1. در طول تاریخ فلاسفه بزرگی بودن که به روح معتقد بودن (یا نبودن). یکی از معروفترین کسانی که تئوری نسبتا منسجمی در مورد روح داشته افلاطون بوده. استدلال افلاطون خیلی جمع و جوره. افلاطون با یه سوال شروع میکنه. آیا میشه در دنیای واقعی یک دایره داشت. ممکنه در نگاه اول بگین آره. مثلا ماه شب چهارده دایره است. ولی اگه کمی دقت کنین میبینین جواب درست به این سوال آره نیست! هر دایره ای که در دنیای واقعی بهش فکر کنین کامل کامل دایره نیست. یا یه گوشه اش صافه یا شعاعش همه جا دقیقا یه اندازه نیست و غیره و غیره. اگر بیشتر فکر کنین و ساختار اتمی اشیائ را در نظر بگیرین میبینین که اصولا امکان وجود یک دایره واقعی در دنیای ماده نیست. ولی در ذهن ما دایره واقعی وجود داره و براش قضایای ریاضی میتونیم ثابت کنیم. افلاطون نتیجه میگیره که باید دایره واقعی یک جایی وجود داشته باشه که ذهن ما بهش آگاه شده و میتونه بفهمدش و از اینجا پیشنهاد میکنه که باید یک دنیای دیگه ای باشه که درش هم دایره واقعی هست و هم ذهن ما درش وجود داره! افلاطون اسم این دنیا را میذاره دنیای ایده ها. تو این مدل دنیای ماده مثل سایه ای از دنیای ایده هاست. سایه ای که هرگز نمیتونه مثل اصل باشه و صددرصد درست و دقیق باشه.
2. افلاطون اولین فیلسوفی بوده که برابری زن و مرد را مطرح کرده. به نظر افلاطون جامعه ای که زنانش را آموزش نمیده مثل ورزشکاریه که فقط یک دستش را ورزش میده. افلاطون میگه اگه زنان از کار خونه معاف شن توانایی ذهنیشون مثل مردهاست. البته این نظرات در زمان افلاطون اونقدر با مخالفت مواجه میشه که در یکی از اخرین کتابهاش نظراتش را کمی تعدیل میکنه.
3. افلاطون اولین فیلسوفی بوده که پیشنهاد میده که نظام آموزشی برای همه بوجود بیاد (مدرسه). حتی جالبتر پیشنهاد مهد کودک هم داده بوده تا زنها فرصت آموزش بیشتری پیدا کنن! این البته نزدیک به 2500 سال پیش بوده! افلاطون را پراثرگذارترین فیلسوف بر نظام اجتماعی غرب میدونن.
4. دراین چند صفحه باقی مانده (اگر فرصت شد) یکبار هم در مورد جان لاک مینویسم. فیلسوفی که به جرات میشه گفت بیشترین تاثیر را روی نظام علمی دنیای مدرن داشته.
5. پیرو شماره دو، انگلستان در زمان ملکه الیزابت (که علیرغم فشارهای دربار و سران مذهبی ازدواج هم نکرد) دورانی طلائی از حیث ثروت و آسایش برای مردم گذروند.
6. اون زمان ها من خیلی عقلم نمیرسید ولی یادمه که روزنامه های ارگان حزب جمهوری (مثلا رسالت) خیلی علیه رهبر (آیت الله خمینی) دمشون دراز بود. حتی وقتی رهبر حکم حکومتی میداد (اون موقع ها اسمش حکم حکومتی نبود!) مینشستن نظر میدادن که چرا حکم رهبر لازم الاجرا نیست و مثلا این حکم مولوی است یا ارشادی است یا غیره و غیره. به طور خاص یه اقایی بود به اسم آذری قمی که خیلی درشت نظر میداد. حتی یه برنامه تفسیر قرآن خمینی را که از تلویزیون پخش میشد فشار آوردن کنسل کردن. مطابق جهتگیری های سیاسی امروز خمینی بیشتر جناح چپی بود تا جناح راستی و در دوره ای درگیریش با جناح راست به جایی رسید که دستور داد حزب جمهوری اسلامی منحل بشه. اون زمان خامنه ای رئیس حزب جمهوری اسلامی بود. تو درگیریهای موسوی و خامنه ای هم همه اش خمینی طرف موسوی (جناح چپی) بود! وقتی که مجلس میخواست به موسوی رای اعتماد نده، پیام پر توپ و تشری برای مجلس فرستاده بود که باید به موسوی رای اعتماد داده بشه. خامنه ای هم رسما اعتراض میکرد که موسوی بهش تحمیل شده. بعدا نمیدونیم چی شد که رئیس حزب جهموری اسلامی شد رهبر و نائب رئیس حزب (رفی) هم شد شاهد مدعایی که خمینی خودش گفته که خامنه ای جایگزین خوبیه براش. بعدش بازم نمیدونیم چی شد که اون آدمهایی که تا دیروز نظر میدادن که حکم رهبر مولوی است و ارشادی است و غیره و غیره فرمودن که حکم رهبر لازم الاجراست و ولایت مطلقه است و چنین و چنان.
