۲. بانو میگه هم کلاسیاش تو دانشگاه از پدر و مادرشون وام میگرفتن چون وام بدون سود بهشون میدادن! این بهتر از کسایی بوده که پدر و مادرشون بهشون وام نمیدادن و باید از دولت وام تحصیلی با سود میگرفتن. بعضی از همکلاسی های بانو هم تو آپارتمانی که پدر و مادرشون خریده بودن زندگی میکردن. ولی اجاره دادن یادشون نمیرفته! چه والدین بی رحمی واقعا!!!
۳. عضو کمیته ای بودم که باید دانشجویان برنده بورس دولتی کانادا را انتخاب میکرد. اکثر این دانشجویان برتر سابقه کار در یک فروشگاه یا رستوران را داشتن. بدون استثناء، همه دانشجویان سابقه کار داوطلبانه داشتن. یکی مربی تیم فوتبال بچه های زیر ۱۰ سال محله شون بود. یکی تو بیمارستان کار داوطلبانه میکرد. یکی برای مبارزه با سرطان پول جمع میکرد. یکی safe walk میداد.
۴. نمیدونم ما چرا اینقدر دوست داریم برای خودمون پپسی سیخ بکشیم و فکر کنیم که بهترین و خوش قلب ترین و مهربون ترین و انسان ترین و با دین ترین و باهوش ترین و ایثارگرترین و فهمیده ترین و هنرمندترین قوم دنیاییم (بعضی از این ادعاهامون حتی شعر شده: هنر نزد ایرانیان است و بس). راحتتون کنم، نه فقط بالای لیست نیستیم بلکه احتمالا جایگاهمون به ته لیست نزدیک تره. گاهی انتقاد از خود هم بد نیست. باعث سازندگی میشه.
===============================
پسنوشت:حذف شد..
