموکراسی (رای اکثریت) چقدر ملاک خوبیه؟

- اکثریت میتونن برن رای بدن که فروش مشروبات الکلی تو شهرشون ممنوع باشه. حداقل در یکی از شهرهای آمریکا این قانون هست. اکثریت میتونن برن رای بدن که کازینو ممنوع باشه. در تورنتو کازینو نیست. دقت کنین که حق یه گروهی داره پایمال میشه. مثلا حق کسی که دوست داره تو شهر خودش آبجو بخره و مجبور نباشه ۱۰۰ کیلومتر سفر کنه.

- اگر هیچ مرزی نباشه، اکثریت میتونن برن رای بدن که سیاه پوست ها حق مدرسه رفتن ندارن.

- اکثریت یه زمونی فکر میکردن که خورشید دور زمین میچرخه.

- اکثریت آلمانی ها تا مدت ها طرفدار هیتلر بودن.

نتیجه گیری اخلاقی: سخته آدم بدون تعصب در مورد خوبی یا بدی یه قانون نظر بده.
بازم نتیجه گیری اخلاقی: آنچه اکثریت میطلبه میتونه فاجعه باشه. فقط گذر زمانه که نشون میده که درست و اشتباه چی بوده. بنابراین نباید زیاد جوگیر شد. یه روندی که امروز در دنیا مده و برای ما خیلی بدیهیه، لزوما ۳۰ سال دیگه پسندیده نیست. ۳۰ سال پیش سیگار کشیدن مد بود و کشیدنش همه جا آزاد بود، ۶۰ سال پیش زنها حق رای نداشتن و ۹۰ سال پیش برده داری مرسوم بود. الانه هم یه چیزهایی مده. مثلا آزادی تا مرز مزاحمت برای دیگران. تساوی حقوق همه.

 

+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 18:51  توسط بیندیش  | 

۱. قضیه خیلی از ما شده قضیه اون ماهیگیر چینی و اون بیزنس من آمریکایی! خلاصه داستان اینکه وقتی بیزنسمن آمریکایی دید که ماهیگیرچینی روزی دو ساعت صرف ماهیگیری میکنه و بقیه را صرف تفریح و خوش گذرونی با خانواده اش، بهش گفت که عزیز جان بیا از وقتت بهتر استفاده کن و روزی ۱۰ ساعت ماهی بگیر تا باسودش بتونی یه قایق ماهیگیری بزرگتر بگیری و چندنفر هم استخدام کنی و سودت بازم بیشتر بشه و بتونی یه خونه بزرگ و چندتا کشتی ماهیگیری بخری و ... ماهیگیر بلاخره پرید تو حرف بیزنسمن و گفت آخرش که چی؟ جواب شنید که اگه اینکارهایی که گفتم را بکنی روزهای آخر عمرت را میتونی در کالیفرنیا با آسایش استراحت کنی و با خانواده ات خوش باشی!

خلاصه اینکه گاهی یادمون میره زندگی را برای پول میخواییم یا پول را برای زندگی.

۲. کسایی که گاها با من وارد بحث میشن لطفا من را در تمام مدت با یه لبخند گنده  و با لحن آرام تصور کنن. شاهدش اینکه چندوقت پیش با چند نفر از دوستان رفته بودیم ناهار. خلاصه یه بحثی در گرفته بود و منم (مثل همیشه) قاطی! بعد از بحث یکی گفت چجوریه که این بیندیش تو بحثاش اصلا یه ذره هم عصبانی نمیشه (به روباه گفتن شاهدت کیه...). خلاصه اینکه بعدا خودم که فکر کردم دیدم دلیلش خیلی هم خوب نیست. بیشتر خودخواهیه! دلیلش اینکه برام مهم نیست که طرف بحثم داره (به خیال من) درست یا اشتباه فکر میکنه. بیشتر دوست دارم خودم به یه جمع بندی برسم و هدفم از بحث هم همینه. بعضی وارد بحث میشن که طرف مقابل را روشن کنن. کارشون احتمالا انسانی تره ولی سود شخصی از این کار نمیبرن. من  یه کم خودخواهانه تر دنبال منافع شخصی ام وارد بحث میشم.

