تبليغاتX
بیندیش

بیندیش

۱. آخرش آنچه نباید میشد شد... خر گران شد اونم با یه تورم چندصد درصدی (اینجا). 

۲. واقعا خوشنودی، رضایت خاطر و خلاصه Happiness چیه؟ این سوال مدتهاست که منا به خودش مشغول کرده و در آینده هم خواهد کرد. اکونومیست در شماره اخیرش به شدت به این بحث پرداخته بود. یکی از مقاله های جالبش این بود که اثر ثروت روی Happiness مثبته ولی تا جایی که زندگی به سطح متوسط برسه. از اون به بعد ثروت بالاتر اثر چندانی روی Happiness نداره. خلاصه اگه حداقل های لازم برای زندگی متوسط را داشته باشین کافیه و برای بیشترش اگه تلاش کنین اشتباهه! (لینک)

۳. در ادامه بحث  Happiness اکونومیست نتیجه گرفته که آدمهای مذهبی معمولا شادترن. که خوب این هم قابل حدس زدن بود. عجیبترینش ولی این بود که شادی نسبی زنان در کشورهای اسلامی در صدر لیست بود. در دنیا، از ۱۰ کشوری که زنان بیشترین شادی نسبی (نسبت به متوسط همون کشور) را داشتن، ۹ تاش کشورهای مسلمون بودن (لینک). این براساس آمار موسسه گالوپ (که از معتبرترین موسسه های آمار دنیاست) بود. اکونومیست یه سری توضیحاتی در مورد دلایل این مشاهده داده:
اول- در کشورهای اسلامی بار اقتصادی خانواده معمولا روی دوش مرده و در واقع مرد مسئول تامین اقتصادی خانواده است. بنابراین استرسهایی از این نوع در زنان کمتره و باعث رضایت خاطرشون میشه.
دوم- مادران تنها (single mothers) در کشورهای اسلامی خیلی کمتر از سایر کشورهاست. ظاهر مادران تنها شدت نارضایتی شون از زندگی خیلی زیاده.

حالا اینکه چقدر این دلایل درست یا غلطه بماند. یه لحظه بیایین دلایل را بذاریم کنار. دلایل هرچه که هست باشه. آمار میگه که متوسط شادی نسبی زنان در کشورهای اسلامی بیشتره. جالبتر اینکه حتی کشورهای اسلامی مدرنتر و ثروتمندی مثل امارات متحده عربی هم تو لیست بودن. شاید یه نتیجه این باشه که علیرغم وجود زنانی که در کشورهای اسلامی به شدت ناراضین (به خاطر محدودیت ها و عدم برابری ها)، به صورت متوسط میزان شادی ناشی از این شرایط بر میزان نارضایتی اش غلبه میکنه. این البته مفهومش این نیست که این راه بهتری برای زندگی و حکومته. ولی مشاهده جالبیه. مشاهده ای که با ادعاهایی که میگه نظام اسلامی به نفع مرد تنظیم شده ناسازگاری داره.  

۴. یه آزمایش بامزه اخیرا انجام شده. ۹۶۰ تا تلفن همراه در ۳۲ شهر بزرگ دنیا گذاشتن (۳۰ تلفن در هر شهر).  هر موقع کسی از نزدیکی تلفن رد میشده تلفن را به زنگ در میووردن که توجه عابر را جلب کنن. عابر یا محل نمیذاشته. یا تلفن را برای خودش بر میداشته و یا از شماره های حافظه تلفن کمک میگرفته تا صاحب تلفن را پیدا کنه و اونا برگردونه.  

اول یه سوال: فکر میکنین چنددرصد تلفن ها دزدیده شده؟ و چقدرش برگشته.

جواب را نرین بخونین. یه حدسی بزنین. و اگه دوست دارین حدستون را توی نظرسنجی بنویسین. این خودش جالب میتونه باشه.

 


دوم یه جواب: قبل از آزمایش از مردم نظر سنجی کردن که فکر می کنین چقدر این تلفن ها برگرده و متوسط نظر مردم این بوده که از ۳۰ تلفن کمتر از ۱۰ تاش برمی گرده.


