تبليغاتX
بیندیش

بیندیش

اگه میتونین یه جوری از موانع موجود رد شین و این فیلم را ببینین، ببینین. من سعی میکنم توضیح بدم چیه ولی تا به چشم خودتون نبینین بی نظیر بودنش حس نمیشه.

Base Jumping از سال ۸۱ شروع شده. ایده اینه که شما از یه بلندی میپرین و دست آخر با چتر از سقوط نجات پیدا میکنین. سالها جوانان از جان گذشته این کار را کردن. تا اینکه به تازگی Base Jumping با Fyling Suit مرسوم شده. Fyling Suit یه لباسیه با آستین کیمونو که وسط دوپاچه شلوراش هم یه تکه پارچه دوخته شده. بنابراین، درحال سقوط آزاد، شخص با بازکردن دست و پاش شروع به گلاید کردن میکنه و تا حدودی کنترل مسیرش را داره. البته سرعت شخص درحال سقوط چندصد کیلومتر در ساعته. تو این فیلم نمونه هایی از  Base Jumping با Fyling Suit را میبینین که آدم پرنده که بالای یه صخره به ارتفاع چند هزار متر میپره چجوری مانور میده و مثلا میاد با دستش دیواره های دره را لمس میکنه یا مثلا از فاصله چندمتری سطح زمین با سرعت چندصد کیلومتر در ساعت مانور میده. درست مثل یک پرنده. فیلم برداری هم توسط یه آدم پرنده دیگه انجام شده که دیگه فوق العاده اش کرده. اگه فیلم را نمیتونین ببینین این عکس از یه Base Jumper را ببینین تا معنی Fyling Suit روشن شه.

دو نکته هم اضافه کنم: تا حالا ۱۲۰ نفر در این راه جون خودشون را از دست دادن. اینجا لیست کشته ها را با عکسهاشون ببینین. دقت کنین که بیشتر از ۹۰ درصد مرده ها مردن (یه مثال دیگه از اکستریمیسم در مردها).

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 آبان1386ساعت 10:5  توسط بیندیش  | 

۱. بذارین یه چیزی را با قطعیت بهتون بگم. اگه چهار نفر در یکی از شهرهای کانادا به یه دختر کانادایی تجاوز میکردن و اونقدر وقاحت داشتن که فیلمش را هم پخش کنن، پلیس از شرم اینکه بی قانونی و وقاحت مجرمین به اینجا رسیده مجبور بود یه خود زنی در ابعاد مناسب بکنه (حداقل چند استعفا در رده های بالا). رئیس پلیس جدید هم مرتب مردم را در جریان میگذاشت که پرونده در چه شرایطیه و چقدر پیشرفت حاصل شده. تو ایران ولی پلیس مشغول وضائف مهمتری مثل گرفتن پسرهای آستین کوتاه و دخترهای بدحجابه و صد البته پپسی سیخ کشیدن برای خودشه. نیروی انتظامی تشکر تشکر. من از شرم این نیروی انتظامی زبونم بند اومده.

۲.  پلیس کانادا گفته که نیروهاش را صرف مبارزه با انتقال غیرمجاز فایلهای کپی رایت شده روی اینترنت نمیکنه چون اولویتش مبارزه با فعالیتهای اینترنتی ایه که به جامعه صدمه میرسونه (لینک). مقایسه بفرمایید با صرف نیرو برای مبارزه با رنگ و سایز مانتو یا آستین.

۳. در اخبار بود که یه دانشجو کالج تو یکی از ایالات جنوبی آمریکا به خاطر داشتن ماریجوانا زندان شده و در زندان مورد تجاوز قرار گرفته. متاسفانه اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود که پلیس بهش تجاوز کرده. وقتی متن خبر را خوندم و دیدم هم سلولی اش بهش تجاوز کرده، شرمگین شدم. دیدم بدبینی به پلیس ایران اونقدر همه گیر شده که تو ذهنم رسوخ کرده و کلا به پلیس از هر نوعش بدبین شدم. بعدش بازم شرمنده تر شدم. دیدم تجاوز به یک مجرم اونم تو زندان میون یه مشت قاتل و جانی اینجوری تو روزنامه های آمریکا صدا میکنه که پلیس را بیدار کنه. ولی تجاوز در ایران فیلم برداری و توزیع میشه! از اونطرف هم اعتماد به نیروی انتظامی در ایران اونقدر بالاست که اگه کسی تحت حفاظت نیروی انتظامی طوریش بشه، اولین انگشت اتهام به سمت نیروی انتظامی میره. البته بابت این موضوع نیروی انتظامی فقط باید از خودش متشکر باشه.