۳. تازگی و بعد از بحثهای اخیر یه کم در مورد Multilevel selection theory خوندم. اگه دوست دارین رابطه اخلاقیات را با تئوری تکامل بدونین بدنیست یه نگاهی به این مبحث بندازین. خیلی استدلالاش قوی و باحاله. یه نکته جالبی که لابلاش خوندم این بود که "تمام" تمدنهای موفق در چندهزاره قبل تمدن های مذهبی بودن. که نشون میده مذهب نقش مهمی تو پیشرفت جوامع داشته. ولی این نقش داره به مرور کمرنگ میشه (و حتی ممکنه در هزاره بعد جوامع غیر مذهبی رشد بیشتری کنن).

۴. یه آهنگ نادر از شجریان گذاشتم تو biandish2@gmail.com میخونه "دلبردی از من به یغما" اما نه اون آهنگ معروف که همه دارن. این را دشتی میخونه و خیلی هم قدیمیه. اگه علاقه مندین گوش کنین. این البته ۵ دقیقه اولشه. برای کلش به بازار رجوع کنین!

۵. Tom Waits هم خواننده باحالیه ها! صداش مثل اره است ولی اینقدر با احساس میخونه که به دل میشینه. مدتهاست بهش گوش میکنم. یه آهنگ اخیرا در مورد اسرائیل و فلسطین خونده (در مورد یه جوون فلسطینی که خودش را میترکونه). مثل خیلی دیگه از آهنگهاش خیلی غم انگیزه. اینجمله را در موردش از ویکیپیدیا دزدیدم ولی توصیف اره در مورد صداش خیلی بهتر از اینه:
Waits has a distinctive voice, described by one critic as sounding "like it was soaked in a vat of bourbon, left hanging in the smokehouse for a few months and then taken outside and run over with a car.

۶. کی فکرش را میکرد که بازیCivilization IV کاربرد آموزشی هم داشته باشه (اینجا). اگه به این بازی دست نزدین، لطفا نزنین چون آنچنان معتاد میکنه که یه بخش بزرگی از وقتتون را تلفش میکنین. یه جومانجی واقعی! بازی از سال ۴۰۰۰ قابل از تولد مسیح شروع میشه با باید تا سال ۲۰۵۰ به پایان برسه. شما با یه شهر شروع میکنین و باید یه امپراطوری بزرگ و موفق (در واقع موفقترین کشور دنیا را) بسازین و باور کنین که باید حواستون به همه جزئیات باشه. از خوشحال نگه داشتن مردم، از تجارت با کشورهای همسایه، از مذهب، از ارتش، و از همه مهمتر دانش. باید پول خرج تحقیقات کنین تا دانشتون رشد کنه و بتونین سلاحهای به روز بسازین واگرنه پوستتون کنده است(باور کنین پول در آوردن هم کار ساده ای نیست)! فکرش را بکنین که همسایه تون دانش باروت را داره و شما ندارین! در چنین شرایطی هرچی که ازتون بخواد باید سر تعظیم فرود بیارین! یا فرض کنین همسایه تون داره دین اسلام را در کشور مسیحی شما تبلیغ میکنه و تازه مسجدالحرام را هم خودش ساخته و از این راه یه تجارت اساسی راه انداخته. مردم شما هم دیگه به کلیسا تو شهرها راضی نیستن و اگه مسجد براشون نسازین راندمان کارشون میاد پایین. ولی ساختن هر بنایی کلی هزینه داره. حالا وسط این هیر و ویر اگه برین به این همسایه حمله هم بکنین که شرش را کم کنین، شهرهای مسلمون نشینتون را دلخور میکنین! در این مدت که شما در گیر این همسایه اعصاب خورد کن شدین، توی یه قاره دیگه یه سری کشور دیگه دارن رشد و ترقی میکنن و وقتی شما ۴۰۰ سال دیگه اولین کشتی اقیانوس پیماتون را ساختین (یا اونا ساختن) و از وجود هم خبردار شدین میبینین که چقدر از دنیای اونور آب عقب افتادین چون همه وقتتون درگیر مسائل لاینحل با همسایه سمجتون بوده. ولی جدای از همه این حرفها یه تمرین عالی مملکت داریه! به نظرم سران مملکت را باید ببرن با این بازی آموزش بدن. تا یادم نرفته! وقتی میرسین به انرژی هسته ای داشتن اورانیوم خیلی مهم میشه تاجایی که اگه تو سرزمین شما اورانیوم باشه و همسایه نداشته باشه حاضره همه چیزش را بده که شما بهش اورانیوم بفروشین. وقتی بمب اتمتون را میسازین همه ازتون اساسی حساب میبرن ولی اگه ازش استفاده کنین خیلی از دوستاتون را از دست میدین و کسی باهاتون تجارت نمیکنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 11:8  توسط بیندیش  | 

