با توجه به عبور نوامیس مردم از این وبلاگ: این نوشته شامل کلمات سخیف و
معانی رکیکی است که بسیاری از والدین برای کودکان مناسب نمیدانند. +16.
پری خانوم خوش بر و روی محله ما با اون ابروهای کمونش و چشمون سیاهش و بالای بلندش دل همه مردهای محله را برده بود. حتی آق رضا که سیبیل کلفت ترین مرد محله بود و قداره اش همیشه از کمرش آویزون و دل دخترای محل براش پریشون هم از این قاعده مستثنا نبود. پدر خدابیامرز آق رضا یه تاجر کفش بود که یه عالمه ارث و میراث برای تنها بچه اش گذاشته بود. فقط این بود که آق رضا یه کم جوون و جاهل بود. کافی بود یه زن اهل گیرش بیاد تا ازش یه مرد مسئول و خوشبخت و خوشگل و پولدار بسازه. برای همین بود که دخترای محل همه یه جورایی دلشون واسه آق رضای لات سیبیل کلفت غنج میزد. من از اون روزی که توی کوچه خلوتمون به چشم خودم دیدم که آق رضا و پری با هم قدم میزدن و پری خانوم کرکر میخندید فهمیدم که یه خبرهایی بین این دونفر هست. موضوع وقتی همگانی شد که تو یه صبح دل انگیز بهاری، سر کوچه کفش فروش ها، پری خانوم یه سیلی محکم تو گوش آق رضا زده بود و فریاد زده بود که دیگه نه من نه تو. سر این قضیه چنان بلبشویی به پا شد که هفت عالم از داستانش خبردار شدن. آخه پری خانوم هم بد جایی را برای زدن سیلی انتخاب کرده بود. وانگهی کی تو این محله جرات داره تو چش آق رضا نگاه کنه. چه برسه به سیلی.
چند روز بعد شنیدم که خاله نرگس داشت برای مامانم تعریف میکرد که پری فهمیده که آق رضا تو نخ دخترای دیگه است و پری را فقط برای امیال ناپاکش میخواسته. ظاهرا این به پری خانوم خیلی سنگین اومده و از اینکه مفت مفت عفتش را به آق رضا فروخته خیلی پشیمون شده. ولی عزیزان من، پری خانوم (که ظعیفه ای بیش نبود) نمیتونست که تنهایی جلوی سیبیل کلفت آق رضا وایسه. اگه چاره ای نمیکرد، حتی ممکن بود آق رضا به زور ترتیبش را بده. آخه آق رضا اونطور آبرویی که نداشت که بخواد نگران از دست دادنش باشه. برای همین بود که پری خانوم به مش حسن معمار رو انداخت. مش حسن البته مرد نحیفی بود و زورش به آق رضا نمیرسید ولی تو محله ما از همه بیشتر دستش به دهنش میرسید. مش حسن بیشتر از 10 تا شاگرد بنا داشت. پری میدونست که اگه لازم بشه، مش حسن واسه خاطرش آدم اجیر میکنه که سیبیل آق رضا را کوتاه کنن.
حتما شنیدین که جلو آب را میشه بست ولی ولی جلو دهن مردم را نمیشه بست. کم کم شایعاتی پشت سر مش حسن و پری خانوم پخش شد. راستش خاله نرگس میگفت که این شایعات را باور نمیکنه و مطمئن بود مش حسن صرفا بخاطر انسان دوستی پری را زیر بالش گرفته. میگفت این وصله ها به مش حسن نمچسبه. همون مش حسنی که حتی نماز صبحش را تو مسجد میخونه. همون مسجدی که زمینش را بابای خدا بیامرزش وقف کرده بود و خود مش حسن معمارش بود.اما وقتی این حرفها به گوش آق رضا رسید، با دست راستش سیبیل راستش را و با دست چپش سیبیل چپش را پیچونده بود و گفته بود "به مش حسن بگین یا میاد اینجا میگه گه خوردم یا فردا تیکه بزرگش گوششه." حمید پسر همسایه که تابستونها تو باغ خونه ارثی آق رضا باغبونی میکرد این را به گوش خودش شنیده بود. تازه فرداش هم با چشم خودش دیده بود که مش حسن با گردن کج اومده خونه آق رضا و از ته دل اعتراف کرده که نمیدونسته داره چه گهی میخوره و خلاصه قضیه با یه اردنگی به کون مش حسن ختم شده بود. درسته که پری خوشگل بود ولی مش حسن جونش را بیشتر از این بچه بازیها دوست داشت. وانگهی، پری هرچه قدر هم که خوشگل، یه ظعیفه بود. ظعیفه هم تو دنیا فراوون بود.