 

سوم یه جواب دیگه: در شهر بزرگی مثل تورنتو ۲۸ تا از تلفن ها برگشته. در نیویورک ۲۴ تا. به طور متوسط حدود ۷۰٪ تلفن ها برگشته. عدد ۷۰ درصد به نظر من نتیجه درخشانیه خصوصا که این شهرها، عمدتا ابر شهر بودن که معمولا توش آمار جرم و جنایت بالاست. جاهایی مثل نیویورک، لندن، پاریس. در واقع شهری که در صدر لیسته کوچکترین شهر آزمایش شده است. منظورم اینه که اگه شهرهای کوچیک هم تست میشدن احتمالا عدد ۷۰٪ بهتر هم میشد.  تو خیلی از حرفهایی که اینور اونور زدم همیشه خوشبینی ام نسبت به آدم ها  واینکه به نظرم اکثرشون خوبن را گفتم. این قضیه میشه برام یه مثالی که میتونم تو آینده ازش استفاده ابزاری کنم.

چهارم یه نکته دیگه: زنها اندکی صادق تر از مردها بودن. یعنی بیشتر تلفن ها دزدیده شده را مردها دزدیدن.

برای لیست کامل شهرها اینجا را بخونین. رویترز هم یه گزارش روی داستان داره.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 10:24  توسط بیندیش  | 

(دلیل پینگ مجدد اینه که لینک عکسها را به پرشین گیگ عوض کردم.)

1. "All roads lead to Rome"
راه ما هم مستثنا نبود. از جنوب فرانسه (1) شروع شد و به رم ختم شد. در جنوب فرانسه یه هفته ای چرخیدیم. این فرانسوی ها عجب قبرستونهای جالبی دارن (1،2). در جنوب فرانسه از همه چیز جالبتر ایالت مستقل Monaco را دیدم (1). ایالتی (و دقیقتر بگم شهرکی) به مساحت 2 کیلومتر مربع که قوانین مستقل خودش را داره ولی در دل فرانسه است. جایی که میلیونرهای فراری از مالیات دنیا بهش پناه میبرن و احتمالا بالاترین چگالی میلونر در دنیا را داره. تو خیابوناش ماشین فراری و لامبورگینی میبنین و قایقهای تفریحی میلیونرهاش رو عرشه اش استخر داره (1). بعضی از کسایی که به موناکو سفر میکنن انوقدر پولدارن که ماشینشون را از کشورشون بار میکنن میارن که تو موناکو سوار ماشین خودشون شده باشن! و البته تا یادم نرفته. موناکو پر بود از آدمهای به شدت مهربون. مثلا وقتی ما از یه خانومی یه آدرس پرسیدیم ما را برد سوار ماشینش کرد و راه افتاد تو شهر و با پرس و جو از این و اون آدرس را پیدا کرد و نه فقط ما را رسوند بلکه پیاده شد باهامون اومد اونجا که مطمئن شه چند قدم آخر هم راهمون را گم نمیکنیم!

از جنوب فرانسه راه ما کج شد و رسید به برج کج پیزا (1). برجی که خیلی کج تر از اونی بود که از عکسهاش دستگیرم شده بود! خودش که هیچ، کلیسای کنارش هم کج بود (1).

از برج کج پیزا پرتاب شدیم به فلورانس و به زیارت قبر گالیله، میکل آنژ، دانته، ماکیاولی و خیلی آدمهای مهم دیگه نائل شدیم. چند متری قبر گالیله  (1) هم مجسمه آزادی اصلی (نه اون تقلبی که تو نیویورک وجود داره و به زحمت 50-60 سالشه) را دیدیم (1). زیباترین کلیسایی که تو کل عمرم دیدم را هم تو فلورانس دیدم. توی یه عکس که جا نمیشد لعنتی. مجبور شدم سر درش را بذارم (2،1). اون نقاشی رنگی هم که میبینین نقاشی نیست. موزائیکه (تکه های سنگ کوچیک و رنگی که کنار هم گذاشته شدن).  پس از طی چهارصد و اندی پله به بالای گنبد کلیسا رسیدیم و شهر را از اون قله دید زدیم (1،2). محل غسل کلیسا هم یه در طلاکوب داشت که واقعا قشنگ بود (1،2). سقفش هم یکی از بزرگترین موزائیک هایی را داشت که تا حالا دیده بودم (1،2)

و همونطوری که وعده داده شده بود راهمون به رم ختم شد (1).