۱. غضنفر عزیز یه مطلبی در پاسخ به پست قبلی من نوشته. اگه این مطلب را خوندین و اونا نخوندین بشتابید (اینجا). فکر کنم به اندازه کافی روی قضیه بحث شد. هدف از بحث هم قرار نیست قانع کردن دیگران باشه (که معمولا غیر ممکنه) بلکه دیدن زوایای جدیده. توی بحث هایی که شد من خودم به برداشت کاملتری از کل داستان برای خودم رسیدم (که احتمالا با برداشت غضنفر فرق داره، ولی با برداشت اولیه خودم هم فرق داره). یه بخش خوبی از بحث روی این بود که آیا نگاه داروینیسم پدیده های دنیای مدرن را توضیح میده یا نه. لابلای فکرام به یه نکته ظریفی رسیدم که اونا بد نیست اینجا بگم.

ظاهرا ما آدم های مدرنی هستیم که تعاریف پیچیده ای هم مثل اخلاقیات و اینا داریم و خلاصه با این اخلاقیاتمون از حیوان بودن خیلی فاصله گرفتیم. ولی فکر میکنین (به طور آماری و نه در یک مورد خاص) علاقه افراد به والدینشون بیشتر باشه یا به فرزندانشون؟ کدومش به نظرتون اخلاقی تره؟ کدومش داروینی تره؟ به قول فرنگی ها  "I rest my case".

۲. دوستان عزیز مشکل اینجاست. اگرچه سخته ولی باید قبول کرد که این ها هم بخشی از جامعه ۷۰ میلیونی ما هستن. دقت کنین که دارن چجوری گریه میکنن. خوشتون بیاد یا نیاد، برای شرایط فرهنگی ایران راه حلی که وجود این بخش از جامعه را (که احتمالا تعدادشون هم کم نیست) در نظر نمیگیره محکوم به شکسته.

۳. چند وقت پیش ناتالی نوشته بود که بعضی به همه چیز وطنی گیر میدن تا جایی که حتی تاریخ ایران را هم منکر میشن. با ناتالی موافقم و دوست دارم بهش یه چیزی اضافه کنم و بگم این فقط مشمول گذشته ایران نمیشه. همین الانه هم یه چیزایی هست که اگه تو ایران بود مایه شرممون می شد ولی در دنیای مدرن بدون شرم وجود داره. مثلا سوئیس مهد آزادی و تمدن و ایناست دیگه؟ قبول دارین که؟ ولی تو سوئیس مسجد ممنوعه! نماز خونه اشکال نداره ولی مناره و گنبد و خلاصه مظاهر خارجیش ممنوعه. حالا اگه تو ایران بگن گنبد کلیسا ممنوع یا نه حتی بگن صلیب بالای کلیسا ممنوعه همه ما دچار شرم وطنی می شیم (که بایدم بشیم) ولی برای سوئیس این موضوع نه تنها شرم آور نیست بلکه وزیر کشورشون با صراحت می فرمودن" اگه دوست ندارین خوب برین از این کشور!" یعنی سوئیسی مسلمون وجود نداره و همه مسلمونها اونجا مهاجر و ویزیتورن؟! راستش دنیای مدرن هم اونقدرها مدرن نیست.

۴. در ادامه شماره ۳. گاهی حس میکنم نظم اقتصادی-اجتماعی دنیای مدرن (که خوب واقعا ستودنیه) باعث میشه که آدم فکر کنه همه چیز این سیستم درسته. کوراپشن دنیای در حال توسعه یا عقب مانده هم باعث میشه که آدم فکر کنه همه چیز این دنیا خرابه. ولی خوب منصفانه اش اینه که هر سیستمی بلاخره ایرادها و خوبی های خودش را داره. خیلی سخته آدم تو این قضیه به افراط و تفریط نیوفته. من از هردو سیستم ایرادهای جدی دیدم. سرجمع معلومه کدوم سیستم موفق تره ولی این دلیل نیست که همه عناصر اون سیستم درست و قابل تایید باشه.