۴. ماکیوالی در بخشی از کتاب شاهزاده اش انواع حکومت را بررسی میکنه. در مورد حکومت دینی نظر خیلی باحالی داره. میگه حکومت دینی ساده ترین نوع حکومته چون مردم با انگیزه مذهبی ازت فرمانبری میکنن و بی لیاقتی را نمیبینن چون ایمان دارن. تازه اجرشون را هم وعده به آخرت میدی!

و اما اندر سایر مسائل دنیا:

۵. میدونین احترام به دیگران یعنی چه؟ یعنی اینکه من سوار ماشین دارم به خط عابر پیاده نزدیک میشم. عابر پیاده (یه پسر جوون ۱۹-۱۸ ساله با یه تیپ پانک) صبر میکنه من رد شم بعد دکمه را فشار میده که چراغش سبز شه و من مجبور نباشم بخاطر اون ترمز کنم. طبیعیه که من برای همچین آدمی احترام قائل باشم. حتی اگه از تیپ پانکش خوشم نیاد.

۶. میدونین احترام به دیگران یعنی چه؟ من کنار خیابون منتظرم که بانو با ماشین برسه سوارم کنه. خیلی نزدیک به لب جدول ایستادم. از دور یه ماشین داره میاد. فکر میکنه من میخوام از خیابون رد شم. در فاصله ده متری ترمز میکنه و با اشاره سر بهم میگه که رد شم. من خجالت زده میرم عقب و یه لبخند احمقانه تحویل میدم.

۷. فاکس پیشنهاد میده که همونطوری که در عراق عملیات انتحاری میشه، آمریکا هم باید تروریست بفرسته تهران که تو خیابون ماشین بترکونن (ببینید: یک دقیقه). استفاده از تروریسم برای مبارزه با تروریسم! خنده داره نه. اینم یه نمونه از تفکر دوگانه کتاب ۱۹۸۴. دارم متقاعد میشم که سیاستمدارهای هر قومی بدترین اون قومن...

+ نوشته شده در  شنبه 19 آبان1386ساعت 14:50  توسط بیندیش  | 

داستان "شیخ صنعان و دختر ترسا" از قشنگترین داستانهای دنیاست. نسخه خودم را ازش مینویسم. از خوندنش بارها لذت بردم. از نوشتنش هم خواهم برد... پوسته ها و اسم ها را کنار نمیشه گذاشت ولی فکر کنم روح داستان اونقدر درخشنده باشه که در نام ها و مسلک ها گم نشه...

**************************************

شیخ صنعان پیر زاهدی است که در نزدیکی کعبه خانه گزیده و صدها مرید دارد. شیخ هیچ واجبی را فرو نمیگذارد و از کرامات معنوی همه را دارد. رهروان راه حق از فرسنگ ها دورتر به دیدن شیخ می آیند تا از او راه سلوک بیاموزند و دستی به دامان حق بدوزند.

شیخ اما میداند که تا طعم عشق خدا را نچشد سلوکش بی سود است. شیخ هرشب و روز از خدا طلب طعم عشقش را میکند. اما شیخ چگونه میتواند عشق خدا را بچشد در حالی که عشق زمینی را تجربه نکرده. شیخ زاهد چندبار در خواب میبیند که از مکه به روم رفته و بر بتی سجده میکند. شیخ میداند که خدایش او را به امتحانی فراخوانده که سرانجامش عشق به اوست. پس شیخ و در پی او مریدانش پای در راه روم می نهند.

در روم، بر رهگذری چشم شیخ به دختر ترسای زیبا رویی می افتد و به همان نگاه دل و جان در گرو عشق دختر ترسا میگذارد.

دختر  ترسا  چو  برقع  برگرفت            بند بند  شیخ   آتش   گرفت
شیخ ایمان داد و ترسایی خرید          عافیت بفروخت رسوایی خرید
چون مریدانش چنین دیدند زار            جمله دانستند کافتادست کار
همنشینی گفتش ای شیخ کبار         خیز این وسواس را غسلی برآر
شیخ گفتش امشب از خون جگر         کرده ام صد بار غسل ای بی خبر
آن دگر گفتش که دوزخ در ره است       مرد دوزخ نیست هرکو آگه است
گفت اگر دوزخ شود همراه من             هفت دوزخ سوزد از یک آه من

