تبليغاتX
بیندیش

بیندیش

1. با ایران تلفنی صحبت میکردم. ازم میپرسیدن که راسته که تو کانادا برنج سهمیه بندی شده! ظاهرا اخبار ایران یه همچین گزارشی پخش کرده! راستش دروغ چرا. تا مرگ آ آ آ آ. برنج اینجا هم گرون و هم سهمیه بندی شده. برنج باسماتی که سالهای سال بود که کیلویی 1.5 دلار بود شده کیلویی 1.8 دلار و مغازه ای که من ازش خرید میکنم برای اینکه برنجش تموم نشه برای خریدهای بیشتر از 80 پاند (36 کیلو) کیلویی 2 دلار حساب میکنه. البته اونم میشه فردا بیایین و دوباره 36 کیلو بخرین به قیمت ارزونتر. تازه بقیه مغازه ها همچین محدودیتی نذاشتن. حالا اصلا بگو قیمت شده کیلویی دو دلار. یعنی در بدترین حالت کیلویی 1800 تومن. ولی همین برنج را خواهرم میگفت کیلویی 4000 تومن میخرن. اونوقت اخبار ایران روش میشه بیاد بگه برنج تو کانادا سهمیه بندی شده. حالا اصلا فرض کنین که سهمیه بندی شده. اصلا گیرم که شده کیلویی 200 دلار و مردم کانادا دارن از گشنگی میمیرن (حالا بسکه هم برنج میخورن). عزیز دل من، ای برادر اخبارنویس بسیجی. بدبختی مردم کانادا که برای مردم ایران رفاه نمیشه. مردم از حکومتشون رفاه میخوان نه بدبختیه بقیه کشورها را. حالا هرچقدر که روزنامه کیهان تیتر اولش را اختصاص بده به طوفان و سیل تو آمریکا و به دروغ بنویسه که مردم آمریکا در فقر و فلاکت هستن این دردی از مردم ایران کم نمیکنه. تنها نتیجه اش اینه که فرهنگ "بز کشی" را بین مردم رواج میده (اگه ضرب المثل بز کشی را نشنیدین خلاصه داستانش اینه که طرف کشاورزه به جای اینکه زمینش را آبیاری کنه که بار بده میرفت بزهای همسایه را میکشت که همسایه اش هم مثل خودش فقیر باشه). تو محیطی هم که فرهنگ بزکشی راه بیوفته امکان ترقی برای هیچ کس نیست. بنابراین برادر شریعتمداری عزیز. روش شما تیر زدن به خودتونه نه به آمریکا.

2. من شبهای برره را دیدم. مرد هزار چهره را هم دیدم. دلیلم هم این بود که نمیخواستم از زبان کشورم دور بیوفتم. بلاخره لازم بود که بدونم "فرق فکوله" یعنی چه که پسفردا میون رفقا و فامیل مایه مسخره نباشم. برای فهمیدن یه سری جکها هم که واجب بود. ولی خدا وکیلیش کل دوتا مجموعه روی هم به اندازه یک ساعت خنده هم به زور بود! قبول ندارین یه مدتی The Simpsons را دنبال کنین. یا Frasier را گیر بیارین و 264 اپیزودش را تماشا کنین تا بفهمین چی میگم. تفاوت کیفیت در حدیه که واقعا نمیدونم کجاش را براتون مقایسه کنم. یه فلسفه پشت برنامه های طنزی مثل The Simpsons و Frasier و سایر سیت کام های خوب هست که تو مشابه های ایرانیش اصلا وجود نداره. در نوع فرنگی ایده اینه که میزان نکات خنده دار اونقدر زیاد باشه (و بعضی هم حتی مخفی باشه که بار اول که برنامه را میبینین نفهمین) تا در نتیجه هربار که تکرار همون اپیزود را میبینین یه چیز جدید توش جلب توجهتون کنه و یه نکته جدید برای خنده بگیرین. در نتیجه یه برنامه 20 دقیقه ای بارها و بارها پخش میشه و شمای بیننده حتی بعد از بار سوم هم از دیدن اون برنامه لذت میبرین. تازه آخرش هم یه سری نکته ها را صرفا بخاطر کمبود پیشینه لازم نمیگیرین. برای اون هم کلی گروه های بحث اینترنتی هست که با دادن رفرنس های مناسب از کتب تاریخ شیمی فیزیک و غیره براتون توضیح میدن که این نکات مخفی چی بوده. خلاصه اینکه من نوعی حداقل 60 دقیقه وقت صرف تماشای هر اپیزود 20 دقیقه ای The Simpsons میکنم. تو برنامه های طنز ایرانی (البته منظورم موفق هاشه) همون محتوای 20 دقیقه ای را رقیقش میکنن تا کل 60 دقیقه را پر کنه. در نتیجه سرعت اتفاقات به حدی کنده که گاهی میخواهی سرت را بکوبی به دیوار. یه مزه اونقدر تکرار میشه که حتی اگه آی کیوت 50 هم هست بفهمیش. در حالیکه که یکی از مهمترین عناصر خنده ظرافت و مخفی بودنشه. هرچقدر نکته خنده دار با شوک بیشتر و مخفی تر بیاد خنده اش بیشتره. در نتیجه واقعا برنامه ها حوصله بر میشه. مثلا تو شبهای برره چندبار شطرنج بازی کردن؟ تو مرد عوضی چند بار تکرار شد "خونمون؟ خونتون؟ تو حیاط؟ پیش تمساح ها؟"