۵. یه موضوع ساده مثل "اثر امواج تلفن همراه بر مغز" را در نظر بگیرین. این موردیه که به نظر میاد خیلی راحت بشه در موردش تحقیق کرد و نتایجش را منتشر کرد ولی جهت اطلاعتون تحقیقات در این مورد دو دسته ان. حدود نیمی از این تحقیقات میگه که اثر منفی نداره و حدود نیمی میگه داره. وقتی یه همچین تحقیق آبجکتیوی اینقدر دودستگی درش هست، موندم تحقیقات اجتماعی که اینقدر سابجکتیو هستن چقدر قابل اعتماد میشن. مثلا اینکه آیا رنگ لباس مردم اثری روی جامعه داره یا نه. کسی هست که تحقیقات این تیپی کرده باشه، یا حداقل با متدهاش آشنا باشه؟

۶. بحث سابجکتیو بودن و آبجکتیو بودن شد. یکی از دلایل قوت نظام اجتماعی-اقتصادی کاپیتالیزم اینه که اهدافش کاملا آبجکتیو و قابل اندازه گیریه. هدف افزایش درآمده. درآمد را هم که میشه به دقت دلار و سنت حساب کرد. بنابراین بین دو انتخاب الف و ب میشه با دقت خیلی خوبی گفت کدوم بهتره (پرسود تره) و اونا انتخاب کرد. هر عضو و عنصر نظام کاپیتالیسم در پی ماکزیمم کردن سود خودشه و در تعامل دو عضو این سیستم، ناچارا توافقی پیش میاد که منافع نسبی هردو طرف را تامین کنه. بنابراین کل سیستم بهینه شده است. در نظام های ایدئولوژیک ولی، اهداف کاملا سابجکتیون. بنابراین یه فعالیت را نمیشه ارزش گزاری کرد. حتی سعی و خطا هم درش جواب نمیده. مثلا اگه بگیم هدف افزایش سطح اخلاقیات در جامعه است و میخواییم بین روش الف و ب یکی را انتخاب کنیم، هیچ راهی برای اندازه گیری موفقیت این روش ها (حتی بعد از اجرا چه برسه به قبل از اجرا) وجود نداره. مثلا به نظر یکی طرح اجبار حجاب سطح اخلاقیات را برده بالا (من مطمئنم کسایی هستن در تهران که از این طرح راضی ان.) و به نظر بعضی این نابودی اخلاقیاته. ته حرف اینکه وقتی نشه موفقیت روش ها را با معیار یکسانی اندازه گرفت و با هم مقایسه کرد، سردرگمی پیش میاد و این همون دردیه که گرفتارشیم. حالا ممکنه اهداف نظام کاپیتالیزم اهداف خیلی خوبی نباشن ولی حداقلش اینه که کاپیتالیزم هدف داره ما گه گیجه.

+ نوشته شده در  شنبه 12 خرداد1386ساعت 7:37  توسط بیندیش  | 

اول: مدتی قبل تو یکی از پست هام از تئوری علمی حجاب حرف زدم. این نوشته یه توضیح مبسوط در مورد اون حرفه. راستش مدتیه که تو فکرمه این نوشته را مرتب کنم و بنویسم. بعضی از حرفاش را قدیم ها گفتم و برای کسایی که از اون روزگار به اینجا سر میزدن تکراریه ولی بعضی هاش تا حدودی جدیده و در واقع یه جمع آوری مرتب تریه.

دوم: نتیجه گیری ها کاملا شخصیه! ممکنه خیلیش براتون قانع کننده نباشه ولی امیدوارم حداقل پنجره جدیدی برای تفکر باشه. حداقل اینکه نظرات شخصی خودتون را شاید بتونین با این نگاه کامل تر کنین.

و اما خود حرف:
تقریبا در تمام دنیا (انسان و حیوان) جنس نر طالب و جنس ماده مطلوبه. و باز تقریبا در تمام دنیا جنس نر نسبت به زوجش غیرتی تر و در عین حال خائن تره. خوب اینها تصادفی نیست. در مورد تصادفی نبودنش قبلا نوشتم ولی برای کامل بودن بحث یه مختصری تکرار میکنم:

الف. تولید مثل یکی از اصلی ترین میل های یک موجوده. موجودی که میل به تولید مثل نداره محکوم به انقراضه (مثلا خرس پاندا). بنابراین جای تعجب نیست که این میل میون تمام موجودات دنیا بسیار شدیده.
ب. موجود ماده تعداد محدودی فرزند (کپی ژنتیک از خودش) میتونه داشته باشه بنابراین در انتخاب زوج سخت گیره. موجوده نر ولی تعداد تقریبا نامحدودی فرزند میتونه داشته باشه.
ج. در نتیجه، برای بالاتر بردن شانس تولید مثل، موجود نر دنبال داشتن زوجهای فراوان و موجود ماده دنبال داشتن زوج بهتر (قوی تر، پولدارتر، باهوشتر ...) میگرده.
د. موجود نر روی زوجش غیرت داره چون میخواد مطمئن باشه فرزند خودش را داره نگهداری میکنه. موجود ماده همیشه میدونه که فرزند خودش را داره تولید میکنه و بزرگ میکنه.