و اما بشنوین از پری خوشگله. اولش پری نشست به گریه و تصمیم داشت اونقدر گریه کنه که چشماش را با گریه در بیاره ولی بعد از چند دقیقه ای اشکاش خشکید. آخه حتما میدونین که غدد lacrimal بیشتر از یه حدی نمیتونن اشک تولید کنن. در همین حین و بین بود که یه فکر ناب به کله پری خانوم خورد. پری با خودش گفت: اگه مش حسن بزدله به درک، اگه هیچ مردی تو این محله زورش به آق رضا نمیرسه به درک، آق رضا هرچقدر هم که سیبیلش کلفت باشه زورش یکجا به چهارتا مرد چهارشونه که نمیرسه.
چند روز بعد از این ماجرا بود که پری خانوم با اصغر آقا قصاب و ممد سنگ تراش و اکبر لوله بر و محمود پهلوون طرح دوستی ریخت. البته به ساز چهار نفر رقصیدن و به خواسته های خوب و بدشون عمل کردن کار آسونی نبود، ولی بهتر از رو دادن به اون مرتیکه قداره بندی بود که عفتش را ازش گرفته بود. البته آق رضا چند بار پیغوم فرستاده بود که "پری برگرد. اون سیلی هم ندید میگیرم". ولی پری تا آق رضا نمیگفت غلط کرده و تو دنیا جز پری کسی را نمیخواد حاضر نبود به اون مرتیکه الدنگ راه بده. حتی اگه لازم بود براش این اکبر لوله بر حشری را تحمل کنه. حتی یه بار پری مجبور شد چهار شب پشت سرهم در خونه اش را رو اکبر لوله بر باز کنه. راستش اگه شب پنجم بهونه نمیکرد که اصغر آقا اینجان خوب نیست ما را با هم ببینن، قضیه به اونجا هم ختم نمیشد.
قصه درازه دوستان من و وقت کوتاه. هنوز چله دوستی پری با چهار یار جدیدش نیوفتاده بود که آق رضا پیغوم تهدید برای پری و فاسق هاش فرستاد. پری که تا حالا پیغوم بیا برگرد عزیزم از آق رضا میگرفت این خیلی بهش سنگین اومد. اما امان از مردهای بزدل. ممد سنگ تراش که همون دقیقه اول دست را تو رفت و اکبر لوله بر هم اگرچه اولش یه کم غمپز در کرد ولی تهش به پری رسوند که اینکاره نیست. پری هم سرش داد زد "حرومت باشه هرچی مفتی کردی مرتیکه حشری". با این وجود پری خانوم نه خیلی عصبانی بود و نه دیگه میترسید. حتی اگه اصغر آقا قصاب و محمود پهلوون هم (که از صبح تاحالا نه خبریشون بود و نه پیغوم جواب میدادن) دست را تو میرفتن، باز هم پری نمیترسید. اصلا کی به این مردهای بی جربزه احتیاج داشت. تو دنیا 200 تا کشور دیگه بودن که بشه باهاشون "رابطه" برقرار کرد و جلوی آمریکا وایستاد.
در همین رابطه هند اعلام کرد که حاضره با شرایطی چند میلیارد دلار در صنعت نفت ایران سرمایه گزاری کنه و لیبی به قطعنامه چهارم علیه ایران رای مثبت داد.