3. نوابغی که The Simpsons را میسازن یه کار دیگه هم دارن به اسم Futurama. اگه شبکه تلتون را دارین یه مدتی این را هم دنبال کنین. قول میدم معتاد شین. اینقدر نکاتش ظریف و قشنگه که هرچه باسوادتر باشین بیشتر میخندین و تقریبا این ته نداره. البته The Simpsonsهم همینطوره (ولی توی سیمپسونز اکثر رفرنسها فرهنگیه مثلا فلان فیلم را باید دیده باشین یا فلان کتاب را خونده باشین و البته اخبار را باید دنبال کنین). توی Futurama رفرنسهای علمی هم زیاده. یه پرفسور هم توش هست که شخصیت مورد علاقه منه. آدم به این نامردی تو عمرم ندیدم.

4. اگه مثل من بیتربیت هستین South Park هم یه سری اپیزود خیلی خوب داره! البته این یکی 18+ هست. لطفا در حضور کودکان و نوامیس مردم تماشا نشود. میگن که در زمانهای قدیم تام کروز اصرار داشته که در South Park بهش یه صدا بدن. سازنده های South Park هم بجای دادن صدا، بهش نقش دادن!!! یه اپیزود در مورد گی بودن تام کروز ساختن! فکر کنم دیگه تام کروز South Park تماشا هم نکنه! خصوصا بعد از اون قسمتی که در مورد Church of Scientology ساختن! احتمالا درستش اینه که من بشینم توضیح بدم این قضیه Scientology و ارتباطش با تام کروز چیه و چرا باید تام کروز از این قضایا ناراحت باشه. ولی کور خوندین. اگه شما اونقدر علاقه ندارین که جواب را بدونین که برین رو گوگل سرچ کنین و بخونین من چرا به خودم سختی بدم!!

5. حالا که چونه ام گرمه این را در مورد scientology بگم که یه نویسنده کتابهای علمی تخیلی یعنی Ron Hubbard یه داستان جالبی مینویسه که البته داستان طولانیه ولی آخرش میرسه به اینکه روح های سرگردان یه سری موجود فضایی سر از کره زمین در میارن و میان بدنهای ما را تسخیر میکنن. هرکدوم ما روح یکی از این موجودات فضایی تو بدنمونه. کسی هم که این بلا را سر ما آورده و این روح های سرگردان را آورده به کره زمین اسمش لرد زینو هست که خیلی موجود بدیه. خلاصه کنم اینکه کم کم این داستان تبدیل شده به یک دین به اسم scientology که برای خودش کلیسا هم داره و صد البته تام کروز یکی از پیروان این دینه.

