1. میشه یه نفر برای من توضیح بده چرا شلاق مجازات غیر انسانی ایه ولی
زندان مجازات انسانی ایه. من حاضر بودم 80 تا شلاق بخورم و دوسال نرم
سربازی. تازه سربازی ام تو پادگان نبود و بعد از دوره آموزشی هرشب خونه بودم! شنیدم کسایی بودن که انگشتشون را
قطع میکردن که نرن سربازی. اصلا اینجوری بگم. من حاضرم 80 تا شلاق بخورم و
6 ماه نرم زندان. اصلا برم زندان معلوم نیست زنده بیام بیرون! تازه زنده
بیرون بیام معلوم نیست چه خلافهایی یاد گرفته باشم. یعنی اینکه
حاضرم درد را تحمل کنم ولی تلف شدن عمرم را نه.
2. کاملا متناقض مورد قبل، من اگه ببینم کسی را دارن بخاطر یه جرمی شلاق میزنن (مثلا رانندگی خطرناک) بیشتر میترسم تا وقتی که بشنوم طرف را زندان انداختن. میخوام بگم اثر بازدارنده شلاق روی من بیشتره. فکر کنم دلیلش اینه که درد بقیه را با گوشت و پوست حس میکنم، ولی تلف شدن زندگیشون را نه.
1+2=3. من میدونم که خلاف رودخونه شنا کردن کار احمقانه ایه. ولی گاهی سوال میشه دیگه! من موافقم که به رانندگان متخلف شلاق بزنن. به نظرم خیلی انسانیه و خیلی هم بازدارنده. حالا ممکنه بگین چوب را به الاغ میزنن. خوب من چی دارم بگم. من نظر خودم را گفتم. اگه معنی اش اینه که من الاغم، مشکلی نیست. دنیای مدرن خیلی چیزهای خوب و قابل ارائه ای داره ولی هرچیزی که ارائه میده لزوما خوب نیست. یا حداقل برای همه جای دنیا خوب نیست.
4. علم: اول جمع آوری واقعیات. بعد رسیدن به نتیجه.
مذهب متعصب: اول داشتن نتیجه. بعد جستجو برای واقعیاتی در تایید آن نتیجه (و مخفی کردن هر واقعیتی در رد آن)!
5. با توجه به اینکه من متهم شدم به اینکه شکم سیر هستم و درد مملکتم را ندارم این دو کلمه تاییدیه و اصلاحیه لازم اومد. به نظر من هر انسانی در وهله اول در مقابل خودش مسئوله بعد در مقابل نزدیکانش بعد در مقابل دوستان و آشنایان و خلاصه این دایره را خورد خورد بزرگ کنین تا برسه به مردم کشورش. من جایی زندگی میکنم که فکر میکنم بهترین زمینه را برای رشد و تعالی من و خانواده ام ایجاد میکنه. من در کانادا زندگی نمیکنم که توسعه کانادا را باعث بشم. به من چه که کانادا توسعه پیدا میکنه یا نه. به طور مشابه به من چه که ایران توسعه پیدا میکنه یا نه. کلی چیز برای یاد گرفتن دارم و مدت زمانی که به آدمیزاد داده شده کمه. فقط خواستم فحش رسیده را تایید کنم و در تصحیحش بگم به شکمم و سیری شکمم ربط نداره. به علم داشتن و نداشتنم هم ربط نداره. همه اش به یه محاسبه ساده (و احتمالا خودخواهانه) ربط داره. شاید یه روزی حس کردم با خدمت به مردم آنگولا رشد و تعالی پیدا میکنم. اونروز میرم به مردم آنگولا خدمت میکنم. اگر این استدلالهای وطنی را بسط بدیم به شهر و ده، هیچکس نباید از دهش بیاد بیرون و باید بمونه به مردم ده خودش خدمت کنه.
2. کاملا متناقض مورد قبل، من اگه ببینم کسی را دارن بخاطر یه جرمی شلاق میزنن (مثلا رانندگی خطرناک) بیشتر میترسم تا وقتی که بشنوم طرف را زندان انداختن. میخوام بگم اثر بازدارنده شلاق روی من بیشتره. فکر کنم دلیلش اینه که درد بقیه را با گوشت و پوست حس میکنم، ولی تلف شدن زندگیشون را نه.
1+2=3. من میدونم که خلاف رودخونه شنا کردن کار احمقانه ایه. ولی گاهی سوال میشه دیگه! من موافقم که به رانندگان متخلف شلاق بزنن. به نظرم خیلی انسانیه و خیلی هم بازدارنده. حالا ممکنه بگین چوب را به الاغ میزنن. خوب من چی دارم بگم. من نظر خودم را گفتم. اگه معنی اش اینه که من الاغم، مشکلی نیست. دنیای مدرن خیلی چیزهای خوب و قابل ارائه ای داره ولی هرچیزی که ارائه میده لزوما خوب نیست. یا حداقل برای همه جای دنیا خوب نیست.
4. علم: اول جمع آوری واقعیات. بعد رسیدن به نتیجه.
مذهب متعصب: اول داشتن نتیجه. بعد جستجو برای واقعیاتی در تایید آن نتیجه (و مخفی کردن هر واقعیتی در رد آن)!
5. با توجه به اینکه من متهم شدم به اینکه شکم سیر هستم و درد مملکتم را ندارم این دو کلمه تاییدیه و اصلاحیه لازم اومد. به نظر من هر انسانی در وهله اول در مقابل خودش مسئوله بعد در مقابل نزدیکانش بعد در مقابل دوستان و آشنایان و خلاصه این دایره را خورد خورد بزرگ کنین تا برسه به مردم کشورش. من جایی زندگی میکنم که فکر میکنم بهترین زمینه را برای رشد و تعالی من و خانواده ام ایجاد میکنه. من در کانادا زندگی نمیکنم که توسعه کانادا را باعث بشم. به من چه که کانادا توسعه پیدا میکنه یا نه. به طور مشابه به من چه که ایران توسعه پیدا میکنه یا نه. کلی چیز برای یاد گرفتن دارم و مدت زمانی که به آدمیزاد داده شده کمه. فقط خواستم فحش رسیده را تایید کنم و در تصحیحش بگم به شکمم و سیری شکمم ربط نداره. به علم داشتن و نداشتنم هم ربط نداره. همه اش به یه محاسبه ساده (و احتمالا خودخواهانه) ربط داره. شاید یه روزی حس کردم با خدمت به مردم آنگولا رشد و تعالی پیدا میکنم. اونروز میرم به مردم آنگولا خدمت میکنم. اگر این استدلالهای وطنی را بسط بدیم به شهر و ده، هیچکس نباید از دهش بیاد بیرون و باید بمونه به مردم ده خودش خدمت کنه.
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 12:41  توسط بیندیش
|