1. ای الهام. چرا وقتی قراره پسفردا بیایی خبر عزل بدی امروز میایی به دروغ میگی خبری از عزل و استعفا نیست. ای الهام چرا وقتی لازم نیست و هیچ دلیلی براش متصور نیست میایی دروغ میگی. مگه بدون دروغ روزت شب نمیشه. ای الهام، همینجوری کسی حرفات را باور نمیکنه. لازم نیست براش تلاش کنی.
2. اولین نسل بمب های اتم که ساخته شد خیلی سنگین بودن. اونقدر که هیچ هواپیمایی توانایی حملشون را نداشت و هیچ موشکی نمیتونست از زمین بکندشون. بنابراین روسیه و آمریکا تحقیقات جدیدی را شروع کردن. روسها در پی ساختن موشکی رفتن که بتونه این ابربمب را از زمین بکنه و آمریکایی ها دنبال ساختن بمب اتم کوچکتر. چندسال بعد آمریکا بمب اتمی ساخت که قابل حمل بود. برای اینکار لازم بود قویترین بمب افکن اون زمان یعنی بی-29 را کمی قویتر کنن. در این مدت روسها کلی تو صنعت موشک سازی پیش رفته بودن و موشکهای عظیمی ساخته بودن که خیلی قوی بودن ولی هنوز از پس بلند کردن بمب اتم روسی بر نمیومدن. در نیتجه روسیه جاسوسهاش را فرستاد و روش ساختن بمب اتم قابل حمل را دزدید. حالا روسیه موند با یک موشک وحشتناک قوی. فکر میکنین چه استفاده ای از اون موشک شد؟ بله سفر به فضا! موشک روسها اونقدر قوی بود که از جاذبه زمین فرار کنه و به این ترتیب روسها اولین فضانورد دنیا را به آسمون فرستادن و در مدار زمین چرخیدن. آمریکا به ناگهان احساس کرد 10 سال از روسیه در صنعت فضا عقب افتاده. بعدها کندی با قول اینکه آمریکا روی ماه قدم میذاره رئیس جمهور آمریکا شد. قولی که اجرا شد ولی هنوز هم بسیاری میگن که همه اش ساختگی بود.
3. وقتی پاکستان درحال ساخت بمب اتم بود، همه دنیا چشمهاشون را روی کل داستان بستن. موضوع به حدی در پاکستان علنی بود که کارخونه بمب یکی از ایستگاه های تاکسی بود! یعنی میشد سوار تاکسی بشی بگی "کارخونه بمب لطفا"! دلیل موضوع خیلی پیچیده نبود. پاکستان از روز اول بوجود اومد تا موی دماغ هند باشه! اگه هند بمب اتم داشت، پاکستان هم میباید میداشت. بنابراین جامعه جهانی که امروز میگه ما خبر نداشتیم داره مثل سگ دروغ میگه. البته یه بخشی اش را راست میگن. اونا خبر نداشتن که پدر بمب اتم پاکستان داره تکنولوژی را به سایر کشورها هم میفروشه. چیزی که بعدا در پاکستان عنوان خیانت بهش دادن و خان را به حبس خانگی فرستادن.
4. وقتی کره شمالی اولین بمب اتمش را تست کرد، واکنش آمریکا این بود که این یک بمب عادی ولی با ابعاد بزرگ بوده. هرچی کره شمالی قسم میخورد که ما بمب اتم تست کردیم آمریک میگفت "نوچ!". وقتی بعدا مشخص شد که در حوالی محل انفجار، در هوا رد اورانیوم هم دیده شده، اولین واکنش آمریکا این بود که اورانیوم را هم میشه همینجوری تو هوا پخش کرد. چند روز بعد بلاخره آمریکا بی خیال شد و تایید کرد که انفجاری که رخ داده، انفجار اتمی بوده.
5. وقتی من اولین بمب اتمم را تو بازی سیویلیزیشن ساختم و یه دونه زدم تو سر هند، بقیه کشورهای دنیا روابطشون باهام تیره شد. دومی را که زدم چندتاشون باهام ترک رابطه کردن. سومی را که زدم انگلستان هم علیه من اعلام جنگ کرد. فرصت چندانی دست نداد که چهارمیش را استفاده کنم! بنابراین مجبور شدم برگردم از آخرین سیو (قبل از بمب اتم پرانی) بازی را ادامه بدم. در ضمن باید سیویلیزیشن بازی کرده باشین تا بدونین رابطه تیره با بقیه کشورها چقدر دردسره! من موندم محمود چطوری اینقدر خونسرد داره با روابط تیره به بازی ادامه میده.