دقت کنین که هیچکدوم از این موارد الف تا د لازم نیست در لایه آگاه ذهن اتفاق بیوفته. مثلا من انتظار ندارم یه شتر به این موضوعات فکر کنه. ولی یه شتر بر این اساس زندگی میکنه (اگه قبول ندارین یه کتاب روی نظریه تکامل داروین بخونین).

تا اینجای بحث خیلی از پدیده های پیرامونمون را توضیح میده. مثلا اینکه چرا در دوره ای از زمان، دنیای مردسالار زن را تو اسارت خونه نگه داشته (مهم نیست به کجای کره زمین نگاه کنین. اگه ۱۰۰ سال ساعت را برگردونین عقب این یه موضوع جهانیه.) همچنین اینکه چرا دنیای شعر مردانه از زن یه موجودی آسمانی (مطلوب) میسازه. یا اینکه چرا مردها علیرغم عشق به خانواده شون خائن ترن. یا اینکه چرا مردها با نگاه تحریک میشن ولی زنها معمولا نمیشن! یا اینکه چرا زنها به زیبا بودنشون اینقدر اهمیت میدن (چون میخوان لشکر بزرگتری مرد تو لیست انتخابشون بتونن داشته باشن). قبل از اینکه عصبانی بشین: منظورم این نیست که آرایش کردن یک زن یعنی ابراز کردن خودش برای بلندبالا کردن لیست طالبانش. منظورم اینه که این رفتارهای ما در لایه ناخودآگاه ماست. اینجوری مغزمون سیم کشی شده. یک زن دوست داره زیبا باشه. تک تک سلولهای بدنش اینا دوست داره. و برای همین هم آرایش میکنه. ولی واقعا چرا زیبایی اینقدر برای یک زن مهمه. ممکنه جوابش واقعا تو میلیونها سال سعی و خطای طبیعت (تکامل) نوشته شده باشه. به طور مشابه تحریک مرد با نگاه. مرد بیچاره شاید خودش هم خجالت بکشه . ولی مغزش اینجوری سیم کشی شده. صنعت چند تریلیون دلاری پورن هم روی همین قضیه ساده می چرخه. خیلی تو جزئیات نرم، ولی همین نگاه توضیح میده که چرا روسپی گری به عنوان یک منبع درآمد برای زنان خیلی مرسوم تره تا برای مردان.

پذیرفتن اینکه زن نقش مطلوب و مرد نقش طالب را بازی میکنه نتایج دیگه ای هم داره که بعضی هاش به طور خاص، این زمونه به دل نمی چسبه. مثلا اینکه معمولا مرد از زن خواستگاری میکنه. یا اینکه چندهمسری در مردها (در طول تاریخ منجمله الانه در خیلی از جاهای دنیا)  مرسوم بوده و هست.

اما که چی؟ خوب، دو رویکرد به این قضیه وجود داره. رویکرد اول اینه که قوانینی وضع کنیم که این نقشهای طالب و مطلوب را کمرنگ کنه یا کلا ممنوع کنه (یعنی مثلا قوانینی وضع کنیم که توش زن نتونه جلوه گر باشه. چند همسری مرد درش ممنوع باشه و غیره و غیره). رویکرد دوم اینه که موضوع را به رسمیت بشناسیم و بهش نه فقط اجازه وجود که آزادی کامل بدیم و بذاریم روند طبیعیش را طی کنه.

بعضی از قوانین دنیای امروز را میشه در قالب این رویکردها فهمید. مثلا ممنوعیت چندهمسری در عمده کشورهای غربی که طالب بودن مرد را ممنوع می کنه. یا قوانین آزادی زن که مطلوب بودن زن را به رسمیت میشناسه. یا پوشش سخت گیرانه برای زن در کشورهای اسلامی که مطلوب بودن زن را ممنوع میکنه و یا قوانینی که طالب بودن مرد را به رسمیت میشناسه (ربط پیدا کرد به طالبان! اسم با مسماییه ها!). هردو این روشها یه جور واکنش کنترلی نسبت به این اختلاف جایگاه زن و مرده.