6. پیرو شماره 2 ایندو نوشته را هم بخونین. یکی به قلم لوبیا و دیگری به قلم غضنفر. فکر کنم نقطه تلاقی این سه حرف اینه که اگه سلیقه مخاطب بره بالا، کیفیت محصول تولید شده براش هم میره بالا. ولی متاسفانه سلیقه مخاطب به این راحتی نمیتونه بره بالا چون یه کم ما مردم جوگیری هستیم.
+ نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387ساعت 16:28  توسط بیندیش  | 

1. میشه یه نفر برای من توضیح بده چرا شلاق مجازات غیر انسانی ایه ولی زندان مجازات انسانی ایه. من حاضر بودم 80 تا شلاق بخورم و دوسال نرم سربازی. تازه سربازی ام تو پادگان نبود و بعد از دوره آموزشی هرشب خونه بودم! شنیدم کسایی بودن که انگشتشون را قطع میکردن که نرن سربازی. اصلا اینجوری بگم. من حاضرم 80 تا شلاق بخورم و 6 ماه نرم زندان. اصلا برم زندان معلوم نیست زنده بیام بیرون! تازه زنده بیرون بیام معلوم نیست چه خلافهایی یاد گرفته باشم. یعنی اینکه حاضرم درد را تحمل کنم ولی تلف شدن عمرم را نه.

2. کاملا متناقض مورد قبل، من اگه ببینم کسی را دارن بخاطر یه جرمی شلاق میزنن (مثلا رانندگی خطرناک) بیشتر میترسم تا وقتی که بشنوم طرف را زندان انداختن. میخوام بگم اثر بازدارنده شلاق روی من بیشتره. فکر کنم دلیلش اینه که درد بقیه را با گوشت و پوست حس میکنم، ولی تلف شدن زندگیشون را نه.

1+2=3. من میدونم که خلاف رودخونه شنا کردن کار احمقانه ایه. ولی گاهی سوال میشه دیگه! من موافقم که به رانندگان متخلف شلاق بزنن. به نظرم خیلی انسانیه و خیلی هم بازدارنده. حالا ممکنه بگین چوب را به الاغ میزنن. خوب من چی دارم بگم. من نظر خودم را گفتم. اگه معنی اش اینه که من الاغم، مشکلی نیست. دنیای مدرن خیلی چیزهای خوب و قابل ارائه ای داره ولی هرچیزی که ارائه میده لزوما خوب نیست. یا حداقل برای همه جای دنیا خوب نیست.

4. علم: اول جمع آوری واقعیات. بعد رسیدن به نتیجه.
مذهب متعصب: اول داشتن نتیجه. بعد جستجو برای واقعیاتی در تایید آن نتیجه (و مخفی کردن هر واقعیتی در رد آن)!

5. با توجه به اینکه من متهم شدم به اینکه شکم سیر هستم و درد مملکتم را ندارم این دو کلمه تاییدیه و اصلاحیه لازم اومد. به نظر من هر انسانی در وهله اول در مقابل خودش مسئوله بعد در مقابل نزدیکانش بعد در مقابل دوستان و آشنایان و خلاصه این دایره را خورد خورد بزرگ کنین تا برسه به مردم کشورش. من جایی زندگی میکنم که فکر میکنم بهترین زمینه را برای رشد و تعالی من و خانواده ام ایجاد میکنه. من در کانادا زندگی نمیکنم که توسعه کانادا را باعث بشم. به من چه که کانادا توسعه پیدا میکنه یا نه. به طور مشابه به من چه که ایران توسعه پیدا میکنه یا نه. کلی چیز برای یاد گرفتن دارم و مدت زمانی که به آدمیزاد داده شده کمه. فقط خواستم فحش رسیده را تایید کنم و در تصحیحش بگم به شکمم و سیری شکمم ربط نداره. به علم داشتن و نداشتنم هم ربط نداره. همه اش به یه محاسبه ساده (و احتمالا خودخواهانه) ربط داره. شاید یه روزی حس کردم با خدمت به مردم آنگولا رشد و تعالی پیدا میکنم. اونروز میرم به مردم آنگولا خدمت میکنم. اگر این استدلالهای وطنی را بسط بدیم به شهر و ده، هیچکس نباید از دهش بیاد بیرون و باید بمونه به مردم ده خودش خدمت کنه.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 12:41  توسط بیندیش  | 