6. بعضی سوالها هست که جوابشون هیچ ربطی به سوال نداره! مثلا سالها ملت نشستن فکر کردن که اول مرغ بوده یا تخم مرغ. جواب درست این سوال بعدها داده شد: دایناسور! (احتمالا میدونین که پرندگان بازماندگان دایناسورها هستن). البته اگه بپرسین اول دایناسور بوده یا تخم دایناسور جوابش میشه خزندگان. واگه بپرسین اول خزنده بوده یا تخم خزنده جوابش میشه ... و ... و ... تا برسیم به تک سلولی. اونجا هم دیگه نمیشه از این سوالهای تخمی پرسید. حالا این چه ربطی به حرفهای امروز داشت؟ ربطش اینکه به نظر شما اول یه کشور از نظر اقتصادی قوی بشه تا بعد از نظر نظامی قوی بشه یا برعکس. احتمالا جواب درست این سوال اینه که اول باید نظام قضایی یه کشور درست بشه.
7. میگم اینهمه بازی های بیمزه وبلاگی هست. یکی بیاد یه بازی راه بندازه که توش هرکس خنده دارترین جک فی البداهه ای را که شنیده (یا ساخته) را تعریف کنه. حداقلش اینه که یه کم میخندیم. حالا من جکم را میگم و یه عده را هم دعوت میکنم. ولی اگه حوصله این بیمزه بازیها را ندارین بازی نکنین!
وقتی من رفتم سربازی (با همون دوستم کامران که همه کارهامون تو دنیا را با هم انجام میدادیم!) جفتمون برادرهامون سرباز بودن. اون زمون قانون این بود که اگه برادرت سربازه، میتونی معافیت موقت بگیری ولی وقتی سربازی برادرت تموم شد، شما مشمولی. چندوقت بعد که برادرهای ما سربازیشون تموم شد قانون عوض شد و اون معافیت موقت شد معافیت دائم. اسمش را هم گذاشته بودن قانون دو برادری. وقتی خبرش را شنیدیم، طبیعتا از ناراحتی کاردمون میزدی خونمون در نمیومد! ما مثل همیشه بدشانسی آورده بودیم. در همون حین و بین کامران (با همون لهجه بامزه اصفهانیش) گفت میدونی منطق این قانون دوبرادری چیه؟ و ادامه داد "اینا میگن ما که خواهر این برادره را ...ئیدیم. اون یکی هم که برادرشونه. بنابراین خواهر اونم ..ئیده شده. دیگه دلیلی نیست برادر دومیه بیاد سربازی."
و اما لیست دعوت ما: غضی، شکاک، گیلاسی، گیوتین، ناتالی و هرکی که دوست داره.
*********************************************************************
پسنوشت: مطلع شدیم که بازی دیگه ای در جریانه و (بعد از هزاران سال که هیچکس بیندیش را بازی راه نداده) لوبیا منو دعوت کرده به بازی. حالا این قضیه باید راست میخورد به همون روزی که من این شماره 7 را نوشتم. خوب من شدم شرمنده و مشغول زمه (ذمه ضمه ظمه) لوبیا. حالا این یه طرف یه جور دیگه هم سنگ روی یخ شدم! دو خط بالاتر گفته بودم بازیهای بیمزه وبلاگی و حالا از ذوق بازی داده شدن نمیتونستم بازی نکنم. حالا شما این قضایا را ندیده بگیرین و این آرزویهای محال من را زیر سیبیلی رد کنین:
1. اینکه اینقدر آرزوی محال نداشته باشم. 2. اینکه بتونم بدونم 300 سال دیگه و 3000 سال دیگه دنیا چجوریه. 3. اینکه آدم خوبتری باشم. (این یعنی اینقدر خوبم که دیگه خوبترش محاله!) 4. اینکه یه اختراع مهم بکنم. و بلاخره 5. (به سبک مسابقات دختر شایسته و با تقلید از بعضی ها) صلح جهانی.