یاران که کار شیخ را زار دیدند به مکه بازگشتند و شیخ به امید دیدن یار در روم بماند و معتکف خاک راهش شد. ماهی در کوی یار کوچه نشینی کرد تا دخترک ترسا از عشق آتشین پیر آگاه شد. چون دختر ترسا از او احوال جست، شیخ کنعان لب به سخن گشود که

یا دلم ده باز یا با من بساز                 در نیاز من نگر، چندین مناز
دل ز دست دیده در ماتم بماند            دیده رویت دید، دل در غم بماند
آفتابی، از تو دوری چون کنم               سایه ام، بی تو صبوری چون کنم

دختر گفت ای پیر تو را وقت کفن و دفن نزدیک است. برو شرم کن از خودت و ببین در گذشته چه گناهی کردی که اینک چنین خار و زبون و زار و مجنون شدی.

شیخ اما در کوی دختر ترسا باقی ماند و هرروز از غم و دردش برای او بگفت و و بخواند. سرانجام دختر  چهار شرط برای پیرمرد گذاشت تا شاید در کار او چاره کند. آنکه به بتی سجده کند. آنکه قرآن بسوزاند. آنکه شراب بنوشد و آنکه دیده از ایمان بدوزد. شیخ گفت بر جمال تو شراب خردن آسان است اما از من سه شرط دیگر را نخواه که توانش را ندارم. دختر به شرط آنکه پیر ترسا شود به شراب خوردن تنها رضایت داد.

گفت دختر گر درین کاری تو چست         دست باید پاکت از اسلام شست
هرکه او همرنگ یار خویش نیست           عشق او جز رنگ و بویی بیش نیست (چقدر عمیقه این بیت)

شیخ چون مست شراب شد و بی هوش، در عشق دختر زیبا، سه شرط دیگری که پیشتر از آن سرباز زده بود را هم برآورده کرد و از آن بالاتر قرآن را به پای بت سوزاند. دختر عشق پیر را پذیرفت ولی گفت که بی سیم و زر  عشق شیخ، عشق بی سرانجامی است. پیر لب به گریه گشود که مرا سیم و زر کجا بود

چند داری بی قرارم ز انتظار               تو ندادی این چنین با من قرار
جمله ی یاران من برگشته اند            دشمن جان من سرگشته اند

سرانجام اشک پیرمرد در دل دختر زیبا روی اثر کرد و دختر پذیرفت که اگر پیرمرد یک سال برای او خوکبانی کند، یار غمخوار شیخ گردد. دختر ترسا خوکبانی به او سپرد و در عجب از رفتار پیرمرد و همت بالایش در عشق ماند.

خبر آنچه در روم گذشته بود به مکه رسید و مریدان شیخ در غم و شرم خاک بر سر ریختند.

شیخ را در مکه دوستی شفیق بود که این داستان بشنید. پس نزد مریدان شیخ رفت و لب به شکایت گشود که ای مریدان نیمه راه و منافق. مرید آن است تا آخر دنیا رهرو مرشدش باشد. اگر شما یاران نیمه راه نمیبودید شما هم زنار میبستید و به همراه شیخ خوکبانی می کردید. این بگفت و به سمت روم به راه افتاد تا یار غمخوار شیخ باشد. مریدان که از کرده خود شرمنده بودند هم  زنار بستند و بار دیگر راه روم در پیش گرفتند که شیخ خویش را همراه گردند.

در راه روم دوست شفیق شیخ به خواب رسول خدا را دید و بیاموخت که آنچه بر شیخ اتفاق افتاد برای از میان برداشتن غباری بود که از دیرگاه بین شیخ و حق بود. همچینین آموخت که از آنچه بر شیخ اتفاق افتاد مریدان شیخ حقیقت مریدی را آموختند و شیخ حقیقت عشق را آموخت و دختر ترسا پایمردی سالکان را. دست آخر به او خبر داده شد که شیخ آزاد گشته و راه توبه بر او باز گشته. چون از خواب برخواست خبر را به مریدان شیخ داد و شادی و ولوله در میانشان برخواست.

شیخ از نو مسلمان شده راه مکه در پیش می گیرد و اینبار دل در گرو عشق خدا می نهد. دختر ترسا تغییر ناگهانی شیخ را می بیند و به اندیشه فرو میرود. آنشب در خواب به او الهام میرسد که یارش را تنها نگذارد و در پی او به مکه برود.