1. بعد از "افسانه هولوکاست" نوبت رسید به "حادثه مشکوک 11 سپتامبر". آخه به ما چه؟ مملکت داره از بین میره، اونوقت محمود و سخنگوی محترم وزارت متین امور وزین خارجه کار مهمتری جز زر زدن در مورد "حادثه مشکوک 11 سپتامبر" ندارن؟ محمود جان اگه این اتفاق مشکوکه و کسی توش نمرده شما چرا وقت سفرت به آمریکا اینقدر اصرار داشتی بری گل بذاری اونجا؟ در ضمن محمود جون نه فقط اسمها منتشر شد بلکه اینجا یکی از بسیار جاهاییه که میتونه توش اسم مرده ها و حتی عکسشون را هم ببینی. تورا خدا بجای حرف مفت زدن و هر روز یه حرف مفت جدید زدن یه کم به وضع کشور رسیدگی کن. اصلا این کار را هم نکن. برو خوش باش. برو زیارت، دعا بخون، استخاره کن، نامه بنداز تو چاه جمکران. ولی به کار مملکت کاری نداشته باش. خودش بچرخه بهتر از اینه که تو چوب لاچرخش کنی.

2. زبونم لال فرض کنین بیمارین و باید برین زیر تیغ جراح. دوتا جراح هستن که باید بینشون انتخاب کنین. یکی از ترس خونریزی شما و پیچیدگیهای عمل تیغش اونقدر که باید قوی نیست و دستش میلرزه و یکی خیلی شجاعه و حاضره قیمه قیمه تون کنه ولی کلا از آناتومی بدن هیچی حالیش نیست و تازه تیغش را هم کج و کوله میزنه. کدوم را انتخاب میکنین؟ حالا این هم داستان خاتمی و احمدی نژاد. یکی ترسو و یکی از بیخ پرت.

3. ارسطو رابطه زن و مرد را تو پروسه بچه دار شدن مثل رابطه دانه و خاک میدونست. حقیقت گیاه در دانه اش بود و خاک فقط نقش تغذیه را ایفا میکرد. بنابراین ارسطو معتقد بود که حقیقت فرزند در نطفه اشه و مادرش به جز تغذیه هیچ کاری نمیکنه (هیچ نقشی در صفات فرزند نداره). از این فرض ارسطو نتایج جالبی میگرفت که چرا زن باید شهروند درجه دو باشه و چرا به چشم انسان ناقص باید بهش نگاه کرد. شما میگین ارسطو هیچ بچه ای ندیده بود که به مادرش شبیه باشه؟ پس چرا چشمش را به حقیقت بسته بود؟ به همین راحتی میشه حقیقت را ندید. تازه ارسطو از بزرگترین متفکران قرون و اعصار بود. اینقدر به درکمون اعتماد نکنیم! حقیقت میتونه صاف جلو چشم ما باشه و ما نبینیمش.

4. حالا من که شکاک نیستم ولی فکر کنم این گرون شدن مواد غذایی تو دنیا جوابیه که کشورهای مدرن دارن به گرون شدن نفت میدن. البته اثر گرون شدن نفت روی بقیه کالاها که طبیعیه (چون هزینه حمل و نقل میره بالا). ولی به طرز مشکوکی صادرات غلات از کشورهای ثروتمند به بقیه دنیا محدود شده و در اروپا و آمریکا دارن زمینهای زیرکشت غلات را کاهش میدن. البته یه توضیح اینه که میخوان سوخت گیاهی (Bio Fuel) تولید کنن. ولی من که مشکوکم (دقت کنین که همونطوری که گفتم شکاک نیستم!) فکر کنم این یه بازی سیاسیه که به اونور دنیا بگن ماشینهای ما را تغذیه نکنین ما هم شکمهای شما را تغذیه نمیکنیم.

5. وقتی فرصتت کمه میبینی چقدر حرف برای زدن داری ولی هیچکدوم ارزش گفته شدن را نداره!
+ نوشته شده در  دوشنبه 2 اردیبهشت1387ساعت 11:3  توسط بیندیش  |