درضمن دقت کنین که از 5 خواسته ام چهارتاش به خودم برمیگرده! قبلا گفته بودم که خیلی خودخواهم.
2. اولین نسل بمب های اتم که ساخته شد خیلی سنگین بودن. اونقدر که هیچ هواپیمایی توانایی حملشون را نداشت و هیچ موشکی نمیتونست از زمین بکندشون. بنابراین روسیه و آمریکا تحقیقات جدیدی را شروع کردن. روسها در پی ساختن موشکی رفتن که بتونه این ابربمب را از زمین بکنه و آمریکایی ها دنبال ساختن بمب اتم کوچکتر. چندسال بعد آمریکا بمب اتمی ساخت که قابل حمل بود. برای اینکار لازم بود قویترین بمب افکن اون زمان یعنی بی-29 را کمی قویتر کنن. در این مدت روسها کلی تو صنعت موشک سازی پیش رفته بودن و موشکهای عظیمی ساخته بودن که خیلی قوی بودن ولی هنوز از پس بلند کردن بمب اتم روسی بر نمیومدن. در نیتجه روسیه جاسوسهاش را فرستاد و روش ساختن بمب اتم قابل حمل را دزدید. حالا روسیه موند با یک موشک وحشتناک قوی. فکر میکنین چه استفاده ای از اون موشک شد؟ بله سفر به فضا! موشک روسها اونقدر قوی بود که از جاذبه زمین فرار کنه و به این ترتیب روسها اولین فضانورد دنیا را به آسمون فرستادن و در مدار زمین چرخیدن. آمریکا به ناگهان احساس کرد 10 سال از روسیه در صنعت فضا عقب افتاده. بعدها کندی با قول اینکه آمریکا روی ماه قدم میذاره رئیس جمهور آمریکا شد. قولی که اجرا شد ولی هنوز هم بسیاری میگن که همه اش ساختگی بود.
3. وقتی پاکستان درحال ساخت بمب اتم بود، همه دنیا چشمهاشون را روی کل داستان بستن. موضوع به حدی در پاکستان علنی بود که کارخونه بمب یکی از ایستگاه های تاکسی بود! یعنی میشد سوار تاکسی بشی بگی "کارخونه بمب لطفا"! دلیل موضوع خیلی پیچیده نبود. پاکستان از روز اول بوجود اومد تا موی دماغ هند باشه! اگه هند بمب اتم داشت، پاکستان هم میباید میداشت. بنابراین جامعه جهانی که امروز میگه ما خبر نداشتیم داره مثل سگ دروغ میگه. البته یه بخشی اش را راست میگن. اونا خبر نداشتن که پدر بمب اتم پاکستان داره تکنولوژی را به سایر کشورها هم میفروشه. چیزی که بعدا در پاکستان عنوان خیانت بهش دادن و خان را به حبس خانگی فرستادن.
4. وقتی کره شمالی اولین بمب اتمش را تست کرد، واکنش آمریکا این بود که این یک بمب عادی ولی با ابعاد بزرگ بوده. هرچی کره شمالی قسم میخورد که ما بمب اتم تست کردیم آمریک میگفت "نوچ!". وقتی بعدا مشخص شد که در حوالی محل انفجار، در هوا رد اورانیوم هم دیده شده، اولین واکنش آمریکا این بود که اورانیوم را هم میشه همینجوری تو هوا پخش کرد. چند روز بعد بلاخره آمریکا بی خیال شد و تایید کرد که انفجاری که رخ داده، انفجار اتمی بوده.
5. وقتی من اولین بمب اتمم را تو بازی سیویلیزیشن ساختم و یه دونه زدم تو سر هند، بقیه کشورهای دنیا روابطشون باهام تیره شد. دومی را که زدم چندتاشون باهام ترک رابطه کردن. سومی را که زدم انگلستان هم علیه من اعلام جنگ کرد. فرصت چندانی دست نداد که چهارمیش را استفاده کنم! بنابراین مجبور شدم برگردم از آخرین سیو (قبل از بمب اتم پرانی) بازی را ادامه بدم. در ضمن باید سیویلیزیشن بازی کرده باشین تا بدونین رابطه تیره با بقیه کشورها چقدر دردسره! من موندم محمود چطوری اینقدر خونسرد داره با روابط تیره به بازی ادامه میده.