من فکر کنم هرکسی تو عمرش یه سفر به رم بدهکاره. رم شهریه که دیدنی هاش تقریبا بی پایانه. اولین حسم، تمجید عظمت و شکوه این شهر بود و دومین حسم حسرت. وقتی دیدم که پانتئون 2000 ساله هنوز سقفش (1) یه ترک هم نداره دلم برای تخت جمشید سوخت. وقتی در موزه هاشون مجسمه های چندهزار ساله را دیدم که هنوز برق میزدن دیدم ما چقدر از فرهنگمون تخلیه شدیم. وقتی دیدم که هنوز رافائل چقدر زنده است، وقتی دیدم که لئوناردو داوینچی براشون مثل خداست دلم برای بزرگان خودمون سوخت. چیزهای دیگه ای هم دیدم که حس های دیگه ای گرفتم. مثلا وقتی تمثال اجداد بزرگوارم را در زنجیر برروی بنای پیروزی رم بر ایران دیدم خنده ام گرفت. یاد نقش رستم افتادم! ولی اینبار اجداد بزرگ من در زنجیر بودن  (1،2). وقتی مجسمه فردوسی را در رم دیدم احساس افتخار کردم (1) و  وقتی کلیسایی را دیدم که زیرزمینش با اسکلت آدم تزئین شده بود دچار یه حس جدید شدم که اسمش نمیدونم چیه  (1،2).

یه نکته خنده دار دیگه در ایتالیا این بود که پدربزرگان جنگجومون کارشون را خیلی اساسی انجام داده بودن! بارها پیش اومد که یکی شروع کرد باهامون ایتالیایی حرف بزنه و وقتی ما انگلیسی جواب دادیم تعجب کرد! البته شباهت فقط در صورت ها نبود. سیرت هاشون هم مثل خودمون پدرسوخته بود!

از رم یه سفر یه روزه به پمپئی رفتیم. شهری که حدود 2000 سال پیش با انفجار آتشفشان زنده به گور شده. به حدی این شهر خوب مونده که بعضی از خونه ها قابل زندگی بود (1)! از همه خونه های شهر یکی بود که واقعا از همه بهتر مونده بود. حدس بزنین کجا! خنده داره: فاحشه خونه شهر(1)! حتی نقاشی های سکسی بالادر اتاقهاش واضح بود (1).  با دیدن پمپئی تا حد خیلی خوبی میشد فهمید که رومیان قدیم چطوری زندگی میکردن. خصوصا که همراه کشف پمپئی، کلی هم نوشته در شهر پیدا شده بود جوری که الانه تاریخ دانان کلی از جزئیات شهر میدونن. مثلا حتی میدونن که اسم نانوای شهر چی بوده و خونه اش کجا بوده. دو چیز جالب دیگه یکی این بود که یه سری آگهی تبلیغاتی انتخاباتی پیدا کرده بودن (خلاصه دموکراسی اساسی داشتن). خونه کاندیدا را هم که از ثروتمندان شهر بود رفتیم دیدیم. کف خونه ایشون هم صحنه فرار خشایار از دست اسکندر موزائیک شده بود (1). نکته جالب دوم خونه ای بود که در واقع هتل شهر بود و آگهی اجاره اتاقش را سر کوچه نصب کرده بوده. اگه کمی قدرت تخلیت قوی بود میتونستی وارد زندگی 2000 سال پیش بشی.

مدت زیادی در رم بودیم. طبیعتا واتیکان را هم دیدیم. با اون لباسهای مسخره نگهبانهاش(1)! احتمالا تاثیرگذارترین کلیسای دنیاست. چه از حیث عظمت (1) و چه از حیث غنای هنری. بزرگترین هنرمندان دنیا درش کار کردن. از همه طرفش فرهنگ میباره. مجسمه، نقاشی، موزائیک، موزیک ... و خلاصه یه کلکسیون از انواع هنر.

رم شهری بود پر از آخوند (پدرها و مادرهای روحانی ای که برای بودن در نزدیکی واتیکان در رم زندگی میکردن و یا اومده بودن زیارت پاپ). رم شهری بود پر از مسجد (بخوانید کلیسا) و مکانهای مقدس. رم شهری بود با آب شور. خلاصه شباهتهای رم و قم بالاتر از شباهت اسمی بود!

برای دیدن همه این عکسها و یه سری عکس دیگه به اینجا رجوع کنید و شماره عکس را دستی عوض کنید تا شماره ۳۸ عکس هست.

+ نوشته شده در  شنبه 23 تیر1386ساعت 15:3  توسط بیندیش  |