از رهش بردی، به راه او درآی               چون به راه آمد تو هم راهی نمای

دختر راه مکه در پیش می گیرد و شیخ نیز از درون آگاه می شود که دختر در راه اوست. پس شیخ از میان راه باز می گردد تا بتش را با خویش به مکه ببرد. چون دختر شیخ را در میان راه می بیند، برایش مشخص میشود که عشقی که او را به این راه کشانده، عشق شیخ نیست که عشق یار یگانه است. دختر دیگر توان فراق از یار یگانه ندارد.

گفت شیخا طاقت من گشت طاق                    الوداع ای شیخ عالم الوداع
این بگفت آن ماه و دست از جان فشاند             نیم جانی داشت بر جانان فشاند
قطره ای بود او درین بحر مجاز                          سوی دریای حقیقت رفت باز
=============================================
پی نوشت ۱: فکر نکنم داستانی شبیه داستان شیخ صنعان و دختر ترسا از وزارت فرهنگ و ارشاد ما مجوز بگیره. اون قدیم ها که ایران مهد علم بوده، آزادی بیان هم بیشتر بوده.

پی نوشت ۲: قبل از اینکه پائلو کوئیلو این داستان را تبدیل کنه به کیمیاگر ۲، یکی از خودامون باید یه نسخه قشنگ و امروزی از این داستان بنویسه. مثلا یه تز فوق لیسانس.

+ نوشته شده در  جمعه 11 آبان1386ساعت 20:6  توسط بیندیش  | 

۱. جان هرکی دوست دارین دست از سر کوروش بردارین. اصلا فرض کنین کشوری که کوروش ساخت و درش حکومت کرد یه کشور دیگه بود (حقیقتش را بگم، مگه نبود؟). همونقدر که با حسین حسین مردم مسلمون شدن با کوروش کوروش هم وطن پرست میشن. یه عده اومدن به اسم دین لجن زدن به اعتقادات مذهبی مردم. تو را خدا کوروش را شما (ما، آنها) خراب نکنین (نکنیم، نکنن). بذارین اون تصویر خوبی که از کوروش و گذشته مون تو ذهنمون هست باقی بمونه. ممنون!

۲. آقا اصلا هرچیزی را زیادی سرش هوار بکشین خراب میشه. دوسال پیش استانبول بودم. کلی زن باحجاب تو خیابون میدیدی. دقت کنین که دولت ترکیه داره بی حجابی را زور میکنه. آمار رسمی حمایت از حجاب در ترکیه ولی بالای ۵۰ درصده! مقایسه کنین با ایران (البته فرض کنین دولت اجبار حجاب را برداره!) یعنی بعد از ۳۰ سال هوار کشیدن برای حجاب نتیجه کاملا برعکس بوده!

۳. بحث خراب کردن شد. دقت کردین هرکی میخواد مملکت را بسازه در اولین قدم میخواد هرچه هست و نیست را خراب کنه؟ راستش فکر کنم به اندازه کافی خراب باشه! اگه راست میگین از ساختن شروع کنین.

۴. یه دولتی داریم که نهادهای نظارتی را یا تعطیل کرده یا به سیطره خودش در آورده (سازمان برنامه و بودجه مثلا). بودجه را هم که داده خلاصه نویسی نصرت (بر وزن تندخوانی نصرت) براش بنویسن ( در ۵۰ صفحه!). فکر کنین سال دیگه وضع تورم و زندگی مردم چی باشه. به رفسنجانی خیلی فحش داده شده و میشه. ولی یادتون باشه تو ۸ سال بعد از تخریب وحشتناک جنگ و با نفت بشکه ای ۱۵ دلار کارخونه های تعطیل مملکت را دوباره راه اندازی کرد. قیافه شهرها را تمیز کرد و فعالیت های خصوصی را برای اولین بار تو کشور رونق داد و از همه مهمتر این شهامت را داشت که قیمت دلار را واقعی کنه تا اقتصاد مملکت راه بیوفته. در یک سال قیمت دلار از ۱۰۰ به ۴۰۰ رسید! تموم کسایی که تو تولید بودن شادمان و تمام کسایی که دلال بودن به خاک سیاه نشستن. با این وجود تورم ۴۰۰ صددرصد نبود. بدترین محاسبات از تورم ۴۰ درصدی حرف میزنن و همون سال هم متوسط تورم سالانه زیر ۲۰ درصد بود. شازده تو دو سال بیشتر از اون ۸ سال رفسنجانی پول نفت گرفته و هر روز یه صنعتی را خوابونده. شنیدم پلی اکریل اصفهان تولیداتش تعطیله و آدماش با پول نفت حقوق داده میشن. مبارکه... شازده با ثابت نگه داشتن قیمت دلار (در شرایطی که بخاطر درآمد نفت تورم به هر صورت بالا خواهد بود) هر روز داره یه صنعتی را تو کشور به خاک سیاه میشونه. شنیدم که صنعت چای کشور هم در رقابت با نوع وارداتی داره ورشکست میشه. مبارکه انشائ الله. این هم خراب شد. دوباره حساب دو دو تا چهار تا بکنم براتون که بدونین چرا داره صنعت ها یکی بعد از یکی میخوابه و وارد کننده ها (بخونین سپاه) دارن روز به روز پولدارتر میشن.