6. بعضی سوالها هست که جوابشون هیچ ربطی به سوال نداره! مثلا سالها ملت نشستن فکر کردن که اول مرغ بوده یا تخم مرغ. جواب درست این سوال بعدها داده شد: دایناسور! (احتمالا میدونین که پرندگان بازماندگان دایناسورها هستن). البته اگه بپرسین اول دایناسور بوده یا تخم دایناسور جوابش میشه خزندگان. واگه بپرسین اول خزنده بوده یا تخم خزنده جوابش میشه ... و ... و ... تا برسیم به تک سلولی. اونجا هم دیگه نمیشه از این سوالهای تخمی پرسید. حالا این چه ربطی به حرفهای امروز داشت؟ ربطش اینکه به نظر شما اول یه کشور از نظر اقتصادی قوی بشه تا بعد از نظر نظامی قوی بشه یا برعکس. احتمالا جواب درست این سوال اینه که اول باید نظام قضایی یه کشور درست بشه.
7. میگم اینهمه بازی های بیمزه وبلاگی هست. یکی بیاد یه بازی راه بندازه که توش هرکس خنده دارترین جک فی البداهه ای را که شنیده (یا ساخته) را تعریف کنه. حداقلش اینه که یه کم میخندیم. حالا من جکم را میگم و یه عده را هم دعوت میکنم. ولی اگه حوصله این بیمزه بازیها را ندارین بازی نکنین!
وقتی من رفتم سربازی (با همون دوستم کامران که همه کارهامون تو دنیا را با هم انجام میدادیم!) جفتمون برادرهامون سرباز بودن. اون زمون قانون این بود که اگه برادرت سربازه، میتونی معافیت موقت بگیری ولی وقتی سربازی برادرت تموم شد، شما مشمولی. چندوقت بعد که برادرهای ما سربازیشون تموم شد قانون عوض شد و اون معافیت موقت شد معافیت دائم. اسمش را هم گذاشته بودن قانون دو برادری. وقتی خبرش را شنیدیم، طبیعتا از ناراحتی کاردمون میزدی خونمون در نمیومد! ما مثل همیشه بدشانسی آورده بودیم. در همون حین و بین کامران (با همون لهجه بامزه اصفهانیش) گفت میدونی منطق این قانون دوبرادری چیه؟ و ادامه داد "اینا میگن ما که خواهر این برادره را ...ئیدیم. اون یکی هم که برادرشونه. بنابراین خواهر اونم ..ئیده شده. دیگه دلیلی نیست برادر دومیه بیاد سربازی."
و اما لیست دعوت ما: غضی، شکاک، گیلاسی، گیوتین، ناتالی و هرکی که دوست داره.
*********************************************************************
پسنوشت: مطلع شدیم که بازی دیگه ای در جریانه و (بعد از هزاران سال که هیچکس بیندیش را بازی راه نداده) لوبیا منو دعوت کرده به بازی. حالا این قضیه باید راست میخورد به همون روزی که من این شماره 7 را نوشتم. خوب من شدم شرمنده و مشغول زمه (ذمه ضمه ظمه) لوبیا. حالا این یه طرف یه جور دیگه هم سنگ روی یخ شدم! دو خط بالاتر گفته بودم بازیهای بیمزه وبلاگی و حالا از ذوق بازی داده شدن نمیتونستم بازی نکنم. حالا شما این قضایا را ندیده بگیرین و این آرزویهای محال من را زیر سیبیلی رد کنین:
1. اینکه اینقدر آرزوی محال نداشته باشم. 2. اینکه بتونم بدونم 300 سال دیگه و 3000 سال دیگه دنیا چجوریه. 3. اینکه آدم خوبتری باشم. (این یعنی اینقدر خوبم که دیگه خوبترش محاله!) 4. اینکه یه اختراع مهم بکنم. و بلاخره 5. (به سبک مسابقات دختر شایسته و با تقلید از بعضی ها) صلح جهانی.
درضمن دقت کنین که از 5 خواسته ام چهارتاش به خودم برمیگرده! قبلا گفته بودم که خیلی خودخواهم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 18:34  توسط بیندیش
|