پری خانوم خوش بر و روی محله ما با اون ابروهای کمونش و چشمون سیاهش و بالای بلندش دل همه مردهای محله را برده بود. حتی آق رضا که سیبیل کلفت ترین مرد محله بود و قداره اش همیشه از کمرش آویزون و دل دخترای محل براش پریشون هم از این قاعده مستثنا نبود. پدر خدابیامرز آق رضا یه تاجر کفش بود که یه عالمه ارث و میراث برای تنها بچه اش گذاشته بود. فقط این بود که آق رضا یه کم جوون و جاهل بود. کافی بود یه زن اهل گیرش بیاد تا ازش یه مرد مسئول و خوشبخت و خوشگل و پولدار بسازه. برای همین بود که دخترای محل همه یه جورایی دلشون واسه آق رضای لات سیبیل کلفت غنج میزد. من از اون روزی که توی کوچه خلوتمون به چشم خودم دیدم که آق رضا و پری با هم قدم میزدن و پری خانوم کرکر میخندید فهمیدم که یه خبرهایی بین این دونفر هست. موضوع وقتی همگانی شد که تو یه صبح دل انگیز بهاری، سر کوچه کفش فروش ها، پری خانوم یه سیلی محکم تو گوش آق رضا زده بود و فریاد زده بود که دیگه نه من نه تو. سر این قضیه چنان بلبشویی به پا شد که هفت عالم از داستانش خبردار شدن. آخه پری خانوم هم بد جایی را برای زدن سیلی انتخاب کرده بود. وانگهی کی تو این محله جرات داره تو چش آق رضا نگاه کنه. چه برسه به سیلی.
چند روز بعد شنیدم که خاله نرگس داشت برای مامانم تعریف میکرد که پری فهمیده که آق رضا تو نخ دخترای دیگه است و پری را فقط برای امیال ناپاکش میخواسته. ظاهرا این به پری خانوم خیلی سنگین اومده و از اینکه مفت مفت عفتش را به آق رضا فروخته خیلی پشیمون شده. ولی عزیزان من، پری خانوم (که ظعیفه ای بیش نبود) نمیتونست که تنهایی جلوی سیبیل کلفت آق رضا وایسه. اگه چاره ای نمیکرد، حتی ممکن بود آق رضا به زور ترتیبش را بده. آخه آق رضا اونطور آبرویی که نداشت که بخواد نگران از دست دادنش باشه. برای همین بود که پری خانوم به مش حسن معمار رو انداخت. مش حسن البته مرد نحیفی بود و زورش به آق رضا نمیرسید ولی تو محله ما از همه بیشتر دستش به دهنش میرسید. مش حسن بیشتر از 10 تا شاگرد بنا داشت. پری میدونست که اگه لازم بشه، مش حسن واسه خاطرش آدم اجیر میکنه که سیبیل آق رضا را کوتاه کنن.
حتما شنیدین که جلو آب را میشه بست ولی ولی جلو دهن مردم را نمیشه بست. کم کم شایعاتی پشت سر مش حسن و پری خانوم پخش شد. راستش خاله نرگس میگفت که این شایعات را باور نمیکنه و مطمئن بود مش حسن صرفا بخاطر انسان دوستی پری را زیر بالش گرفته. میگفت این وصله ها به مش حسن نمچسبه. همون مش حسنی که حتی نماز صبحش را تو مسجد میخونه. همون مسجدی که زمینش را بابای خدا بیامرزش وقف کرده بود و خود مش حسن معمارش بود.اما وقتی این حرفها به گوش آق رضا رسید، با دست راستش سیبیل راستش را و با دست چپش سیبیل چپش را پیچونده بود و گفته بود "به مش حسن بگین یا میاد اینجا میگه گه خوردم یا فردا تیکه بزرگش گوششه." حمید پسر همسایه که تابستونها تو باغ خونه ارثی آق رضا باغبونی میکرد این را به گوش خودش شنیده بود. تازه فرداش هم با چشم خودش دیده بود که مش حسن با گردن کج اومده خونه آق رضا و از ته دل اعتراف کرده که نمیدونسته داره چه گهی میخوره و خلاصه قضیه با یه اردنگی به کون مش حسن ختم شده بود. درسته که پری خوشگل بود ولی مش حسن جونش را بیشتر از این بچه بازیها دوست داشت. وانگهی، پری هرچه قدر هم که خوشگل، یه ظعیفه بود. ظعیفه هم تو دنیا فراوون بود.
