۲. و باز هم این از لطایف تاریخه که یکی از فرماندگان محترم مبارزه با مفاسد در تهران خودش با 6 زن لخت که براش به صف و بدون لباس نماز میخوندن دستگیر بشه! کجایید ای کفن پوشان قم. کجایید ای جوانان غیور بسیجی. انصاف بدین این بدتره یا دست دادن خاتمی با یک زن ایتالیایی. چرا دمای جوش خون شما هر روز عوض میشه.
۳. فلاسفه یونانی از زمان سقراط اولین گروهی بودن که از مسائل لاینحل فلسفی کنار کشیدن و تمرکز کردن روی مسائل "دنیایی". معروفه که از یکی از شاگردان سقراط سوال شد که نظرش در مورد وجود خدا چیه و شاگرد (براساس تعالیم استاد) جواب داد که "سوالی که میکنی خیلی سخته و عمر ما کوتاه".
سقراط و معروفترین شاگردش افلاطون (و شاگرد افلاطون یعنی ارسطو) سوالهای مهمتری برای پرسیدن داشتن. اینکه جوامع باید چجوری شکل بگیرن. حاکمیت باید چجوری انتخاب بشه و چجوری بر جامعه حکومت کنه. قوانین باید چچوری وضع بشه. عرف چیه. آیا انسان بالفطره موجودیه اخلاقیه. اصلا اخلاق یعنی چه. آیا اخلاق نسبیه یا مطلق. بسیاری از این فلاسفه کسانی بودن که سفرهای فراوان رفته بودن و جوامع مختلف را دیده بودن. بنابراین خیلی فراتر از دید بسته اجتماع خودشون نظر میدادن.
سقراط از خودش نوشته ای به جا نذاشت ولی اگه برین یه نگاهی به مباحث سقراط (از زبان افلاطون) بندازین اولین نکته ای که توجهتون را جلب میکنه اینه که بسیاری از بحث های داغ امروز ایران (چه در مورد سیاست و چه اخلاق) با دقت خیلی بیشتر و با نتیجه گیری های محکم تری انجام شده. نمیخوام نتیجه بگیرم که پس این بحثها نباید باشه. میخوام بگم اگر واقعا در این موارد دنبال جوابین، وبلاگستان و من بیسواد و بحث با آقای ایکس و خانوم وای راه خوبی برای نزدیک شدن به جواب نیست! چون اگه انصاف بدیم، اکثر ما حتی ابتدائی ترین مباحث را مطالعه نکردیم. تازه از اون زمان تا حالا فلسفه 2500 سال رشد کرده. بحث آدم های بی اطلاع از یک مبحث هم مثل بحث افراد بیسواد در مورد ریاضیات مدرنه! البته منظورم خودم بود. به کسی بر نخوره.
۴. تملق گویی تنها چیزیه که همه بلدن! بنابراین کسانی که چیز دیگه ای برای ارائه ندارن مجبورن همون یک کاری که بلدن را نثار کنن. این شعور شنونده را میطلبه که بفهمه آیا واقعا کارش درسته یا داره تملق میشنوه. معمولا کسانی که از پول خودشون نمیبخشن هم خوب تملق میخرن! من کمتر دیدم رئیس یه شرکت خصوصی به زیردست متملق حقوق کلفت بده. ولی در ادارات دولتی... اینهم یه دلیل دیگه برای اینکه نباید ادارات دولتی زیادی وجود داشته باشن و دولت کوچیک بهتر از دولت بزرگه.
۵. این تملقی که گفتم منظورم همه مدلش بود. حتی اونی که میاد تو نظراتتون مینویسه "وبلاگ بسیار زیبایی دارید. آماده تبادل لینک هستم"! آخه ای آدم با انصاف! اگه وبلاگ خیلی خوبی دارم خوب بهش لینک بده. دیگه چرا تبادل لینک؟ ایکاش یکی هم میومد بگه "وبلاگ خیلی مزخرفی داری. با این وجود بهت لینک دادم."
۶. پیرو شماره ۴و ۵: حدود دو سال تو کوی دانشگاه تهران لونه داشتم. کلا این کوی دانشگاه تهران جای جالبیه! ولی فعلا از اون بگذریم. سر اتاق گرفتن تو کوی یه بار با رئیس کوی دعوام شد. داستان درازه و حق با من. بنابراین بی خیال جزئیات میشم. خلاصه اش اینکه من مدارک بی برو برگشت از پارتی بازی ایشون را رو میزشون گذاشتم و ایشون من را گرفته از اتاق کارشون به بیرون پرتاب کردن! البته وقتی اینکار را میکردن آستینشون را هم بالا زده بودن که نماز اول وقتشون قضا نشه.
۷. ممکنه بپرسین پس چجوری من سر از کوی در آوردم. خوب اونم داستانش درازه. خلاصه اش اینکه تقلب کردم. همون سال شب احیا تو مسجد کوی رئیس محترم اومدن پشت بلندگو. در تمام مدت پشت بلندگو داشتن مجیز رهبر را میگفتن. تلفظ هاشون هم خیلی متدینانه بود. همه "آن" ها را تلفظ میکرد اُن. مثلا "اُن رهبر فرزانه". دست آخر هم یه شعر با نوحه خوندن همه اش در مورد اُن رهبر حکیم بود و قافیه اش خامنه ای. متاسفانه من را ندید که باز بیاد یقه ام را بگیره بندازه بیرون.
۸. تازگی طلاب محترم برعلیه دکتر سروش به تب و تاب در اومدن. ایکاش حداقل یه بار هم میخوندن ببینن این گردن شکسته چی نوشته بعد غیرتی میشدن.
۹. سال نو همگی مبارک. سال نو خوبی براتون آرزو دارم... برای سال جدید قصد دارم سوات یاد بگیرم و وقتی میدونم بیسواتم کمتر از خودم افاضه در بکنم.