7. یادمه ما بچه دبیرستانی بودیم و شیرزاد (که بعدا نماینده مجلس ششم شد) بهمون فیزیک درس میداد. اون زمون خودش دانشجوی دکترای فیزیک دانشگاه شریف بود. خیلی آدم شریفی بود و معلم خوبی. اون زمان ها، حداد عادل هم یه شخص ادبیاتی بود (نه یه آدم سیاسی). ما برای المپیادهای ریاضی و فیزیک آماده میشدیم و گاهی با حداد عادل (که مسئول این قضایا بود) ملاقات داشتیم. الانه که میشینم حرفهای حداد را میخونم باورم نمیشه این آدم همون آدمه. شایدم من عوض شدم. شایدم مخاطبهاش عوض شدن مجبوره ادبیاتش را عوض کنه. من که کاملا گیجم. جالبتر اینکه شیرزاد هم خیلی عوض شده. اون زمون ها اصلا تو وادی سیاست نبود. من نمیدونم چه به سرش اومد که رفت قاطی این بازی مسخره. دوسال پیش در یکی از خیابونهای اصفهان تصادفی دیدمش! واستادیم کمی گپ زدیم. وقتی بهش گفتم کجا هستم، گفت معلوم بود نمیمونی. تو همیشه غر میزدی! من دهنم باز مونده بود که قربون تو خودت 4 ساله فقط داری غر میزنی!
2. افلاطون اولین فیلسوفی بوده که برابری زن و مرد را مطرح کرده. به نظر افلاطون جامعه ای که زنانش را آموزش نمیده مثل ورزشکاریه که فقط یک دستش را ورزش میده. افلاطون میگه اگه زنان از کار خونه معاف شن توانایی ذهنیشون مثل مردهاست. البته این نظرات در زمان افلاطون اونقدر با مخالفت مواجه میشه که در یکی از اخرین کتابهاش نظراتش را کمی تعدیل میکنه.
3. افلاطون اولین فیلسوفی بوده که پیشنهاد میده که نظام آموزشی برای همه بوجود بیاد (مدرسه). حتی جالبتر پیشنهاد مهد کودک هم داده بوده تا زنها فرصت آموزش بیشتری پیدا کنن! این البته نزدیک به 2500 سال پیش بوده! افلاطون را پراثرگذارترین فیلسوف بر نظام اجتماعی غرب میدونن.
4. دراین چند صفحه باقی مانده (اگر فرصت شد) یکبار هم در مورد جان لاک مینویسم. فیلسوفی که به جرات میشه گفت بیشترین تاثیر را روی نظام علمی دنیای مدرن داشته.
5. پیرو شماره دو، انگلستان در زمان ملکه الیزابت (که علیرغم فشارهای دربار و سران مذهبی ازدواج هم نکرد) دورانی طلائی از حیث ثروت و آسایش برای مردم گذروند.
6. اون زمان ها من خیلی عقلم نمیرسید ولی یادمه که روزنامه های ارگان حزب جمهوری (مثلا رسالت) خیلی علیه رهبر (آیت الله خمینی) دمشون دراز بود. حتی وقتی رهبر حکم حکومتی میداد (اون موقع ها اسمش حکم حکومتی نبود!) مینشستن نظر میدادن که چرا حکم رهبر لازم الاجرا نیست و مثلا این حکم مولوی است یا ارشادی است یا غیره و غیره. به طور خاص یه اقایی بود به اسم آذری قمی که خیلی درشت نظر میداد. حتی یه برنامه تفسیر قرآن خمینی را که از تلویزیون پخش میشد فشار آوردن کنسل کردن. مطابق جهتگیری های سیاسی امروز خمینی بیشتر جناح چپی بود تا جناح راستی و در دوره ای درگیریش با جناح راست به جایی رسید که دستور داد حزب جمهوری اسلامی منحل بشه. اون زمان خامنه ای رئیس حزب جمهوری اسلامی بود. تو درگیریهای موسوی و خامنه ای هم همه اش خمینی طرف موسوی (جناح چپی) بود! وقتی که مجلس میخواست به موسوی رای اعتماد نده، پیام پر توپ و تشری برای مجلس فرستاده بود که باید به موسوی رای اعتماد داده بشه. خامنه ای هم رسما اعتراض میکرد که موسوی بهش تحمیل شده. بعدا نمیدونیم چی شد که رئیس حزب جهموری اسلامی شد رهبر و نائب رئیس حزب (رفی) هم شد شاهد مدعایی که خمینی خودش گفته که خامنه ای جایگزین خوبیه براش. بعدش بازم نمیدونیم چی شد که اون آدمهایی که تا دیروز نظر میدادن که حکم رهبر مولوی است و ارشادی است و غیره و غیره فرمودن که حکم رهبر لازم الاجراست و ولایت مطلقه است و چنین و چنان.
7. یادمه ما بچه دبیرستانی بودیم و شیرزاد (که بعدا نماینده مجلس ششم شد) بهمون فیزیک درس میداد. اون زمون خودش دانشجوی دکترای فیزیک دانشگاه شریف بود. خیلی آدم شریفی بود و معلم خوبی. اون زمان ها، حداد عادل هم یه شخص ادبیاتی بود (نه یه آدم سیاسی). ما برای المپیادهای ریاضی و فیزیک آماده میشدیم و گاهی با حداد عادل (که مسئول این قضایا بود) ملاقات داشتیم. الانه که میشینم حرفهای حداد را میخونم باورم نمیشه این آدم همون آدمه. شایدم من عوض شدم. شایدم مخاطبهاش عوض شدن مجبوره ادبیاتش را عوض کنه. من که کاملا گیجم. جالبتر اینکه شیرزاد هم خیلی عوض شده. اون زمون ها اصلا تو وادی سیاست نبود. من نمیدونم چه به سرش اومد که رفت قاطی این بازی مسخره. دوسال پیش در یکی از خیابونهای اصفهان تصادفی دیدمش! واستادیم کمی گپ زدیم. وقتی بهش گفتم کجا هستم، گفت معلوم بود نمیمونی. تو همیشه غر میزدی! من دهنم باز مونده بود که قربون تو خودت 4 ساله فقط داری غر میزنی!
+ نوشته شده در سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 21:35  توسط بیندیش
|