و اما بشنوین از پری خوشگله. اولش پری نشست به گریه و تصمیم داشت اونقدر گریه کنه که چشماش را با گریه در بیاره ولی بعد از چند دقیقه ای اشکاش خشکید. آخه حتما میدونین که غدد lacrimal بیشتر از یه حدی نمیتونن اشک تولید کنن. در همین حین و بین بود که یه فکر ناب به کله پری خانوم خورد. پری با خودش گفت: اگه مش حسن بزدله به درک، اگه هیچ مردی تو این محله زورش به آق رضا نمیرسه به درک، آق رضا هرچقدر هم که سیبیلش کلفت باشه زورش یکجا به چهارتا مرد چهارشونه که نمیرسه.
چند روز بعد از این ماجرا بود که پری خانوم با اصغر آقا قصاب و ممد سنگ تراش و اکبر لوله بر و محمود پهلوون طرح دوستی ریخت. البته به ساز چهار نفر رقصیدن و به خواسته های خوب و بدشون عمل کردن کار آسونی نبود، ولی بهتر از رو دادن به اون مرتیکه قداره بندی بود که عفتش را ازش گرفته بود. البته آق رضا چند بار پیغوم فرستاده بود که "پری برگرد. اون سیلی هم ندید میگیرم". ولی پری تا آق رضا نمیگفت غلط کرده و تو دنیا جز پری کسی را نمیخواد حاضر نبود به اون مرتیکه الدنگ راه بده. حتی اگه لازم بود براش این اکبر لوله بر حشری را تحمل کنه. حتی یه بار پری مجبور شد چهار شب پشت سرهم در خونه اش را رو اکبر لوله بر باز کنه. راستش اگه شب پنجم بهونه نمیکرد که اصغر آقا اینجان خوب نیست ما را با هم ببینن، قضیه به اونجا هم ختم نمیشد.
قصه درازه دوستان من و وقت کوتاه. هنوز چله دوستی پری با چهار یار جدیدش نیوفتاده بود که آق رضا پیغوم تهدید برای پری و فاسق هاش فرستاد. پری که تا حالا پیغوم بیا برگرد عزیزم از آق رضا میگرفت این خیلی بهش سنگین اومد. اما امان از مردهای بزدل. ممد سنگ تراش که همون دقیقه اول دست را تو رفت و اکبر لوله بر هم اگرچه اولش یه کم غمپز در کرد ولی تهش به پری رسوند که اینکاره نیست. پری هم سرش داد زد "حرومت باشه هرچی مفتی کردی مرتیکه حشری". با این وجود پری خانوم نه خیلی عصبانی بود و نه دیگه میترسید. حتی اگه اصغر آقا قصاب و محمود پهلوون هم (که از صبح تاحالا نه خبریشون بود و نه پیغوم جواب میدادن) دست را تو میرفتن، باز هم پری نمیترسید. اصلا کی به این مردهای بی جربزه احتیاج داشت. تو دنیا 200 تا کشور دیگه بودن که بشه باهاشون "رابطه" برقرار کرد و جلوی آمریکا وایستاد.
در همین رابطه هند اعلام کرد که حاضره با شرایطی چند میلیارد دلار در صنعت نفت ایران سرمایه گزاری کنه و لیبی به قطعنامه چهارم علیه ایران رای مثبت داد.
+ نوشته شده در دوشنبه 13 اسفند1386ساعت 16:19  توسط بیندیش
|