اگرچه نمی خوام خیلی نظرات شخصی خودم را اینجا تبلیغ کنم ولی یه نتیجه گیری را باید بکنم چون این نوشته را برای اون نتیجه گیری نوشتم. به نظر من قوانینی که یک جامعه پیشرو داره باید این اختلاف را به رسمیت بشناسه ولی تا حدی هم کنترلش کنه. منظورم کنترل صددرصد نیست بلکه کنترل در حدی که سیستم ناپایدار نشه.

بذارین یه مثال بزنم. یه موتوری را تصور کنین که داره سوخت خودش را از یه چاه پمپ میکنه. اگه این موتور سرعتش زیاد شه، سوخت بیشتری به خودش پمپ میکنه و سرعتش بازم بیشتر میشه و باز سوخت بیشتری پمپ میشه و این چرخه بی نهایت موجب انهدام موتور میشه (به قول متخصصین فن فیدبک مثبت positive feedback اتفاق میوفته. راستش را بخواهین موتورهای الکتریکی القایی را میشه جوری سیم کشی کرد که خودشون خودشون را منهدم کنن! از طریق فیدبک مثبت). پس اندک کنترلی لازمه. ولی کنترل بیش از حد هم ممکنه کلا موتور را از کار بندازه.

حالا همین مثال را میشه به مدل های اجتماعی هم اعمال کرد. زنی که جلوه گریش کاملا به رسمیت شناخته شده درگیر یک بازی بی انتهاست. هرروز رقبا قویتر شدن و جلوه گری باید یک قدم بره جلو.  موضوع به سادگی یک رقابته و اگر هیچ کنترلی روش نباشه انتها هم نداره. به طور مشابه اگر سربه هوا بودن مرد به رسمیت کامل شناخته بشه درش انتهایی نیست. کما اینکه شاهانی بودن که حرمسراشون بالای چندصد زن داشته و امروز هم مردهایی هستن که میتونن چنین حرمسراهایی را از نظر مالی تامین کنن و یا مخفیانه دارن.

منظورم اینه که یک سطحی از کنترل لازمه. سطحش را من نمیتونم تعیین کنم و از جامعه به جامعه هم فرق داره. ولی مستقل از سطحش میشه نتیجه گرفت که قوانین اون جامعه پیشرو روی پوشش زن حساس تر از مردن. این اون تئوری علمی حجاب بود که چندی پیش در موردش یه اشاره ای کردم. دقت کنین که این حجابی که من دارم ازش حرف میزنم معنی اش چادر یا مقنعه و روسری نیست بلکه کاملا کانسپچواله (معادل فارسی؟).

یه نکته آخر اینکه حجاب (به معنی قوانین در محدودیت پوشش) همه جای دنیا هست. من نمیتونم با هر لباسی برم تو خیابون و از این بابت هم اعتراضی ندارم چون فکر اینکه بخوام به گیزمو دیگران تو خیابون نگاه کنم (یا نکنم) حالما بد میکنه! میخوام بگم هدف این نوشته این نبود که بگم یه سطحی از پوشش لازمه. که فکر کنم اکثر شما قبول داشته باشین. هدف این نوشته این بود که بگم عادلانه اش اینه که این قوانین پوشش بین زن و مرد یه کم نابرابر باشه چون برای کنترل اون فیدبک مثبت سخت گیریهایی روی پوشش زن باید باشه که احتمالا برای مرد لازم نیست. من فکر نکنم مردی که بدون پیرهن بیاد تو خیابون کسی را تحریک کنه (منظورم آدمهای straight بود!) ولی مطمئنم یک زن میتونه. من فکر نکنم که یه زن حتی اگه تحریک بشه به این سادگی حاضر به ارائه مطاع گران بهاش (بواسطه محدودیت تکثیر) باشه ولی یه مرد اون مطاع ارزونش را میتونه به هر کسی بده.

تکرار مکرراته. ولی تمام این حرفهایی که گفتم در سطح ناخودآگاه داره کار میکنه. مثلا اینطوری نیست که همه مردها در پی تکثیر ژنشون باشن ولی احتمالا همه اشون با دیدن یه عکس تحریک میشن. این دیگه خارج از کنترلشونه. یا اینکه همه زنها دوست دارن زیبا باشن و زیباییشون درک بشه. پس مدرن بودن و civilized بودن انسان نمیتونه جواب خوبی برای این قصه من باشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 3 خرداد1386ساعت 17:34  توسط بیندیش  |