۵. بحث خرابی هاست. یه فیلم تو یوتوب دیدم در مورد مدعیان نیابت امام زمان. ماشائ الله هفته ای یه دونه امام زمان داره تو ایران ظهور میکنه. شرایط مثل شرایط قبل از مشروطه است. نا امیدی و فقر میون مردم و سوئ استفاده یه سری سوئ استفاده چی از اعتقادات و خرافات مذهبی مردم. اون زمون هم هر هفته یه امام زمان ظهور میکرده. حتی بعضی از اون امام زمانها اونقدر موفق شدن که دینشون و پیروانشون هنوز هم فراوونن. ولی خدا وکیلی تو کشوری که دولت رسمی اش عریضه مینویسه میندازه تو چاه جمکران برای ظهور هفتگی امائم زمان (جمع امام زمان) نباید گله کرد. دستشون درد نکنه این مفهوم و اعتقاد هم خراب شد.

۶. خراب اندر خراب اندر خراب. مدتیه بلاگ رولینگ پینگم را اعمال نمیکنه. یعنی بهم میگه موفقیت آمیز بود ولی واقعا تو لیست ها تاریخ آخرین آپدیتم را میگه ۲۹ سپتامبر صد سال پیش. کسی میدونه مشکل چیه یا چه خراب کاری ای کردم.

۷. اگه بخوام از خرابی ها بگم که تا فردا حرف دارم. یه حرفی بزنم که یه کم امیدوار شیم. آلمان بعد از جنگ جهانی دوم اونقدر وضع اقتصادیش خراب بود که ارزش کاغذ پولشون بیشتر از خود پولشون بود. حتی بانک مرکزیشون پولها را یک رو و سیاه و سفید چاپ میکرد که تو هزینه صرفه جویی کنه! با این وجود ۲۰ سال بعد، آلمان یکی از بزرگترین قدرت های اقتصادی دنیا بود!

یه مثال دیگه. پولدارترین زن دنیا یه دختر چینیه که یه زمونی برای امرار معاش موش مرده های خیابون را برای شهرداری جمع میکرده. همیشه امکان درست کردن و پیشرفت هست...

+ نوشته شده در  دوشنبه 7 آبان1386ساعت 10:5  توسط بیندیش  | 

۱. اگر ۱۹۸۴ جورج اورول را نخوندین بخونینش. اگه خوندینش و با مفهموم "تفکر دوگانه" آشنایی دارین اونوقت نمونه جالبش را اینجا بخونین... در ضمن ماست هم سیاهه...

۲. در این خراب آباد اکثریت قریب به اتفاق کتاب فروشی ها یه کافی شاپ هم کنارشون دارن که مردم بشینن چند صفحه کتاب بخونن. بحث کنن. روزنامه بخونن. امروز خبر رسید که ایران معدود کافی کتابهای تهران را هم تا صبح فردا جمع میکنه. حکم اداره اماکن صادر شده. اگه احمدی جون را بیارن کانادا حکومت کنه میدونین چقدر مشکلات کانادا را باید رفع کنه؟ بنده خدا میگفت که سران دنیا مشکلاتشون را باهاش در میان میذارن و ازش کمک میخوان. مثلا فکرش را بکنین استفان هارپر از اوتاوا زنگ میزینه میگه محمود ما با این کافی کتابها مشکل داریم. چکار کنیم؟...

حالا به نظرتون مجموعه ای که کافی کتاب را میبنده با کتاب خونی مشکل داره یا با اختلاط زن و مرد؟

۳.  "A government big enough to give you everything you want, is a government big enough to take from you everything you have."

 President Ford

۴. این شماره هنوز آماده نیست! گفتم که پست داینامیک...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1 آبان1386ساعت 11:32  توسط بیندیش  |